Forwarded from Sunt lacrimae rerum
فقط هم با توجه به حرفی که به رسی زد نميگم چانال خودشو تا بالا خوندم
You haven't lived a life, you're desperate for validation and it shows Ricky
You haven't lived a life, you're desperate for validation and it shows Ricky
Forwarded from برنامه ناشناس
میدونم منطقی نیست ولی واقعا از صمیم قلبم خیلی خیلی ناامید میشم وقتی به این فکرمیکنم که مرد ها هیچ وقت اندازهی زنها مطالعه و تلاش برای پیشرفت عقایدشون و بهبودشون نمیکنن
بااینکه بهشخصه بارها شده موردی پیش اومده که توهین به مردا بوده و من مخالفتم گفتم اما همین موضوع عکسش که اتفاق میافته حتی یک جنس مذکر هم دهنش باز نمیکنه!
و جالبتر اینکه وقتی علتش بعدها پرسیدم جوابشون طوری بود که انگار از بیان اون مخالفت خجالت میکشیدن
من اینطور برداشت کردم که احتمالا خجالت میکشیدن که جلوی پسرای دیگه مخالفتشونو بگن و یجورایی به اصطلاحِ جامعه سوسول بنظر برسن!!!!!
آخه وقتی باهاشون حرف میزنم میبینم که اطلاعاتش دارن ولی مخالفتشون ابراز نمیکنن
و این موضوع فقط تو ایران نیست.
میدونم منطقی نیست ولی واقعا از صمیم قلبم خیلی خیلی ناامید میشم وقتی به این فکرمیکنم که مرد ها هیچ وقت اندازهی زنها مطالعه و تلاش برای پیشرفت عقایدشون و بهبودشون نمیکنن
بااینکه بهشخصه بارها شده موردی پیش اومده که توهین به مردا بوده و من مخالفتم گفتم اما همین موضوع عکسش که اتفاق میافته حتی یک جنس مذکر هم دهنش باز نمیکنه!
و جالبتر اینکه وقتی علتش بعدها پرسیدم جوابشون طوری بود که انگار از بیان اون مخالفت خجالت میکشیدن
من اینطور برداشت کردم که احتمالا خجالت میکشیدن که جلوی پسرای دیگه مخالفتشونو بگن و یجورایی به اصطلاحِ جامعه سوسول بنظر برسن!!!!!
آخه وقتی باهاشون حرف میزنم میبینم که اطلاعاتش دارن ولی مخالفتشون ابراز نمیکنن
و این موضوع فقط تو ایران نیست.
برنامه ناشناس
میدونم منطقی نیست ولی واقعا از صمیم قلبم خیلی خیلی ناامید میشم وقتی به این فکرمیکنم که مرد ها هیچ وقت اندازهی زنها مطالعه و تلاش برای پیشرفت عقایدشون و بهبودشون نمیکنن بااینکه بهشخصه بارها شده…
به نحوی میشه گفت این مسئله همونطور که گفتم یه سنته که در بین مردان جامعه به وجود اومده. فرد برای مورد تایید قرار گرفتن که یک نیاز آدمیه، چنین افکار زنستیز و هموفوب رو بازتولید میکنه. جمع های مردانه ما این چنین اقتضا میکنن. فرد به نوعی برای پذیرفته شدن باید این سنت رو بازتولید کنه. به عنوان مثال اگر با یک گزارهٔ زنستیز مخالفت کنه، تنها با اطراد و تحقیر مواجه میشه و برای مورد قبول واقع شدن یا به عنوان کردن چنین گزاره هایی میپردازه یا در بهترین حالت هیچی نمیگه
Ghost Waltz
Abel Korzeniowski
Remember me when I am gone away,
And be not sad that I am dead,
Though you, in tears, may shed
Tears on my grave, I ask for none to say
"She's gone," just say "She's flown away."
- Edna st.vincent Millay
And be not sad that I am dead,
Though you, in tears, may shed
Tears on my grave, I ask for none to say
"She's gone," just say "She's flown away."
