Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
363 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
رفیق لنین را بارها و در ابعاد گسترده تجلیل کرده اند
تندیس های نیمتنه و تمام قد از او وجود دارند
نام اش را روی شهرها و کودکان می گذارند
سخنرانی ها به زبان های گوناگون انجام می شوند
تجمعات و تظاهرات صورت می گیرند
از شانگهای تا شیکاگو
برای بزرگداشت لنین.

لیکن قالیبافان کویان بولاغ
– روستائی کوچک در جنوب ترکستان*
اینگونه از او را تجلیل کردند:
شب ها بیست بافنده ی لرزان از تب
از پای دارهای فرسوده ی قالیبافی برمی خیزند.
تب، از انبوه پشه های مالاریاست
که همچون ابری ضخیم از باتلاق پشت قبرستان شترها بلند می شود
و ایستگاه راه آهن را پر می کند.

روزی از روزها
قطاری که هر دو هفته یکبار با آب و دود می آید
خبر آورد که روز بزرگداشت رفیق لنین نزدیک است.
اهالی کویان بولاغ هم
– این فرشبافان فقیر-
تصمیم می گیرند تا در آبادی آن ها نیز
نیمتنه ای گچین از رفیق لنین نصب شود.
برای گرد آوری پول مجسمه جمع می شوند با تبلرزه.
و دست هایشان برای پرداخت صنار و سی شاهی های از زیر سنگ در آمده
از یکدیگر سبقت می گیرند.
« ستپا جمال اوف » از ارتش سرخ
که به دقت می شمارد و همه چیز را نظاره می کند،
از دیدن شوق بزرگداشت لنین شادمان است
اما در عین حال لرزش دست ها را هم می بیند.
او ناگهان پیشنهاد می کند:
با پول مجسمه، نفت خریداری شود
بر روی باتلاق پشت قبرستان شترها ریخته شود
جائی که پشه ها می آیند
پشه هائی که تب می آورند.
تا به این ترتیب
هم با تب مالاریا درکویان بولاغ مبارزه شود
و هم از رفیق لنینِ مرده
– اما فراموش ناشدنی
تجلیل شود.

تصویب می کنند.
*
روز بزرگداشت رسید.
اهالی، سطل های قُر شده شان را پر از نفت سیاه حمل کردند
و یکی بعد از دیگری روی باتلاق خالی ریختند.
بدینسان با بزرگداشت لنین
به خود خدمت کردند
و با خدمت به خود
به لنین ارج گذاشتند
و او را فهمیدند.

***

دیدیم که اهالی کویان بولاغ چطور به بزرگداشت لنین پرداختند.

در شبی که نفت خریده و بر روی باتلاق ریخته شد
مردی در مجمع عمومی روستا از جا برخاست
ودرخواست کرد تخته سیاهی به ایستگاه راه آهن بیاورند که روی آن
ماجرا به دقت شرح داده شود که چطور طرح عوض شد
و بجای مجسمه لنین چندین تُن نفت سیاه برای ریشه کن کردن تب تهیه شد.
و همه این ها محض بزرگداشت لنین.

این کار را هم کردند و تابلو را آویختند.

برتولت برشت
____
* کویان بولاغ در ازبکستان شوروی قرار داشت.

@finchstuff
3👍1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Inaya – U-Turn (Lili)
Lili, you know there's still a place for people like us
The same blood runs in every hand
You see it's not the wings that makes the angel
Just have to move the bats out of your head
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Inaya – U-Turn (Lili)
Lili, easy as a kiss we'll find an answer
Put all your fears back in the shade
Don't become a ghost without no color
"Forgetting who you are to become what someone needs you to be... Maybe that's what it means to be alive."


Luther to Kara
🎮 Detroit: become human
1👍1🌚1🏆1🫡1
سالگرد یکشنبهٔ خونین
💔3🥱1
Today in 1905, Russian Tsar Nicholas II's troops perpetrated the Bloody Sunday Massacre, gunning down at least 1,000 protesters. The bloodshed sparked the 1905 Revolution, which Vladimir Lenin dubbed "the great dress rehearsal" for the 1917 October Revolution.

