This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Everyday resistance
بیشتر برندگان #جایزه_نوبل نوبل از خانوادههای بسیار ثروتمند میآیند. بهطوریکه حدود ۵۰٪ از برندگان نوبل پدرانی داشتهاند که از ۱۰٪ بالای درآمدی کشور خود بودهاند.
«از هر دو برندهی نوبل، یکی پدری دارد که جزو ۵٪ ثروتمند کشورش است.» و این یعنی احتمال برنده شدن نوبل برای فرزندان طبقات بالای اقتصادی چندین برابر سایر طبقات است.
در دهکهای پایین _ ۱۰ تا ۳۰ درصد پایین_ سهم برندگان نوبل تقریباً صفر است.
از حدود صدک ۷۰ به بعد، رشد سریع سهم برندگان آغاز میشود و در ۹۰–۹۵ درصد جهش بسیار شدید دیده میشود.
بر این اساس، موفقیت علمی در سطح #نوبل تنها نتیجه «استعداد فردی» نیست، بلکه بهشدت به دسترسی به آموزش باکیفیت، امنیت مالی، شبکههای علمی و اجتماعی، امکان تحصیل بدون فشار معیشتی، مهاجرت تحصیلی، دانشگاههای برتر، و سرمایه فرهنگی وابسته است.
بنابراین ایدهی فرصتهای برابر چیزیست در حد یک افسانه و موفقیت نخبگان تا حد زیادی ارثی و طبقاتی است، نه صرفاً نتیجه تلاش فردی.
#سرمایه_داری
#کاپیتالیسم
#تضاد_طبقاتی
#طبقه_کارگر
@Everydayresistance1
«از هر دو برندهی نوبل، یکی پدری دارد که جزو ۵٪ ثروتمند کشورش است.» و این یعنی احتمال برنده شدن نوبل برای فرزندان طبقات بالای اقتصادی چندین برابر سایر طبقات است.
در دهکهای پایین _ ۱۰ تا ۳۰ درصد پایین_ سهم برندگان نوبل تقریباً صفر است.
از حدود صدک ۷۰ به بعد، رشد سریع سهم برندگان آغاز میشود و در ۹۰–۹۵ درصد جهش بسیار شدید دیده میشود.
بر این اساس، موفقیت علمی در سطح #نوبل تنها نتیجه «استعداد فردی» نیست، بلکه بهشدت به دسترسی به آموزش باکیفیت، امنیت مالی، شبکههای علمی و اجتماعی، امکان تحصیل بدون فشار معیشتی، مهاجرت تحصیلی، دانشگاههای برتر، و سرمایه فرهنگی وابسته است.
بنابراین ایدهی فرصتهای برابر چیزیست در حد یک افسانه و موفقیت نخبگان تا حد زیادی ارثی و طبقاتی است، نه صرفاً نتیجه تلاش فردی.
#سرمایه_داری
#کاپیتالیسم
#تضاد_طبقاتی
#طبقه_کارگر
@Everydayresistance1
Forwarded from Everyday resistance
خب بحمدالله و با مساعدتِ برادرانِ صهیونیست، بعد از یه حملهی نظامی، نمنم از نسخههای بومی و بهروزرسانیشدهی گروههای تکفیری برای ایران هم رونمایی میشه تا فعلا با ترور و بمبگذاری، تمرین کنن و تو آبنمک بخوابن برای جنگ داخلی و اینطور سناریوها. از فردا هم شاهد خواهید بود که گرامیانِ برانداز همینها رو بهعنوان "ارتش آزادیبخشِ خلقهای ستمدیده" پرزنت میکنن.
شب بخیر 🤚
#تحریرالشام #جبهه_النصره #جیش_العدل
@Everydayresistance1
شب بخیر 🤚
#تحریرالشام #جبهه_النصره #جیش_العدل
@Everydayresistance1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
İsmail Cəmili- Burasi 21 Azər-اسماعیل جمیلی بوراسی ۲۱ آذر
خاطره اسد بهرنگی از مراسم کتاب سوزان مدرسه ۲۱ آذر
یک هفته از ۲۱ آذر گذشت رفتیم مدرسه دیدم نام مدرسه را که ۲۱ آذر مدرسه سی بود دوباره ۱۵ بهمن کرده اند. مدیر جدیدی آمده بود. بچه ها میگفتند آقای رفعتی را گرفته اند. مدیر مدرسه در جلو صف به فارسی گفت: بچه ها پیشهوری فرار کرد، متجاسرین شکست خوردند و غائله تمام شد؛ پیشهوری رفت و زبانش را هم با خود برد. اکنون با هم میرویم تا مانده آثارش را نابود کنیم. به صف شدیم و از کوچه تنگ که به کوچه میرزا حسین واعظ مشهور بود، گذشتیم. توی میدان گذر ليلاوا آتش شعله میکشید.
