Forwarded from Sunt lacrimae rerum
افسردگی من از تیستوی سبز انگشتی شروع شد
Interview With Chairman Gonzalo (edit... (Z-Library).pdf
5.8 MB
Interview With Chairman Gonzalo
Forwarded from Hegelian Rebellion (genealogically proletarian)
Forwarded from "Opal"
بعد از این که ضحاک توسط فریدون و در کوه البرز مدفون میشه، فریدون به خواستهی مردم و کاوه پادشاه جهان میشه.
فریدون به دلیل احترام زیادی که برای کاوه قائل بوده، جهان رو بین سه پسر کاوه تقسیم میکنه.
خاور و روم رو به پسر بزرگتر کاوه، یعنی "سَلم" میسپره.
چین و توران رو به پسر بعدی، یعنی "تور" میسپره.
و در نهایت زیباترین بخش جهان، ایران و دشت نیزه وران رو به پسر کوچک کاوه، به "ایرج" میسپره.
فریدون به دلیل احترام زیادی که برای کاوه قائل بوده، جهان رو بین سه پسر کاوه تقسیم میکنه.
خاور و روم رو به پسر بزرگتر کاوه، یعنی "سَلم" میسپره.
چین و توران رو به پسر بعدی، یعنی "تور" میسپره.
و در نهایت زیباترین بخش جهان، ایران و دشت نیزه وران رو به پسر کوچک کاوه، به "ایرج" میسپره.
Forwarded from "Opal"
ایران از بقیهی مناطق سرسبزتر و آبادتر و حاصلخیزتر بوده. بهخاطر همین پادشاهی بر دشت نیزهوران و ایران انگار پادشاهی بر گل سرسبد جهان محسوب میشده.
به همین خاطر بود که تور و سلم، خشمگین شدند و کینهای در قلبشون نسبت به ایرج شکل گرفت.
به همین خاطر بود که تور و سلم، خشمگین شدند و کینهای در قلبشون نسبت به ایرج شکل گرفت.
Forwarded from "Opal"
سلم و تور این خشم و نارضایتی خودشون رو به فریدون اعلام کردند و ایرج هم از مشکلی که پیش اومده مطلع شد. به همین دلیل تصمیم گرفت که برای رفع کینه و کدورت بره و با برادرها صحبت کنه.
ایرج در ملاقاتی که با سلم و تور داشت، سعی کرد عشق و دوستی و برادری رو بنیان صحبتها وتصمیمهاش قرار بده ولی سلم و تور، چیزی از دوستی و برادری نمیفهمیدند و حسادت و طمع چشمهاشون رو کور کرده بود. این چنین شد که تور در برابر سلم، تخت طلای پادشاهی خودش رو بلند کرد و به سر ایرج کوبید.
سلم هیچکاری نکرد و از ایرج محافظت نکرد.
تور باز هم دست برنداشت. با خنجری که به کمر داشت روی بدن بیجون ایرج نشست و سرش رو از بدن جدا کرد.
در نهایت سر جدا شدهی ایرج رو در جعبهای چوبی قرار دادند و برای فریدون، ارسال کردند.
ایرج در ملاقاتی که با سلم و تور داشت، سعی کرد عشق و دوستی و برادری رو بنیان صحبتها وتصمیمهاش قرار بده ولی سلم و تور، چیزی از دوستی و برادری نمیفهمیدند و حسادت و طمع چشمهاشون رو کور کرده بود. این چنین شد که تور در برابر سلم، تخت طلای پادشاهی خودش رو بلند کرد و به سر ایرج کوبید.
سلم هیچکاری نکرد و از ایرج محافظت نکرد.
تور باز هم دست برنداشت. با خنجری که به کمر داشت روی بدن بیجون ایرج نشست و سرش رو از بدن جدا کرد.
در نهایت سر جدا شدهی ایرج رو در جعبهای چوبی قرار دادند و برای فریدون، ارسال کردند.