هر موقعیتی، در تمنای خود برای ثبات، دیاگرامی از دیسیپلین را بنا مینهد – نوعی نظم طبقهبندی شده که هدفش شمارش و مهار هر آنچه هست، میباشد. آنچه دلوز «جریانهای میل» مینامد، از این منظر، صرفاً عناصری جلوه میکنند که باید سامان یابند، تنظیم شوند، یا متوقف گردند. از این رو، دیسیپلین یک حکم اخلاقی ساده نیست؛ بلکه یک سازماندهی هستیشناختی است، تلاشی از سوی دولت برای صورت بخشیدن به چیزی که، در حقیقت، فاقد صورت است.
نخستین عملیات این دولت دیسیپلینی، مهارِ درهمتنیدگی پویا(Immanence) است. میل، که در شکل خالص خود حرکتی بدون مسیر از پیش تعیین شده است، مجبور میشود تنها در مسیرهای مجاز به گردش درآید. کلاسهای درس، ادارات، صفهای انتظار، روابط دیجیتال – اینها فضاهایی خنثی نیستند، بلکه فضاهای مخطط و قلمروهایی هستند که در آنها بدن مجبور است مطابق با مجموعهای از پیش شمرده شده از امکانات حرکت کند. موقعیت، سوژهای را تولید میکند که حرکاتش از پیش در شمای کلی آن نقش بسته است. به این ترتیب، دیسیپلین به شمارش بدنها بدل میشود آنچنان که باید باشند، نه آنچنان که قادر به شدن هستند.
این زندانی است عمیقتر از هر نوعی از معماری دیوارها. زیرا آنچه زندانی میکند، عین قابلیت دگرشدگی است، یعنی همان امکان دلوزی که بدن بتواند خط فرار را دنبال کند و از ساماندهی تجویز شده منحرف شود. اما وضعیت موجود – که تنها به بازتولیدپذیری خود وفادار است – چنین خطوطی را نامعقول اعلام میکند. هر انحرافی به خطا تقلیل داده میشود؛ هر فراری بیماریزا (آسیبشناسانه) تلقی میگردد. خشونت واقعی دیسیپلین در همینجا نهفته است: حسابناشده را ساقط میکند و پدیدههایی را که از نظم خویش فراتر میروند، از زندگی ساقط مینماید.
باید فهمید آنچه دلوز خرده فاشیسم (micro-fascism) مینامد، صرفاً درونیسازی دولت در سوژه است: تولید ظریف اطاعت به مثابه یک واکنش بازتابی و عادتی. موقعیت در هر فرد یک سازوکار کوچک خودتنظیمی را میکارد، یعنی تکرار دائمی ساختار فرماندهی. بدینسان، دیسیپلین دیگر به زنجیر نیازی ندارد؛ پیروزی خود را زمانی به دست میآورد که سوژه خودش را کنترل کند، زمانی که دیاگرام زندانکننده به عنوان افق طبیعی وجود زیسته شود.
با این حال، در هر موقعیتی، حتی آنهایی که از همه سختتر دیسیپلین داده شدهاند، آنچه دلوز آن را درهمتنیدگی پویای مهارناپذیر زندگی تأیید میکند، پایداری میکند – انباشتی از نیرومندی که دولت قادر به محاسبۀ آن نیست. به زعم بدیو امکانی عرضهنشده که از رژیم امر مرئی فراتر میرود. هنگامی که این امکان خویش را تثبیت میکند – هنگامی که یک بدن حرکت یا فکری را ابداع میکند که دیاگرام نه آن را پیشبینی کرده و نه مجاز شمرده است – چیزی کمتر از یک رخداد کاهنده نیست: لحظهای که امر واقعی از نظم ادارهشده عبور میکند و میشکند.
وفادار ماندن به چنین رخدادی، پایدار نگه داشتن یک خط فرار در درون خودِ موقعیت است. این فرار به دنیایی دیگر نیست، بلکه ساختن مسیری است که آنچه را موقعیت ناممکن حکم کرده بود، دوباره ساماندهی میکند. این وفاداری نه شورش است و نه هرج و مرج؛ بلکه ساختوساز دیسیپلینشده یک شیوهی وجود جدید است، شیوهای که در آن میل، به قدرت خلاقانهاش بازگردانده میشود، و دیگر در اسارتی که وضع موجود تجویز میکند خم نمیشود.
بدینسان، میتوانیم بیان کنیم:
نخستین عملیات این دولت دیسیپلینی، مهارِ درهمتنیدگی پویا(Immanence) است. میل، که در شکل خالص خود حرکتی بدون مسیر از پیش تعیین شده است، مجبور میشود تنها در مسیرهای مجاز به گردش درآید. کلاسهای درس، ادارات، صفهای انتظار، روابط دیجیتال – اینها فضاهایی خنثی نیستند، بلکه فضاهای مخطط و قلمروهایی هستند که در آنها بدن مجبور است مطابق با مجموعهای از پیش شمرده شده از امکانات حرکت کند. موقعیت، سوژهای را تولید میکند که حرکاتش از پیش در شمای کلی آن نقش بسته است. به این ترتیب، دیسیپلین به شمارش بدنها بدل میشود آنچنان که باید باشند، نه آنچنان که قادر به شدن هستند.
