Forwarded from Ouch
«مرد ها نمیتونن از احساساتشون حرف بزنن»
خب کیومرث چون خودتون به هم دیگه یاد دادید که نباید حرف زد:))))
خب کیومرث چون خودتون به هم دیگه یاد دادید که نباید حرف زد:))))
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
دقیقا قضیه همینه=))
وقتی درباره فمنیسم حرف میزنیم مردم چندتا موضوع جدا ولی وابسته به هم رو با هم قاطی میکنن.
یکی اینه که misandry به شکل انفرادی، غیر سیستماتیک و از روی واکنش به جامعه وجود داره، در حالی که misogyny سیستماتیک و کنش اولیهی جامعه است که تا کنه همه چیز رسوخ کرده، حتی توالت خونهی شما کیومرث.
دو این که این سیستم میساژنی انقدرها هم ساده و طبق باینری به مردها امتیاز بدیم و زنها رو سرکوب کنیم نیست. اول با این برخورد میاد جلو که جنسیت یه طیف تحت تاثیر عوامل مختلف و پيچيده نیست، مرد، مدلیه که انسان از روش ساخته شده(لیترلی این رو در علم پزشکی میبینید که پیشرفت علم طبق بدن مردانه بوده و برای همین تا دسته تو مشکلات جنسی و کیرشون فرو رفته، ولی برای خیلی از بیماریهای مختص زنان و آناتومیشون کاری انجام نشده)
و زنها موجوداتی inferior هستن که به کل در گونه متفاوتی قرار دارن. برای همین به جز چند وظیفهی محدود و inferior کار دیگهای "نمیتونن" انجام بدن. در حالی که مردها وظیفهشونه از این موجودات inferior حفاظت کنن چون برتری شدیدی دارن(بحث برتری بیولوژیکی مفصله راجع به اونم حوصلهم شد میگم) و "در شأنشون نیست" کارهای دنیای زنانه رو انجام بدن. چون دنیای زنانه چیزی حاشیهای و بیاهمیته.
در نتیجهی همین نگاه، بله مشکلات برای مردان هم به وجود میاد، ولی یک این که سیستم رو خودشون ساختن و دو این که مشکلات، بیشتر مشکلات مواجهی یک "انسان" با دنیا هستن تا مواجهی "یه گونهی دیگه و inferior"
مورد سوم هم که با هم قاطی میکنن، پریولج از روی طبقه اجتماعی و پول با پریولج جنسیتیه، بله همه میدونیم مشکلات کارگر معدن در بنگلادش از پریود شدن تیلور سوییفت مهمتر و ضروریترن، ممنون که ما رو از این نکته درخشان و بینظیر آگاه کردی شرلوک
وقتی درباره فمنیسم حرف میزنیم مردم چندتا موضوع جدا ولی وابسته به هم رو با هم قاطی میکنن.
یکی اینه که misandry به شکل انفرادی، غیر سیستماتیک و از روی واکنش به جامعه وجود داره، در حالی که misogyny سیستماتیک و کنش اولیهی جامعه است که تا کنه همه چیز رسوخ کرده، حتی توالت خونهی شما کیومرث.
دو این که این سیستم میساژنی انقدرها هم ساده و طبق باینری به مردها امتیاز بدیم و زنها رو سرکوب کنیم نیست. اول با این برخورد میاد جلو که جنسیت یه طیف تحت تاثیر عوامل مختلف و پيچيده نیست، مرد، مدلیه که انسان از روش ساخته شده(لیترلی این رو در علم پزشکی میبینید که پیشرفت علم طبق بدن مردانه بوده و برای همین تا دسته تو مشکلات جنسی و کیرشون فرو رفته، ولی برای خیلی از بیماریهای مختص زنان و آناتومیشون کاری انجام نشده)
و زنها موجوداتی inferior هستن که به کل در گونه متفاوتی قرار دارن. برای همین به جز چند وظیفهی محدود و inferior کار دیگهای "نمیتونن" انجام بدن. در حالی که مردها وظیفهشونه از این موجودات inferior حفاظت کنن چون برتری شدیدی دارن(بحث برتری بیولوژیکی مفصله راجع به اونم حوصلهم شد میگم) و "در شأنشون نیست" کارهای دنیای زنانه رو انجام بدن. چون دنیای زنانه چیزی حاشیهای و بیاهمیته.
در نتیجهی همین نگاه، بله مشکلات برای مردان هم به وجود میاد، ولی یک این که سیستم رو خودشون ساختن و دو این که مشکلات، بیشتر مشکلات مواجهی یک "انسان" با دنیا هستن تا مواجهی "یه گونهی دیگه و inferior"
مورد سوم هم که با هم قاطی میکنن، پریولج از روی طبقه اجتماعی و پول با پریولج جنسیتیه، بله همه میدونیم مشکلات کارگر معدن در بنگلادش از پریود شدن تیلور سوییفت مهمتر و ضروریترن، ممنون که ما رو از این نکته درخشان و بینظیر آگاه کردی شرلوک
👍1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Abel Korzeniowski – Joan Clayton
In the quiet twilight, she stood resolute yet delicate, a portrait of strength wrapped in fragility. With a promise to confront them armed with the remnants of her dwindling life, she embodied the essence of the last daywalker. Her eyes, aglow with a haunting yellow brilliance, fixated upon those before her—the very individuals she had aided, now turned executioners, the ones she cherished and nurtured. Recognizing that she had lingered in this realm for far too long, she accepted the inevitability. The moment had arrived; it was time to bid farewell to the once-beloved yet cursed world. As the flames danced around her at the stake, Joan Clayton departed from this existence with a heart unburdened by remorse. In her final act, she met her end with the noble purpose of safeguarding Venessa, her little scorpion.
دلم یه دوربین میخواد. میخوام لحظات رو ثبت کنم. میخوام لبخند خورشید زندگیم رو ثبت کنم و تا ابد بهش خیره شم.
❤2
Колония имени Горького | کولونی گورکی
افسردگی من از اینجا شروع شد
تو ۶ سالگی واسه این همه غم آماده نبودم
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
افسردگی من از تیستوی سبز انگشتی شروع شد
Interview With Chairman Gonzalo (edit... (Z-Library).pdf
5.8 MB
Interview With Chairman Gonzalo