دختر چه گوارا>>>>>>>>>>>>>>>>دختر و نوه های استالین
Magnetised
Tom Odell
See the couple lying on the bus
Falling asleep with so much trust
I wish I had a chance to let them know
Their love is like a flower in the snow
@finchstuff
Falling asleep with so much trust
I wish I had a chance to let them know
Their love is like a flower in the snow
@finchstuff
می گویند
وقتی لنین مُرد
سربازِ مراقب جسد به رفیق اش می گفت:
من نمی خواستم باور کنم.
رفتم جلو
آنجائی که او خوابیده بود
در گوش او فریاد زدم:
ایلیچ ! استثمارگران آمدند !
تکان نخورد.
و من باور کردم که مرده است.
وقتی یک مرد خوب می خواهد ترک مان کند
چگونه می توان باز اش داشت؟
به او بگوئید وجود اش چرا لازم است
این نگه اش میدارد.
چه چیزی می توانست لنین را نگهدارد؟
آن سرباز فکر می کرد
اگر او بشنود که استثمارگران می آیند
حتا اگر بیمار باشد برمیخاست
شاید با چوب زیر بغل خواهد آمد
شاید روی بازوان کسی
اما به هر حال برخواهد خاست
و خواهد آمد
تا علیه استثمارگران مبارزه کند.
سرباز این را می دانست که لنین
سرتاسر عمر اش را با استثمارگران مبارزه کرده بود.
این سرباز هنگامی که به فتح کاخ زمستانی کمک کرده بود
میخواست به خانه برگردد
زیرا که دیگر
زمین های اربابان تقسیم شده بودند
اما لنین به او گفته بود: کجا می روی؟ بمان!
هنوز استثمارگران دیگری هستند
و مادام که استثمار وجود دارد
باید با آن مبارزه کرد
مادام که استثمار برایت هست
باید با آن بجنگی.
ضعیفان مبارزه نمی کنند
قوی ترها شاید ساعتی،
و آن ها که باز هم قوی ترند
سال های طولانی مبارزه می کنند
ولی قوی ترین ها به درازای عمر خود مبارزه می کنند.
وجود اینان
چشمپوشی ناپذیر است.
وقتی که ظلم انباشته می شود
بسیاری مأیوس می شوند
اما شهامت او رشد می کند
او سازمان می دهد مبارزه اش را
بخاطر چای و دستمزد
و بخاطر
قدرت در حکومت
او از ثروت می پرسد: از کجا آمده ای؟
او از عقاید می پرسد: در خدمت که هستید؟
هر کجا سکوت هست، او حرف می زند
و هر کجا ظلم بیداد می کند و سخن از سرنوشت است
او نام مسئولین را فاش می کند.
وقتی بر سر میز می نشیند
نارضایتی است که می نشیند
غذا بد می شود
و فضا تنگ و تار می شود.
هر کجا تبعید اش کند
عصیان به آنجا می رود
و در جائی که از آن تبعید شده است
نا آرامی برجای می ماند.
زمانی که لنین مُرد و دیگر غایب بود
پیروزی به دست آمده بود
اما کشور هنوز ویران بود
توده ها از بند رسته بودند اما
راه هنوز در تاریکی بود.
وقتی لنین مُرد
سربازان روی سکوها نشستند و گریستند
و کارگران از پای ماشین ها دویدند و مشت هایشان را تکان دادند.
وقتی لنین رفت
مثل این بود که درخت به برگ هایش بگوید: من رفتم!
از آن زمان پانزده سال می گذرد
یک ششم زمین از استثمار رهیده است
از فریاد « استثمارگران آمدند!»
توده ها هر روز از نو برمیخیزند
آماده برای نبرد.
لنین در قلب بزرگ طبقه کارگر نقش بسته است.
او آموزگار ما بود
او به همراه ما مبارزه کرده است.
او در قلب بزرگ طبقه کارگر نقش بسته است.
برتولت برشت
@finchstuff
وقتی لنین مُرد
سربازِ مراقب جسد به رفیق اش می گفت:
من نمی خواستم باور کنم.
رفتم جلو
آنجائی که او خوابیده بود
در گوش او فریاد زدم:
ایلیچ ! استثمارگران آمدند !
تکان نخورد.
و من باور کردم که مرده است.
وقتی یک مرد خوب می خواهد ترک مان کند
چگونه می توان باز اش داشت؟
به او بگوئید وجود اش چرا لازم است
این نگه اش میدارد.
