میخاییل لومونوسف در سن ۱۹ سالگی شروع کرد به یادگیری خوندن و نوشتن
صدای باد میان برگ درختان، صدای پاتریک واتسون، حس محکم گرفتن دست کسی که لبخنداش یادآور زیباترین پدیده هاست، حس دویدن همراه با نجوای باد در میان گندم های نارس
In the aftermath of man's descent, the fallen angel twisted the very words spoken by the Lord. Once, after the fall, the divine voice reached out to Adam, but an impenetrable barrier now clouded their communication.
"Why is my language unclear to thee?" uttered the Lord, a melancholic resonance echoing through the celestial expanse. "Am I not thy father, thy guardian who wept upon your creation? Have you forsaken me, leaving me in solitary sorrow?" The divine query hung heavy in the air, a melancholic plea for the bond that had been fractured. A bond that was once pure.
"Why is my language unclear to thee?" uttered the Lord, a melancholic resonance echoing through the celestial expanse. "Am I not thy father, thy guardian who wept upon your creation? Have you forsaken me, leaving me in solitary sorrow?" The divine query hung heavy in the air, a melancholic plea for the bond that had been fractured. A bond that was once pure.
قلب خویش را هیچگاه نتوان هدایت نمود. قلبت احساس خواهد کرد، رنج خواهد کشید.
Forwarded from کالیبان؟ (Set)
مغزم داره از OCD بودن زیاد متلاشی میشه″
کالیبان؟
مغزم داره از OCD بودن زیاد متلاشی میشه″
I wonder what happened to them. No news. No appearance. Tragic?
کالیبان؟
مغزم داره از OCD بودن زیاد متلاشی میشه″
آخرین پیام کالیبان ۲۲ جولای بود. هعب
Forwarded from Finch
دقیقا. در وهله اول همین عامل سوبژکتیویته هستش که تعیین میکنه موضع یک نفر رو نسبت به زبان. مثلا برخلاف خیلیا من به زبان فرانسوی علاقه ای ندارم و گوش نواز نیست برام، در حالی که روسی و آلمانی خیلی واسم گوشنواز هستن.
در درجه دوم ساختار خود زبان هست که به نوعی در درک انسان ها از مفاهیم، اشعار، احساسات تأثیر میذارن. حتی در میزان آزادی یک جامعه هم نقش داره زبان. جورج اورول در کتابش ۱۹۸۴ با تعریف زبان newspeak به وضوح نشون میده محدود کردن زبان میتونه به محدود کردن مفاهیم منجر بشه. زبان های روسی و فارسی و فرانسوی به علت وجود واج های نرم حالتی شاعرانه تر دارن. در حالی که زبان هایی مثل انگلیسی و آلمانی که غالبا از واج های سخت استفاده میکنن جنبه منطقی و توصیفی دارن تا ادبی.
در درجه دوم ساختار خود زبان هست که به نوعی در درک انسان ها از مفاهیم، اشعار، احساسات تأثیر میذارن. حتی در میزان آزادی یک جامعه هم نقش داره زبان. جورج اورول در کتابش ۱۹۸۴ با تعریف زبان newspeak به وضوح نشون میده محدود کردن زبان میتونه به محدود کردن مفاهیم منجر بشه. زبان های روسی و فارسی و فرانسوی به علت وجود واج های نرم حالتی شاعرانه تر دارن. در حالی که زبان هایی مثل انگلیسی و آلمانی که غالبا از واج های سخت استفاده میکنن جنبه منطقی و توصیفی دارن تا ادبی.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
Колония имени Горького | کولونی گورکی
دقیقا. در وهله اول همین عامل سوبژکتیویته هستش که تعیین میکنه موضع یک نفر رو نسبت به زبان. مثلا برخلاف خیلیا من به زبان فرانسوی علاقه ای ندارم و گوش نواز نیست برام، در حالی که روسی و آلمانی خیلی واسم گوشنواز هستن. در درجه دوم ساختار خود زبان هست که به نوعی…
یکی از دلایلی که عاشق زبانشناسی هستم پی بردن به تاثیر این تفاوتهاست=))
مطمئنم قبلا دربارهی این تحقیق خوندید/شنیدید که مردمی که توی زبان مادریشون، برای یه طیف رنگ تفکيکهای دقیقتری قائل میشن، مغزشون هم راحتتر و سریعتر اون رنگ رو تفکيک میکنه. زبانی که بهش فکر میکنیم خیلی سريع ما رو نسبت به بعضی مسائل داراي شاخکهای تیزتر یا کندتر میکنه.
