Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
357 subscribers
2.41K photos
833 videos
93 files
736 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
Forwarded from "Opal"
ابیات این داستان
Forwarded from "Opal"
اشکتون رو در میاره.
Forwarded from "Opal"
امکان نداره اشک نریزید.
Forwarded from "Opal"
از شروع داستان ضحاک تا پایان تراژدی ایرج، جوری قلبتون با غم و احترام و صلابت و انسانیت و خرد و نیکی و شر همراه می‌شه که واقعاً، واقعاً با هیچ چیز نمی‌تونید مشابهش رو تجربه کنید.
Forwarded from "Opal"
نمی‌دونم چه‌ اثریه شاهنامه. حتی الان هم دارم گریه می‌کنم.
Forwarded from "Opal"
باید بخونید، یک بار سعی کنید بخونید.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
عباس معروفی عزیزم که همیشه باید یه نمادشناسی اساطیری(هرچند شاهنامه تکنیکلی حماسه است نه اسطوره) توی کارهاش داشته باشه، "فریدون سه پسر داشت." رو از همین داستان الهام گرفته. داستانی درباره‌ی خانواده‌ای در زمان انقلاب(فتنه☝️)٥٧ ایران، که هر کدوم از پسرهاش در یه حزب و قشر سیاسی اون موقع فعالیت می‌کنن، و ایرجی که در این بلبشو، بکت و برشت می‌خونه و فریب جریان‌های منفعت‌طلب یا پوچ رو نمی‌خوره، توی یکی از سلسله‌ اعدام‌های معروف لاجوردی کشته می‌شه.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
اگه شما هم از نویسنده‌های ایرانی که فاجعه‌ی معاصر رو، با الهام از شاهنامه یا اساطیر گذشته به تصویر می‌کشن خوشتون می‌آد، بعد از بهرام بیضایی و غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری هم بخونید.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
بر ما چه رفته است، باربد؟.pdf
455.4 KB
حامد مي‌گفت:« شبديز، اسب خسرو، که می‌ميرد هيچ کس جرات نمي‌کند برود خدمت خسرو و بگويد. خسرو گفته بود هرکس خبر مرگ شبديز را بياورد مي‌کشمش. باربد مي‌رود و مي‌نشيند و مي‌نوازد، آن قدر غمگين، آن قدر پرسوز که خسرو مي‌گويد: "شبديز مرد؟ " خودش مي‌گويد شبديز مرد.»

از: هوشنگ گلشیری
𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦࿐
چالش به این صورته که اگر می‌خواید، این پیام رو توی چنلتون فوروارد می‌کنید و من با توجه به وایبتون، اسم پارتنر ایده‌ال کتابی شما و دلیل اینکه چرا به هم میاید رو می‌نویسم.
می‌تونید انتخاب کنید که ترجیح می‌دید گی باشه یا استریت، ولی جنسیت‌ رندومه.
و لطفا چک کنید که پیام خط نخورده باشه.
توصیه:
ستون فقرات کتابتون رو از وسط همیشه قبل شروعش بشکنین. عمر کتاب بیشتر میشه.
👍1
Forwarded from راه مارکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لنین در پنج دقیقه
قسمت چهارم: امپریالیسم

زیرنویس و ترجمه ویدیو از راه مارکس

#لنین | راه مارکس

@MarxWay
Reborn
(OST Penny Dreadful) Abel Korzeniowski
I am—yet what I am none cares or knows;
My friends forsake me like a memory lost:
I am the self-consumer of my woes—
They rise and vanish in oblivious host,
Like shadows in love’s frenzied stifled throes
And yet I am, and live—like vapours tossed

Into the nothingness of scorn and noise,
Into the living sea of waking dreams,
Where there is neither sense of life or joys,
But the vast shipwreck of my life’s esteems;
Even the dearest that I loved the best
Are strange—nay, rather, stranger than the rest.

I long for scenes where man hath never trod
A place where woman never smiled or wept
There to abide with my Creator, God,
And sleep as I in childhood sweetly slept,
Untroubling and untroubled where I lie
The grass below—above the vaulted sky.