چه چیزی می توانست لنین را نگهدارد؟
آن سرباز فکر می کرد
اگر او بشنود که استثمارگران می آیند
حتا اگر بیمار باشد برمیخاست
شاید با چوب زیر بغل خواهد آمد
شاید روی بازوان کسی
اما به هر حال برخواهد خاست
و خواهد آمد
تا علیه استثمارگران مبارزه کند.
سرباز این را می دانست که لنین
سرتاسر عمر اش را با استثمارگران مبارزه کرده بود.
این سرباز هنگامی که به فتح کاخ زمستانی کمک کرده بود
میخواست به خانه برگردد
زیرا که دیگر
زمین های اربابان تقسیم شده بودند
اما لنین به او گفته بود: کجا می روی؟ بمان!
هنوز استثمارگران دیگری هستند
و مادام که استثمار وجود دارد
باید با آن مبارزه کرد
مادام که استثمار برایت هست
باید با آن بجنگی.
ضعیفان مبارزه نمی کنند
قوی ترها شاید ساعتی،
و آن ها که باز هم قوی ترند
سال های طولانی مبارزه می کنند
ولی قوی ترین ها به درازای عمر خود مبارزه می کنند.
وجود اینان
چشمپوشی ناپذیر است.
وقتی که ظلم انباشته می شود
بسیاری مأیوس می شوند
اما شهامت او رشد می کند
او سازمان می دهد مبارزه اش را
بخاطر چای و دستمزد
و بخاطر
قدرت در حکومت
او از ثروت می پرسد: از کجا آمده ای؟
او از عقاید می پرسد: در خدمت که هستید؟
هر کجا سکوت هست، او حرف می زند
و هر کجا ظلم بیداد می کند و سخن از سرنوشت است
او نام مسئولین را فاش می کند.
وقتی بر سر میز می نشیند
نارضایتی است که می نشیند
غذا بد می شود
و فضا تنگ و تار می شود.
هر کجا تبعید اش کند
عصیان به آنجا می رود
و در جائی که از آن تبعید شده است
نا آرامی برجای می ماند.
زمانی که لنین مُرد و دیگر غایب بود
پیروزی به دست آمده بود
اما کشور هنوز ویران بود
توده ها از بند رسته بودند اما
راه هنوز در تاریکی بود.
وقتی لنین مُرد
سربازان روی سکوها نشستند و گریستند
و کارگران از پای ماشین ها دویدند و مشت هایشان را تکان دادند.
وقتی لنین رفت
مثل این بود که درخت به برگ هایش بگوید: من رفتم!
از آن زمان پانزده سال می گذرد
یک ششم زمین از استثمار رهیده است
از فریاد « استثمارگران آمدند!»
توده ها هر روز از نو برمیخیزند
آماده برای نبرد.
لنین در قلب بزرگ طبقه کارگر نقش بسته است.
او آموزگار ما بود
او به همراه ما مبارزه کرده است.
او در قلب بزرگ طبقه کارگر نقش بسته است.
برتولت برشت
@finchstuff
❤1👍1🔥1
رفیق لنین را بارها و در ابعاد گسترده تجلیل کرده اند
تندیس های نیمتنه و تمام قد از او وجود دارند
نام اش را روی شهرها و کودکان می گذارند
سخنرانی ها به زبان های گوناگون انجام می شوند
تجمعات و تظاهرات صورت می گیرند
از شانگهای تا شیکاگو
برای بزرگداشت لنین.
لیکن قالیبافان کویان بولاغ
– روستائی کوچک در جنوب ترکستان*
اینگونه از او را تجلیل کردند:
شب ها بیست بافنده ی لرزان از تب
از پای دارهای فرسوده ی قالیبافی برمی خیزند.
تب، از انبوه پشه های مالاریاست
که همچون ابری ضخیم از باتلاق پشت قبرستان شترها بلند می شود
و ایستگاه راه آهن را پر می کند.
روزی از روزها
قطاری که هر دو هفته یکبار با آب و دود می آید
خبر آورد که روز بزرگداشت رفیق لنین نزدیک است.
اهالی کویان بولاغ هم
– این فرشبافان فقیر-
تصمیم می گیرند تا در آبادی آن ها نیز
نیمتنه ای گچین از رفیق لنین نصب شود.
برای گرد آوری پول مجسمه جمع می شوند با تبلرزه.