- Edna st.vincent Millay
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Penny Dreadful S02E08 - ghost Waltz
اسپویل فصل دوم penny dreadful
اسپویل فصل دوم penny dreadful
خاطره اسد بهرنگی از مراسم کتاب سوزان مدرسه ۲۱ آذر
یک هفته از ۲۱ آذر گذشت رفتیم مدرسه دیدم نام مدرسه را که ۲۱ آذر مدرسه سی بود دوباره ۱۵ بهمن کرده اند. مدیر جدیدی آمده بود. بچه ها میگفتند آقای رفعتی را گرفته اند. مدیر مدرسه در جلو صف به فارسی گفت: بچه ها پیشهوری فرار کرد، متجاسرین شکست خوردند و غائله تمام شد؛ پیشهوری رفت و زبانش را هم با خود برد. اکنون با هم میرویم تا مانده آثارش را نابود کنیم. به صف شدیم و از کوچه تنگ که به کوچه میرزا حسین واعظ مشهور بود، گذشتیم. توی میدان گذر ليلاوا آتش شعله میکشید.
بچه های دیگر مدارس هم آمده بودند.
یک یک کتابها را انداختیم تو آتش. مدیر جدیدمان به هر بچه ای که کتابش را تو شعله می انداخت یک شیرینی میداد. مدیران مدارس مواظب بودند که کسی کتابش را پنهان نکند، حتما آن را بیندازد تو آتش. من هم کتابهایم را انداختم تو آتش. آن روز بعد از مراسم کتاب سوزان، مدرسه را تعطیل کردند. گفتند بروید خانه تان، فردا بیایید. پدر تو خانه ناراحت بود. میگفت آخر کتاب چه تقصیری داشت؟
برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او، اسد بهرنگی، نشر بهرنگی، تبریز ۱۳۷۸، صفحه ۶۱
یک هفته از ۲۱ آذر گذشت رفتیم مدرسه دیدم نام مدرسه را که ۲۱ آذر مدرسه سی بود دوباره ۱۵ بهمن کرده اند. مدیر جدیدی آمده بود. بچه ها میگفتند آقای رفعتی را گرفته اند. مدیر مدرسه در جلو صف به فارسی گفت: بچه ها پیشهوری فرار کرد، متجاسرین شکست خوردند و غائله تمام شد؛ پیشهوری رفت و زبانش را هم با خود برد. اکنون با هم میرویم تا مانده آثارش را نابود کنیم. به صف شدیم و از کوچه تنگ که به کوچه میرزا حسین واعظ مشهور بود، گذشتیم. توی میدان گذر ليلاوا آتش شعله میکشید.
بچه های دیگر مدارس هم آمده بودند.
یک یک کتابها را انداختیم تو آتش. مدیر جدیدمان به هر بچه ای که کتابش را تو شعله می انداخت یک شیرینی میداد. مدیران مدارس مواظب بودند که کسی کتابش را پنهان نکند، حتما آن را بیندازد تو آتش. من هم کتابهایم را انداختم تو آتش. آن روز بعد از مراسم کتاب سوزان، مدرسه را تعطیل کردند. گفتند بروید خانه تان، فردا بیایید. پدر تو خانه ناراحت بود. میگفت آخر کتاب چه تقصیری داشت؟
برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او، اسد بهرنگی، نشر بهرنگی، تبریز ۱۳۷۸، صفحه ۶۱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
İsmail Cəmili- Burasi 21 Azər-اسماعیل جمیلی بوراسی ۲۱ آذر
Колония имени Горького | کولونی گورکی
İsmail Cəmili- Burasi 21 Azər-اسماعیل جمیلی بوراسی ۲۱ آذر
Бурасы арзылар, һәсрәтләр өлкәси
Өзүндән ири фаҹиәси
Өзүндән ири фаҹиәси
Forwarded from you know what they do to girls like us in prison. (starset)
"تاپی یا باتم؟" من اینسکیور هستم.
you know what they do to girls like us in prison.
"تاپی یا باتم؟" من اینسکیور هستم.
«تاپی یا باتم؟» من مائوئیست هستم.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
من و مطی امروز باهم رفتیم بوک دیت:>
کی پارتنر میخواد دیگه.
کی پارتنر میخواد دیگه.
Forwarded from سطل آشغال
I need something stronger than a cigarette.
Forwarded from سطل آشغال
I need two cigarettes
سطل آشغال
I need something stronger than a cigarette.
Soma's texts>>>>>>>
Forwarded from دفتر نشر جناب آقای نامحترم
کسی از اینجا لفت نمیده.
در واقع این فرصت رو نداره که لفت بده.
قدرت اینجا(فقط اینجا) دست منه.
در واقع این فرصت رو نداره که لفت بده.
قدرت اینجا(فقط اینجا) دست منه.
😁1