این زندانی است عمیقتر از هر نوعی از معماری دیوارها. زیرا آنچه زندانی میکند، عین قابلیت دگرشدگی است، یعنی همان امکان دلوزی که بدن بتواند خط فرار را دنبال کند و از ساماندهی تجویز شده منحرف شود. اما وضعیت موجود – که تنها به بازتولیدپذیری خود وفادار است – چنین خطوطی را نامعقول اعلام میکند. هر انحرافی به خطا تقلیل داده میشود؛ هر فراری بیماریزا (آسیبشناسانه) تلقی میگردد. خشونت واقعی دیسیپلین در همینجا نهفته است: حسابناشده را ساقط میکند و پدیدههایی را که از نظم خویش فراتر میروند، از زندگی ساقط مینماید.
باید فهمید آنچه دلوز خرده فاشیسم (micro-fascism) مینامد، صرفاً درونیسازی دولت در سوژه است: تولید ظریف اطاعت به مثابه یک واکنش بازتابی و عادتی. موقعیت در هر فرد یک سازوکار کوچک خودتنظیمی را میکارد، یعنی تکرار دائمی ساختار فرماندهی. بدینسان، دیسیپلین دیگر به زنجیر نیازی ندارد؛ پیروزی خود را زمانی به دست میآورد که سوژه خودش را کنترل کند، زمانی که دیاگرام زندانکننده به عنوان افق طبیعی وجود زیسته شود.
با این حال، در هر موقعیتی، حتی آنهایی که از همه سختتر دیسیپلین داده شدهاند، آنچه دلوز آن را درهمتنیدگی پویای مهارناپذیر زندگی تأیید میکند، پایداری میکند – انباشتی از نیرومندی که دولت قادر به محاسبۀ آن نیست. به زعم بدیو امکانی عرضهنشده که از رژیم امر مرئی فراتر میرود. هنگامی که این امکان خویش را تثبیت میکند – هنگامی که یک بدن حرکت یا فکری را ابداع میکند که دیاگرام نه آن را پیشبینی کرده و نه مجاز شمرده است – چیزی کمتر از یک رخداد کاهنده نیست: لحظهای که امر واقعی از نظم ادارهشده عبور میکند و میشکند.
وفادار ماندن به چنین رخدادی، پایدار نگه داشتن یک خط فرار در درون خودِ موقعیت است. این فرار به دنیایی دیگر نیست، بلکه ساختن مسیری است که آنچه را موقعیت ناممکن حکم کرده بود، دوباره ساماندهی میکند. این وفاداری نه شورش است و نه هرج و مرج؛ بلکه ساختوساز دیسیپلینشده یک شیوهی وجود جدید است، شیوهای که در آن میل، به قدرت خلاقانهاش بازگردانده میشود، و دیگر در اسارتی که وضع موجود تجویز میکند خم نمیشود.
بدینسان، میتوانیم بیان کنیم:
دیسیپلین زندانی کردن درهمتنیدگی پویا تحت ضرورت کاذب نظم است. گسست از آن، از رخدادِ میلی نشأت میگیرد که جایگاه تعیین شدهاش را نمیپذیرد و حقیقت جدیدی از زندگی را میسازد.
Forwarded from Finch bot
چجوری زبان یاد میگیری؟😭
Finch bot
چجوری زبان یاد میگیری؟😭
کلا برای یاد گرفتن چیزها یه اصل اساسی هست که همیشه به کارم اومده مخصوصا تو زبان، اون هم اینه که «ما اطلاعات رو وقتی بهتر نگه میداریم که تلاش کنیم اون رو از مغزمون خارج کنیم» یعنی در مورد زبان، وقتی میتونیم بهتر یادش بگیریم که ازش استفاده کنیم. به عنوان مثال طی یک جلسهٔ زبان خوندن، یک گرامر خاص رو یاد میگیرم و یک سری کلمه میخونم. چطور بهتر یادشون میگیرم؟ سعی میکنم که با اون گرامر و کلمات جمله بسازم، هرچند که پرفکت نباشه و از هوش مصنوعی(توی پردازش زبان grok فعلا بهتره) میخوام که اشتباهاتم رو تصحیح کنه. این رو با فواصل زمانی ۳ روز و ۷ روز انجام میدم یعنی یک گرامر و کلماتی که یه روز خوندم رو سه بار تکرار میکنم و سعی میکنم که توی متونی که مینویسم یا مکالمه هایی که میکنم ازشون استفاده کنم. به همین سادگی. سر همین مجددا تأکید میکنم:
بهترین راه یادگیری زبان، استفاده ازشه
اگه هم یه کتاب جالب راجع به روشهای یادگیری میخوای، اینی که الان میفرستم بخون
Forwarded from فغانسوی با رسی (Roçi.)