و دست هایشان برای پرداخت صنار و سی شاهی های از زیر سنگ در آمده
از یکدیگر سبقت می گیرند.
« ستپا جمال اوف » از ارتش سرخ
که به دقت می شمارد و همه چیز را نظاره می کند،
از دیدن شوق بزرگداشت لنین شادمان است
اما در عین حال لرزش دست ها را هم می بیند.
او ناگهان پیشنهاد می کند:
با پول مجسمه، نفت خریداری شود
بر روی باتلاق پشت قبرستان شترها ریخته شود
جائی که پشه ها می آیند
پشه هائی که تب می آورند.
تا به این ترتیب
هم با تب مالاریا درکویان بولاغ مبارزه شود
و هم از رفیق لنینِ مرده
– اما فراموش ناشدنی
تجلیل شود.
تصویب می کنند.
*
روز بزرگداشت رسید.
اهالی، سطل های قُر شده شان را پر از نفت سیاه حمل کردند
و یکی بعد از دیگری روی باتلاق خالی ریختند.
بدینسان با بزرگداشت لنین
به خود خدمت کردند
و با خدمت به خود
به لنین ارج گذاشتند
و او را فهمیدند.
***
دیدیم که اهالی کویان بولاغ چطور به بزرگداشت لنین پرداختند.
در شبی که نفت خریده و بر روی باتلاق ریخته شد
مردی در مجمع عمومی روستا از جا برخاست
ودرخواست کرد تخته سیاهی به ایستگاه راه آهن بیاورند که روی آن
ماجرا به دقت شرح داده شود که چطور طرح عوض شد
و بجای مجسمه لنین چندین تُن نفت سیاه برای ریشه کن کردن تب تهیه شد.
و همه این ها محض بزرگداشت لنین.
این کار را هم کردند و تابلو را آویختند.
برتولت برشت
____
* کویان بولاغ در ازبکستان شوروی قرار داشت.
@finchstuff
تندیس های نیمتنه و تمام قد از او وجود دارند
نام اش را روی شهرها و کودکان می گذارند
سخنرانی ها به زبان های گوناگون انجام می شوند
تجمعات و تظاهرات صورت می گیرند
از شانگهای تا شیکاگو
برای بزرگداشت لنین.
لیکن قالیبافان کویان بولاغ
– روستائی کوچک در جنوب ترکستان*
اینگونه از او را تجلیل کردند:
شب ها بیست بافنده ی لرزان از تب
از پای دارهای فرسوده ی قالیبافی برمی خیزند.
تب، از انبوه پشه های مالاریاست
که همچون ابری ضخیم از باتلاق پشت قبرستان شترها بلند می شود
و ایستگاه راه آهن را پر می کند.
روزی از روزها
قطاری که هر دو هفته یکبار با آب و دود می آید
خبر آورد که روز بزرگداشت رفیق لنین نزدیک است.
اهالی کویان بولاغ هم
– این فرشبافان فقیر-
تصمیم می گیرند تا در آبادی آن ها نیز
نیمتنه ای گچین از رفیق لنین نصب شود.
برای گرد آوری پول مجسمه جمع می شوند با تبلرزه.
و دست هایشان برای پرداخت صنار و سی شاهی های از زیر سنگ در آمده
از یکدیگر سبقت می گیرند.
« ستپا جمال اوف » از ارتش سرخ
که به دقت می شمارد و همه چیز را نظاره می کند،
از دیدن شوق بزرگداشت لنین شادمان است
اما در عین حال لرزش دست ها را هم می بیند.
او ناگهان پیشنهاد می کند:
با پول مجسمه، نفت خریداری شود
بر روی باتلاق پشت قبرستان شترها ریخته شود
جائی که پشه ها می آیند
پشه هائی که تب می آورند.
تا به این ترتیب
هم با تب مالاریا درکویان بولاغ مبارزه شود
و هم از رفیق لنینِ مرده
– اما فراموش ناشدنی
تجلیل شود.
تصویب می کنند.
*
روز بزرگداشت رسید.
اهالی، سطل های قُر شده شان را پر از نفت سیاه حمل کردند
و یکی بعد از دیگری روی باتلاق خالی ریختند.
بدینسان با بزرگداشت لنین
به خود خدمت کردند
و با خدمت به خود
به لنین ارج گذاشتند
و او را فهمیدند.
***
دیدیم که اهالی کویان بولاغ چطور به بزرگداشت لنین پرداختند.