بچه های دیگر مدارس هم آمده بودند.
یک یک کتابها را انداختیم تو آتش. مدیر جدیدمان به هر بچه ای که کتابش را تو شعله می انداخت یک شیرینی میداد. مدیران مدارس مواظب بودند که کسی کتابش را پنهان نکند، حتما آن را بیندازد تو آتش. من هم کتابهایم را انداختم تو آتش. آن روز بعد از مراسم کتاب سوزان، مدرسه را تعطیل کردند. گفتند بروید خانه تان، فردا بیایید. پدر تو خانه ناراحت بود. میگفت آخر کتاب چه تقصیری داشت؟
برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او، اسد بهرنگی، نشر بهرنگی، تبریز ۱۳۷۸، صفحه ۶۱
یک هفته از ۲۱ آذر گذشت رفتیم مدرسه دیدم نام مدرسه را که ۲۱ آذر مدرسه سی بود دوباره ۱۵ بهمن کرده اند. مدیر جدیدی آمده بود. بچه ها میگفتند آقای رفعتی را گرفته اند. مدیر مدرسه در جلو صف به فارسی گفت: بچه ها پیشهوری فرار کرد، متجاسرین شکست خوردند و غائله تمام شد؛ پیشهوری رفت و زبانش را هم با خود برد. اکنون با هم میرویم تا مانده آثارش را نابود کنیم. به صف شدیم و از کوچه تنگ که به کوچه میرزا حسین واعظ مشهور بود، گذشتیم. توی میدان گذر ليلاوا آتش شعله میکشید.
بچه های دیگر مدارس هم آمده بودند.
یک یک کتابها را انداختیم تو آتش. مدیر جدیدمان به هر بچه ای که کتابش را تو شعله می انداخت یک شیرینی میداد. مدیران مدارس مواظب بودند که کسی کتابش را پنهان نکند، حتما آن را بیندازد تو آتش. من هم کتابهایم را انداختم تو آتش. آن روز بعد از مراسم کتاب سوزان، مدرسه را تعطیل کردند. گفتند بروید خانه تان، فردا بیایید. پدر تو خانه ناراحت بود. میگفت آخر کتاب چه تقصیری داشت؟
برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او، اسد بهرنگی، نشر بهرنگی، تبریز ۱۳۷۸، صفحه ۶۱
آن موقع زمان حکومت پیشه وری بود، کلاس چهارم ابتدایی. قصه ماکسیم گورگی توی کتاب ما بود، قصه ی چخوف توی کتاب ما بود، مثالهای ترکی و شعر صابر، شعر میرزا علی معجز ... همه ی اینها توی کتاب ما بود و آن وقت تنها موقعی که من کیف کردم که آدم هستم، بچه هستم یا دارم درس می خوانم همان سال بود. من از آنها دفاع نمی کنم، می خواهم احساس خودم را بگویم.
✍ غلامحسین ساعدی
✍ غلامحسین ساعدی
(Better4IRAN) برایایران
روزیکه ارادۀ شاه و ملت عملی شد
ارادهٔ شاه مذکور:
«در یکی از شبهای بحرانی کسالتم مولای متقیان علی علیهالسلام را به خواب دیدم که در حالی که شمشیر معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت و در کنار من نشسته بود، در دست مبارکش جامی بود و به من امر کرد که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبود رفت»
محمدرضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، ص 87.
«همراهان من از اینکه هیچگونه صدمهای ندیده بودم، فوقالعاده تعجب میکردند. ناچار برای آنها فاش کردم که در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل(ع) فرزند برومند حضرت علی(ع) ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت».
محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، تهران، انتشارات شهرآب،1371،ص96.
Forwarded from سکوت سبز؛
از چیزهای صاف و بیتناقض خوشم نمیآد.
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Ayla Dikmen – Anlamazdın
Hani sen acı veren kalpsizlerden olamazdın