- John Clare
افزون بر این، ریاضیات به سبب توان زیبایی شناختی و خلاقیتی که میطلبد از شما می خواهد سوژه ای شوید که آزادی اش نه تنها در تقابل با نظم و انظباط نیست بلکه مستلزم آن است. در حقیقت، زمانی که روی یک مسئله ی ریاضی کار می کنید، یافتن راه حل - و بنابراین آزادی خلاقانه ی ذهن - نه نوعی پرسه زنی کورکورانه بلکه بیشتر تعین مسیری است که میتوان گفت همواره توسط الزامات سازگاری سراسری و قواعد برهانی خط کشی شده است. شما میل به یافتن راه حل را نه به رغم قانون عقل بلکه به سبب ممنوعیت ها و یاری های آن برآورده می کنید.


📚 در ستایش ریاضیات
آلن بدیو
«این همانی» دیالکتیکی؟
Колония имени Горького | کولونی گورکی
«این همانی» دیالکتیکی؟
پدیده ها در عین آن که برابر با خود هستن، از خودشون و دیگر پدیده ها متفاوتن. علتش هم میشه گفت پایا نبودن حقیقت، بلکه پویا و دائما در حال تغییر بودنشه. بیشتر برای این مسئله میتونیم به هگل عزیز رجوع کنیم. در کتاب «پدیدارشناسی روح»، هگل به مفهوم دیالکتیک اشاره میکنه که طی اون، یک پدیده در نتیجهٔ تغییر حاصل از عناصر متضاد یک پدیده، تغییر می‌کنه. هر پدیده ای نوعی «این همانی» داره که توسط رابطه ش با دیگر پدیده ها متعین میشه و بلا استثنا به علت تضاد موجود میان عناصر متضادش، دستخوش تغییر میشه.(نفی متعین؟)
این مسئله به تاریخ هم بسط پیدا میکنه، چرا که هگل، غایت نهایی دیالکتیک رو رسیدن به روح مطلق،(یکی از سه روحی که دسته بندی کرده*). هگل حرکت تاریخ رو مظهری از حرکت روح میدونست که در نتیجه ش از میزان کم آزادی و آگاهی به میزان بالایی ازش میرسیم هر چه پیش میریم.


مثالی از این همانی دیالکتیکی:
- در علم میشه به فرگشت اشاره کرد. یک گونه در آن واحد که ژنوتیپ و فنوتیپ تعین یافته ای داره، همینطور توانایی تغییر و سازگاری با محیط های جدید و شرایط جدید رو داره. تغییر این گونه حاصل تضاد میان حالت کنونی ش و حالت سازگار با محیط نوینه که توسط «انتخاب طبیعی» متعین میشه. گونهٔ تغییر یافته یا همان گونهٔ جدید همزمان حالت قبلی خودشه و حالت جدیدی داره که سازگار تر و گوناگون تره. به عنوان مثال، انسان که آگاه تر و پیچیده تره حاصل تکاملش از جد مشترکش با شامپانزه ها هست، یعنی انسان ها در عین آن که اون جد مشترک هستن، موجوداتی کاملا نوین و پیچیده تر هستن.
1👍1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
پدیده ها در عین آن که برابر با خود هستن، از خودشون و دیگر پدیده ها متفاوتن. علتش هم میشه گفت پایا نبودن حقیقت، بلکه پویا و دائما در حال تغییر بودنشه. بیشتر برای این مسئله میتونیم به هگل عزیز رجوع کنیم. در کتاب «پدیدارشناسی روح»، هگل به مفهوم دیالکتیک اشاره…
*هگل سه تا مفهوم از روح ارائه داد:
۱. روح عینی یا ابژکتیو(objektiver geist) که اشاره داره به تجلی روح انسان در نهاد ها، قوانین، فرهنگ ها و ساختار های اجتماعی و مذهبی.

۲. روح سوبژکتیو یا فاعلانه (subjektiver geist) که ماتریالیست ها از اون به عنوان روان یاد میکنن. این روح، همون روح مربوط به تشخیص، آگاهی که زمینه های روانشناختی، انسان شناسی و رشد ذهن هست.

۳. روح مطلق(absoluter geist): بالاترین نقطه مفهوم روح در نظر هگل هست که حرکت تاریخ و منطق رو باهاش توجیه میکنه که طی اون روح باهاش به تکامل مطلق میرسه. روح مطلق ایجاد کننده فلسفه، هنر، دین و سایر ساختار های فرهنگ انسان هست
1👍1