در شبی که نفت خریده و بر روی باتلاق ریخته شد
مردی در مجمع عمومی روستا از جا برخاست
ودرخواست کرد تخته سیاهی به ایستگاه راه آهن بیاورند که روی آن
ماجرا به دقت شرح داده شود که چطور طرح عوض شد
و بجای مجسمه لنین چندین تُن نفت سیاه برای ریشه کن کردن تب تهیه شد.
و همه این ها محض بزرگداشت لنین.
این کار را هم کردند و تابلو را آویختند.
برتولت برشت
____
* کویان بولاغ در ازبکستان شوروی قرار داشت.
@finchstuff
❤3👍1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Inaya – U-Turn (Lili)
Lili, you know there's still a place for people like us
The same blood runs in every hand
You see it's not the wings that makes the angel
Just have to move the bats out of your head
The same blood runs in every hand
You see it's not the wings that makes the angel
Just have to move the bats out of your head
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Inaya – U-Turn (Lili)
Lili, easy as a kiss we'll find an answer
Put all your fears back in the shade
Don't become a ghost without no color
Put all your fears back in the shade
Don't become a ghost without no color
"Forgetting who you are to become what someone needs you to be... Maybe that's what it means to be alive."
Luther to Kara
🎮 Detroit: become human
Luther to Kara
🎮 Detroit: become human
❤1👍1🌚1🏆1🫡1
Forwarded from Hüseyin Dogru Journalist / red. media founder
Today in 1905, Russian Tsar Nicholas II's troops perpetrated the Bloody Sunday Massacre, gunning down at least 1,000 protesters. The bloodshed sparked the 1905 Revolution, which Vladimir Lenin dubbed "the great dress rehearsal" for the 1917 October Revolution.
By 1905, Russia was crumbling under Tsar Nicholas' catastrophic rule while socialist revolutionaries, including exiled Vladimir Lenin, organized to topple him.
With living standards becoming ever more miserable, on Jan 22, 150,000 industrial and textile workers, accompanied by their families and children, protested in St. Petersburg. They marched towards the tsar's Winter Palace to deliver a petition demanding reforms. The petition was written by Georgy Gapon, an Orthodox priest of Ukrainian origin.
As they approached the palace, they were met with a hail of bullets from the Imperial Troops. The police put the death toll at least 1,000, while anti-government critics said as many as 4,000 were killed.
Until the massacre, Gapon had put his faith in the tsar whom he had been petitioning to reform. After it, he called for full-scale revolution, saying: "Today a river of blood divides [the tsar] from the Russian people. It is time for the Russian workers to begin the struggle for the people’s freedom without him."
The massacre marked a turning point in Russian history, sparking a wave of strikes, protests, and insurrection that lasted more than two years and gave birth to the Bolshevik leadership. In late January 1905, more than 400,000 striking workers joined with the peasants and began organizing councils called soviets.
The tsar finally understood he would be unable to crush the rebellion with repression alone. In October he signed the October Manifesto promising civil liberties like freedom of speech and assembly, sapping the revolution's leverage. The strikes ended and the soviets' authority evaporated.
🟡 Join @theredstream
By 1905, Russia was crumbling under Tsar Nicholas' catastrophic rule while socialist revolutionaries, including exiled Vladimir Lenin, organized to topple him.
With living standards becoming ever more miserable, on Jan 22, 150,000 industrial and textile workers, accompanied by their families and children, protested in St. Petersburg. They marched towards the tsar's Winter Palace to deliver a petition demanding reforms. The petition was written by Georgy Gapon, an Orthodox priest of Ukrainian origin.
As they approached the palace, they were met with a hail of bullets from the Imperial Troops. The police put the death toll at least 1,000, while anti-government critics said as many as 4,000 were killed.
Until the massacre, Gapon had put his faith in the tsar whom he had been petitioning to reform. After it, he called for full-scale revolution, saying: "Today a river of blood divides [the tsar] from the Russian people. It is time for the Russian workers to begin the struggle for the people’s freedom without him."
The massacre marked a turning point in Russian history, sparking a wave of strikes, protests, and insurrection that lasted more than two years and gave birth to the Bolshevik leadership. In late January 1905, more than 400,000 striking workers joined with the peasants and began organizing councils called soviets.
The tsar finally understood he would be unable to crush the rebellion with repression alone. In October he signed the October Manifesto promising civil liberties like freedom of speech and assembly, sapping the revolution's leverage. The strikes ended and the soviets' authority evaporated.
🟡 Join @theredstream