By 1905, Russia was crumbling under Tsar Nicholas' catastrophic rule while socialist revolutionaries, including exiled Vladimir Lenin, organized to topple him.

With living standards becoming ever more miserable, on Jan 22, 150,000 industrial and textile workers, accompanied by their families and children, protested in St. Petersburg. They marched towards the tsar's Winter Palace to deliver a petition demanding reforms. The petition was written by Georgy Gapon, an Orthodox priest of Ukrainian origin.

As they approached the palace, they were met with a hail of bullets from the Imperial Troops. The police put the death toll at least 1,000, while anti-government critics said as many as 4,000 were killed.

Until the massacre, Gapon had put his faith in the tsar whom he had been petitioning to reform. After it, he called for full-scale revolution, saying: "Today a river of blood divides [the tsar] from the Russian people. It is time for the Russian workers to begin the struggle for the people’s freedom without him."

The massacre marked a turning point in Russian history, sparking a wave of strikes, protests, and insurrection that lasted more than two years and gave birth to the Bolshevik leadership. In late January 1905, more than 400,000 striking workers joined with the peasants and began organizing councils called soviets.

The tsar finally understood he would be unable to crush the rebellion with repression alone. In October he signed the October Manifesto promising civil liberties like freedom of speech and assembly, sapping the revolution's leverage. The strikes ended and the soviets' authority evaporated.

🟡 Join @theredstream
some days...some days I curse the day I was born
با تز بسیار جالبی از یک دیدگاه اخلاق گرای شک گرا مواجهیم، که منجر به نتیجه ای متناقض می شود. ژاک لکان به ما یادآوری می کند که، در سکس هر شخص تا حد زیادی تنهاست. به طور طبیعی، بدن فرد دیگر می بایست به عنوان واسطه عمل کند، اما در آخر، لذت همواره لذت خودتان خواهد بود. سکس جدا می کند، پیوند ایجاد نمی کند. این حقیقت که شما برهنه بوده و بدن تان با بدن دیگری در تماس است تنها یک تصویر است، نوعی تجسم. آنچه که واقعیت است این است که لذت، شما را به دور از دیگری می برد، بسیار دور. آنچه که واقعیت است بسیار نارسیسیستی است، آنچه که پیوند می دهد، امری است خیالی. بنابراین لکان نتیجه میگیرد چیزی به نام «رابطۀ جنسی» وجود ندارد. گزارۀ لکان مردم را متعجب کرد چرا که در آن زمان همه دربارۀ چیزی جز «روابط جنسی» صحبت نمی کردند. اگر در جنسینگی هیچ رابطۀ جنسی وجود ندارد، عشق چیزی است که خلأ ایجاد شده در صورت فقدان رابطۀ جنسی را پر می کند.
لکان اذعان نمی دارد که عشق بدلی است برای روابط جنسی، بلکه وی اذعان می دارن که چیزی به نام «رابطه» جنسی وجود ندارد، این که عشق چیزی است که جایگزین این نارابطه می شود. این بسیار جالب تر است. این ایده منجر به این می شود که وی اذعان کند که در عشق، یکی به «جوهر وجود دیگری» نزدیک می شود. در عشق، فرد از خود، از همان نارسیسیسم خویش، فراتر می رود. در سکس شما در رابطه با خود با وساطت دیگری هستید. دیگری تنها شما را در کشف واقعیت لذت یاری می دهد. در عشق، برخلاف آنچه که گفته شد، وساطت دیگری به خودی خود کافی است. برخورد عاشقانه نیز اینگونه است: شما دیگری را بر عهده می گیرید، این که وی تنها با شما، آنگونه که هست، وجود داشته باشد. این مفهوم از عشق ژرف تر از دیدگاه پیش پا افتاده ای است که عشق را فراتر از تنها یک بوم خیالی که بر اساس واقعیت سکس نقاشی شده، نمی بیند.


📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍️ آلن بدیو

@finchstuff