Forwarded from "Opal"
فریدون از چیزی که دید، به شدت غمگین شد. در وصف گریهها و غم فریدون فردوسی ابیات قابل توجهی رو نوشته که متاسفانه حفظ نیستم.
اما این غم به قدری قوی بود که فریدون رو به فکر انتقامی انداخت که برای گرفتنش زیادی پیر و ناتوان شده بود.
در نهایت، بالاخره زمانش رسید. زمان به فریدون عمری طولانی و پسری داد به اسم منوچهر.
فریدون منوچهر رو به خوبی تربیت کرد و پرورش داد و هنگامی که منوچهر فردی بالغ شد، به انتقام ایرج به جنگ با تور و سلم رفت.
منوچهر جنگید و غم رو به خشم و خشم رو به پیروزی تبدیل کرد. تور و سلم رو کشت.
در نهایت، فریدون فرمانروایی ایران و دشت نیزهوران و توران و چین و روم و خاور رو به منوچهر سپرد و تونست کمی به غمش تسکین ببخشه.
اما این غم به قدری قوی بود که فریدون رو به فکر انتقامی انداخت که برای گرفتنش زیادی پیر و ناتوان شده بود.
در نهایت، بالاخره زمانش رسید. زمان به فریدون عمری طولانی و پسری داد به اسم منوچهر.
فریدون منوچهر رو به خوبی تربیت کرد و پرورش داد و هنگامی که منوچهر فردی بالغ شد، به انتقام ایرج به جنگ با تور و سلم رفت.
منوچهر جنگید و غم رو به خشم و خشم رو به پیروزی تبدیل کرد. تور و سلم رو کشت.
در نهایت، فریدون فرمانروایی ایران و دشت نیزهوران و توران و چین و روم و خاور رو به منوچهر سپرد و تونست کمی به غمش تسکین ببخشه.
Forwarded from "Opal"
از شروع داستان ضحاک تا پایان تراژدی ایرج، جوری قلبتون با غم و احترام و صلابت و انسانیت و خرد و نیکی و شر همراه میشه که واقعاً، واقعاً با هیچ چیز نمیتونید مشابهش رو تجربه کنید.
Forwarded from "Opal"
نمیدونم چه اثریه شاهنامه. حتی الان هم دارم گریه میکنم.
Forwarded from "Opal"
باید بخونید، یک بار سعی کنید بخونید.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
عباس معروفی عزیزم که همیشه باید یه نمادشناسی اساطیری(هرچند شاهنامه تکنیکلی حماسه است نه اسطوره) توی کارهاش داشته باشه، "فریدون سه پسر داشت." رو از همین داستان الهام گرفته. داستانی دربارهی خانوادهای در زمان انقلاب(فتنه☝️)٥٧ ایران، که هر کدوم از پسرهاش در یه حزب و قشر سیاسی اون موقع فعالیت میکنن، و ایرجی که در این بلبشو، بکت و برشت میخونه و فریب جریانهای منفعتطلب یا پوچ رو نمیخوره، توی یکی از سلسله اعدامهای معروف لاجوردی کشته میشه.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
اگه شما هم از نویسندههای ایرانی که فاجعهی معاصر رو، با الهام از شاهنامه یا اساطیر گذشته به تصویر میکشن خوشتون میآد، بعد از بهرام بیضایی و غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری هم بخونید.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
بر ما چه رفته است، باربد؟.pdf
455.4 KB
حامد ميگفت:« شبديز، اسب خسرو، که میميرد هيچ کس جرات نميکند برود خدمت خسرو و بگويد. خسرو گفته بود هرکس خبر مرگ شبديز را بياورد ميکشمش. باربد ميرود و مينشيند و مينوازد، آن قدر غمگين، آن قدر پرسوز که خسرو ميگويد: "شبديز مرد؟ " خودش ميگويد شبديز مرد.»
از: هوشنگ گلشیری
از: هوشنگ گلشیری
Forwarded from 𝘔é𝘭𝘢𝘯𝘤𝘰𝘭𝘪𝘦࿐
𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦࿐
چالش به این صورته که اگر میخواید، این پیام رو توی چنلتون فوروارد میکنید و من با توجه به وایبتون، اسم پارتنر ایدهال کتابی شما و دلیل اینکه چرا به هم میاید رو مینویسم.
میتونید انتخاب کنید که ترجیح میدید گی باشه یا استریت، ولی جنسیت رندومه.
و لطفا چک کنید که پیام خط نخورده باشه.
چالش به این صورته که اگر میخواید، این پیام رو توی چنلتون فوروارد میکنید و من با توجه به وایبتون، اسم پارتنر ایدهال کتابی شما و دلیل اینکه چرا به هم میاید رو مینویسم.
میتونید انتخاب کنید که ترجیح میدید گی باشه یا استریت، ولی جنسیت رندومه.
و لطفا چک کنید که پیام خط نخورده باشه.
توصیه:
ستون فقرات کتابتون رو از وسط همیشه قبل شروعش بشکنین. عمر کتاب بیشتر میشه.
ستون فقرات کتابتون رو از وسط همیشه قبل شروعش بشکنین. عمر کتاب بیشتر میشه.
👍1
Forwarded from راه مارکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Reborn
(OST Penny Dreadful) Abel Korzeniowski
I am—yet what I am none cares or knows;
My friends forsake me like a memory lost:
I am the self-consumer of my woes—
They rise and vanish in oblivious host,
Like shadows in love’s frenzied stifled throes
And yet I am, and live—like vapours tossed
Into the nothingness of scorn and noise,
Into the living sea of waking dreams,
Where there is neither sense of life or joys,
But the vast shipwreck of my life’s esteems;
Even the dearest that I loved the best
Are strange—nay, rather, stranger than the rest.
I long for scenes where man hath never trod
A place where woman never smiled or wept
There to abide with my Creator, God,
And sleep as I in childhood sweetly slept,
Untroubling and untroubled where I lie
The grass below—above the vaulted sky.
- John Clare
My friends forsake me like a memory lost:
I am the self-consumer of my woes—
They rise and vanish in oblivious host,
Like shadows in love’s frenzied stifled throes
And yet I am, and live—like vapours tossed
Into the nothingness of scorn and noise,
Into the living sea of waking dreams,
Where there is neither sense of life or joys,
But the vast shipwreck of my life’s esteems;
Even the dearest that I loved the best
Are strange—nay, rather, stranger than the rest.
I long for scenes where man hath never trod
A place where woman never smiled or wept
There to abide with my Creator, God,
And sleep as I in childhood sweetly slept,
Untroubling and untroubled where I lie
The grass below—above the vaulted sky.
- John Clare
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I'm no longer doing German. The german is doing me
افزون بر این، ریاضیات به سبب توان زیبایی شناختی و خلاقیتی که میطلبد از شما می خواهد سوژه ای شوید که آزادی اش نه تنها در تقابل با نظم و انظباط نیست بلکه مستلزم آن است. در حقیقت، زمانی که روی یک مسئله ی ریاضی کار می کنید، یافتن راه حل - و بنابراین آزادی خلاقانه ی ذهن - نه نوعی پرسه زنی کورکورانه بلکه بیشتر تعین مسیری است که میتوان گفت همواره توسط الزامات سازگاری سراسری و قواعد برهانی خط کشی شده است. شما میل به یافتن راه حل را نه به رغم قانون عقل بلکه به سبب ممنوعیت ها و یاری های آن برآورده می کنید.
📚 در ستایش ریاضیات
✍ آلن بدیو
📚 در ستایش ریاضیات
✍ آلن بدیو