بعد مطمئنم این رو هم خوندید که زبانهای دو جنسیتی مثل فرانسوی یا عربی، واقعا دیدگاه باینریتری به شخص ارائه میدن. اما برخلاف تصور، این که ضماير gender neutral باشن(مثل فارسی) تاثیری روی این که خود اون زبان بتونه به از بین بردن تبعیض جنسی کمک کنه یا در برابر واقعیت جنسیتی افراد موثرتر عمل کنه نداره.
درواقع، هویتهای جنسیتی که با زبان انگلیسی بازتعریف شدن، خیلی ناقص تعریف شدن چون بهرهشون رو از زبانی گرفتن که طی قرنها با کلیشههای باینری/هتروسکشوال عمل کرده.
جالب اینجاست که کشورهای مستعمره مثل هند و بومیهای آمریکا، از قبل تو زبانهای نیتیوشون واژههای بهتری برای توصیف فرد کوییر دأشتن.
یعنی حتی کوییر بودن فرد بومی هم، ازش گرفته و توسط استعمارگر به شکلی ناقص بازتعریف شده
مطمئنم قبلا دربارهی این تحقیق خوندید/شنیدید که مردمی که توی زبان مادریشون، برای یه طیف رنگ تفکيکهای دقیقتری قائل میشن، مغزشون هم راحتتر و سریعتر اون رنگ رو تفکيک میکنه. زبانی که بهش فکر میکنیم خیلی سريع ما رو نسبت به بعضی مسائل داراي شاخکهای تیزتر یا کندتر میکنه.
بعد مطمئنم این رو هم خوندید که زبانهای دو جنسیتی مثل فرانسوی یا عربی، واقعا دیدگاه باینریتری به شخص ارائه میدن. اما برخلاف تصور، این که ضماير gender neutral باشن(مثل فارسی) تاثیری روی این که خود اون زبان بتونه به از بین بردن تبعیض جنسی کمک کنه یا در برابر واقعیت جنسیتی افراد موثرتر عمل کنه نداره.
درواقع، هویتهای جنسیتی که با زبان انگلیسی بازتعریف شدن، خیلی ناقص تعریف شدن چون بهرهشون رو از زبانی گرفتن که طی قرنها با کلیشههای باینری/هتروسکشوال عمل کرده.
جالب اینجاست که کشورهای مستعمره مثل هند و بومیهای آمریکا، از قبل تو زبانهای نیتیوشون واژههای بهتری برای توصیف فرد کوییر دأشتن.
یعنی حتی کوییر بودن فرد بومی هم، ازش گرفته و توسط استعمارگر به شکلی ناقص بازتعریف شده
Forwarded from .
هلْ قررتي يا قمري الجميل
انْ تختفينَ مِنْ ليل قلبي الي الأبد؟
ماه زیبای من...آیا تصمیم گرفتهای
از شبِ تاریکِ قلبم تا ابد پنهان شوی؟
انْ تختفينَ مِنْ ليل قلبي الي الأبد؟
ماه زیبای من...آیا تصمیم گرفتهای
از شبِ تاریکِ قلبم تا ابد پنهان شوی؟
لو لم تكوني انتي
كاظم الساهر
لو لم تكوني أنتِ في حياتي
كنت اخترعت امرأة مثلك يا حبيبتي
كنت استعرت قطعة من القمر
وحفنة من صدف البحر وأضواء السحر
كنت استعرت البحر والمسافرين والسفر
كنت رسمت الغيم من أجل عينيك وراقصت المطر
لكنّ من مثلك يا حبيبتي؟
أين تكون؟ أين؟ أين؟
كنت اخترعت امرأة مثلك يا حبيبتي
كنت استعرت قطعة من القمر
وحفنة من صدف البحر وأضواء السحر
كنت استعرت البحر والمسافرين والسفر
كنت رسمت الغيم من أجل عينيك وراقصت المطر
لكنّ من مثلك يا حبيبتي؟
أين تكون؟ أين؟ أين؟
❤2