Coucou
À partir d’aujourd’hui je vais vous présenter quelques dessins animés français. Je vous demande de choisir quelques-uns d’entre eux et de les regarder chaque jour🫵
À partir d’aujourd’hui je vais vous présenter quelques dessins animés français. Je vous demande de choisir quelques-uns d’entre eux et de les regarder chaque jour🫵
فغانسوی با رسی
Coucou À partir d’aujourd’hui je vais vous présenter quelques dessins animés français. Je vous demande de choisir quelques-uns d’entre eux et de les regarder chaque jour🫵
اگه اون معلم آلمانی که اواخر باهاش کلاس برداشته بودم اندازهٔ رخ خوب بود الان داشتم گوته قرائت میکردم
Forwarded from Fu Inlé (Theia)
اگر قرار باشه فقط یک کتاب رو معرفی کنید که بقیه بخوننش چیه؟ هر چیزی میتونه باشه از دستور پخت غذاهای تاجیکستانی تا فن فیکشنی که چاپ شده تا کوری خوزه ساراماگو
Fu Inlé
اگر قرار باشه فقط یک کتاب رو معرفی کنید که بقیه بخوننش چیه؟ هر چیزی میتونه باشه از دستور پخت غذاهای تاجیکستانی تا فن فیکشنی که چاپ شده تا کوری خوزه ساراماگو
«مادر» از ماکسیم گورکی ترجیحا ترجمهٔ علی اصغر سروش
Forwarded from Everyday resistance
Everyday resistance
Photo
از #بیل_کلینتون و #مادلین_آلبرایت تا #ریچارد_نیکسون و #دیوید_اوئن و اسناد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اعتراف میکنن که از طریق کودتا موجب سرنگونی دولت #مصدق شدند ولی روشنفکرنمایِ حقیرِ چکمهلیس میگوید نه! اسناد دست پیش ماست.
واقعا چطور انقدر حقیر هستید و تهی از عزت نفس؟ کشورهای غارتگر مستقیما در سرنوشت ما دخالت کرده و مسیر تحولات غرب آسیا را برای همیشه تغییر دادهاند و شما جماعتِ بیمقدار حتی اسناد مداخله و اعترافات خودشان را انکار میکنید تا با چپستیزیِ جنونآمیزتان، اثبات کنید که نوکرصفتی محکمتر از جای مُهر روی پیشانیتان کوبیده شده است. حقیقتا که لیاقتتان همین است که لاتها، مریدتان باشند و دلخوش باشید که روزی با کمک همین #شعبان_بی_مخها دم و دستگاه فاشیستی تأسیس کنید. بیهوده نبوده که جمهوری اسلامی، تا آنجا که توانست روشنفکران رو قتلعام کرد و در عوض امثال #موسی_غنی_نژاد را به مشاورین دولتها ارتقا داد. وای به حال اجتماعی که امثال این نوکر کودتاچیان، اقتصادداناش باشند.
#لیبرال_فاشیستها
@Everydayresistance1
واقعا چطور انقدر حقیر هستید و تهی از عزت نفس؟ کشورهای غارتگر مستقیما در سرنوشت ما دخالت کرده و مسیر تحولات غرب آسیا را برای همیشه تغییر دادهاند و شما جماعتِ بیمقدار حتی اسناد مداخله و اعترافات خودشان را انکار میکنید تا با چپستیزیِ جنونآمیزتان، اثبات کنید که نوکرصفتی محکمتر از جای مُهر روی پیشانیتان کوبیده شده است. حقیقتا که لیاقتتان همین است که لاتها، مریدتان باشند و دلخوش باشید که روزی با کمک همین #شعبان_بی_مخها دم و دستگاه فاشیستی تأسیس کنید. بیهوده نبوده که جمهوری اسلامی، تا آنجا که توانست روشنفکران رو قتلعام کرد و در عوض امثال #موسی_غنی_نژاد را به مشاورین دولتها ارتقا داد. وای به حال اجتماعی که امثال این نوکر کودتاچیان، اقتصادداناش باشند.
#لیبرال_فاشیستها
@Everydayresistance1
“are you a boy or a girl” bro i’m fucking insane
🤝6
هنگامی که فهمیدی عهد، عهد تو نیست,
و مکان، مکان تو نیست,
و احساس، احساس تو نیست,
و اشیاء اطرافت دیگر بازتابی از تو نیستند,
و شهر رویاهایت دیگر تو را در خود جای نتواند داد,
درنگ نکن,
بی هیچ صدایی آنجا را ترک کن
و مکان، مکان تو نیست,
و احساس، احساس تو نیست,
و اشیاء اطرافت دیگر بازتابی از تو نیستند,
و شهر رویاهایت دیگر تو را در خود جای نتواند داد,
درنگ نکن,
بی هیچ صدایی آنجا را ترک کن
❤3