Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
358 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
هرکی عزیزانم رو آزار بده سریع ریموو میشه. ممنونم
🍓42
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
ببخشید ولی انقدر با این تايپ برخورد داشتم که دیگه حتی به نظرم رندوم نیست کاملا سیستماتیکه این اتفاق
یه چیزی درباره پسرای جنده جلب توجه که جذب فلسفه می‌شن هست کیومرث، قشنگ داد می‌زنه از بدترين رایتی که تو زندگیت دیدی رایت‌تر و معتصب‌ترن
با مالیدن خایه‌های یه يارو که چند قرن پیش مرده و اگه با مسائل امروز رو به رو بود خودشو می‌کشت دوست دارن گوز گوز کنن، هیچ حرفیم جز تکرار طوطی‌وار همونا بلد نیستن
Get a life تپاله بی‌مصرف
We can smell the nothingness out of you
روزمان به اندازه کافی ریده بود، بدتر شد
👏1
"Opal"
اگه این کاربر "خداناوند" توی کانال‌هاتون هست ریمووش کنید.
تعجبی نداره کسی تو روی این بشر تف هم نمینداخت. بهترین کار رو از همون اول بنیامین کرد که تصفیه ش کرد از زندگیش
👍1
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
نوع بی‌شعوریش دقیقا به همین جماعت می‌خوره
پسرای ١٦ تا ٢٠ و خرده‌ای که یا سر و تهشونو بزنی خایه خمينی رو دارن می‌مالن و فقط لای یه عالمه آدم و کتاب دیگه قایم شدن(چرا نماله؟ باباش سپاهیه=))
یا فاشیست و زن‌ستیزن (از نوع معمولی ،ن ستیز هم نه، از نوع با هر مونثی یه جوری جق می‌زنم ولی دختری که فلان کارو کنه جنده‌ست) و فکر کردن چون تو نوجوونی یه سری رو خوندن خبریه و الان همه جلو شازده خم می‌شیم می‌گیم تو رو خدا در و گوهر بریز بیرون (بعد درباره یه مسئله ساده‌ اجتماعی بلد نیست تحلیل آدمیزادانه داشته باشه)
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
فقط هم با توجه به حرفی که به رسی زد نميگم چانال خودشو تا بالا خوندم
You haven't lived a life, you're desperate for validation and it shows Ricky
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
میدونم منطقی نیست ولی واقعا از صمیم قلبم خیلی خیلی ناامید میشم وقتی به این فکرمیکنم که مرد ها هیچ وقت اندازه‌ی زن‌ها مطالعه و تلاش برای پیشرفت عقایدشون و بهبودشون نمیکنن
بااینکه به‌شخصه بارها شده موردی پیش اومده که توهین به مردا بوده و من مخالفتم گفتم اما همین موضوع عکسش که اتفاق میافته حتی یک جنس مذکر هم دهنش باز نمیکنه!
و جالب‌تر اینکه وقتی علتش بعدها پرسیدم جوابشون طوری بود که انگار از بیان اون مخالفت خجالت میکشیدن
من اینطور برداشت کردم که احتمالا خجالت میکشیدن که جلوی پسرای دیگه مخالفتشونو بگن و یجورایی به اصطلاحِ جامعه سوسول بنظر برسن!!!!!
آخه وقتی باهاشون حرف میزنم میبینم که اطلاعاتش دارن ولی مخالفتشون ابراز نمیکنن

و این موضوع فقط تو ایران نیست.
برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ میدونم منطقی نیست ولی واقعا از صمیم قلبم خیلی خیلی ناامید میشم وقتی به این فکرمیکنم که مرد ها هیچ وقت اندازه‌ی زن‌ها مطالعه و تلاش برای پیشرفت عقایدشون و بهبودشون نمیکنن بااینکه به‌شخصه بارها شده…
به نحوی میشه گفت این مسئله همونطور که گفتم یه سنته که در بین مردان جامعه به وجود اومده. فرد برای مورد تایید قرار گرفتن که یک نیاز آدمیه، چنین افکار زنستیز و هموفوب رو بازتولید میکنه. جمع های مردانه ما این چنین اقتضا میکنن. فرد به نوعی برای پذیرفته شدن باید این سنت رو بازتولید کنه. به عنوان مثال اگر با یک گزارهٔ زنستیز مخالفت کنه، تنها با اطراد و تحقیر مواجه میشه و برای مورد قبول واقع شدن یا به عنوان کردن چنین گزاره هایی میپردازه یا در بهترین حالت هیچی نمیگه
Ghost Waltz
Abel Korzeniowski
Remember me when I am gone away,
And be not sad that I am dead,
Though you, in tears, may shed
Tears on my grave, I ask for none to say
"She's gone," just say "She's flown away."


- Edna st.vincent Millay
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Penny Dreadful S02E08 - ghost Waltz


اسپویل فصل دوم penny dreadful
+ How's the weather?
- fucked up
خاطره اسد بهرنگی از مراسم کتاب سوزان مدرسه ۲۱ آذر

یک هفته از ۲۱ آذر گذشت رفتیم مدرسه دیدم نام مدرسه را که ۲۱ آذر مدرسه سی بود دوباره ۱۵ بهمن کرده اند. مدیر جدیدی آمده بود. بچه ها میگفتند آقای رفعتی را گرفته اند. مدیر مدرسه در جلو صف به فارسی گفت: بچه ها پیشه‌وری فرار کرد، متجاسرین شکست خوردند و غائله تمام شد؛ پیشه‌وری رفت و زبانش را هم با خود برد. اکنون با هم می‌رویم تا مانده آثارش را نابود کنیم. به صف شدیم و از کوچه تنگ که به کوچه میرزا حسین واعظ مشهور بود، گذشتیم. توی میدان گذر ليلاوا آتش شعله میکشید.

بچه های دیگر مدارس هم آمده بودند.

یک یک کتابها را انداختیم تو آتش. مدیر جدیدمان به هر بچه ای که کتابش را تو شعله می انداخت یک شیرینی میداد. مدیران مدارس مواظب بودند که کسی کتابش را پنهان نکند، حتما آن را بیندازد تو آتش. من هم کتابهایم را انداختم تو آتش. آن روز بعد از مراسم کتاب سوزان، مدرسه را تعطیل کردند. گفتند بروید خانه تان، فردا بیایید. پدر تو خانه ناراحت بود. میگفت آخر کتاب چه تقصیری داشت؟

برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او، اسد بهرنگی، نشر بهرنگی، تبریز ۱۳۷۸، صفحه ۶۱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
İsmail Cəmili- Burasi 21 Azər-اسماعیل جمیلی بوراسی ۲۱ آذر
Forwarded from you know what they do to girls like us in prison. (starset)
"تاپی یا باتم؟" من اینسکیور هستم.
من و مطی امروز باهم رفتیم بوک دیت:>
کی پارتنر می‌خواد دیگه.