𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
OMG, WE'RE BOTH TAURUS
عه منم اواخر اردیبهشتم
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (Grimm-Pitch)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
الک، فینچ، صبا، تیام، آنا، صاحب مجیک شاپ (اسمتو نمیدونم ببخشید😭) و همه اونایی که توی این بحث بودید
خیلی خوشمزه این
خیلی دوستون دارم🫂🤍
خیلی خوشمزه این
خیلی دوستون دارم🫂🤍
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
الک، فینچ، صبا، تیام، آنا، صاحب مجیک شاپ (اسمتو نمیدونم ببخشید😭) و همه اونایی که توی این بحث بودید خیلی خوشمزه این خیلی دوستون دارم🫂🤍
منم همینطور،
الک، تو، صبا نمیدونم کیه فکر کنم grimm-pitch هست، آنا و صاحب مجیک شاپ.
قلبمید
الک، تو، صبا نمیدونم کیه فکر کنم grimm-pitch هست، آنا و صاحب مجیک شاپ.
قلبمید
"Opal"
پونزده آوریل هزار و هشتصد و هجده: امروز دیدمت، پشت اون دوچرخهی سفید فلزی که یک دستهاش شکسته و تو شلخته با نوار چسب مشکی و کمی سیریش اون رو به هم چسبوندی. اما من عاشق اون دوچرخهام، احمقانهست؟ که عاشق چیزهای ناقص بشیم؟چون کسی که ازش استفاده میکنه کاملترین…
نمیدونم توی این متن چی هست که اینقدر منو مجذوب خودش کرده. گویا ناگفته ای هستش میخوام به تک تک انسان های محبوبم بگم، که اون ها کاملترین آدمایی هستن که توی زندگیم دیدم
در رؤیایی خودم را با تفنگی کشتم. بعد از شلیک بیدار نشدم، اما خودم را دیدم که مدتی همان طور آن جا دراز کشیده بودم، تنها بعد از این بود که بیدار شدم.
📚 خیابان یک طرفه
✍ والتر بنیامین
📚 خیابان یک طرفه
✍ والتر بنیامین
❤3
Forwarded from تین تین، ابرِ نارنجی (Tina)
نقش بازی میکردم
سکانس اول، پنج ثانیه تاخیر تا فهمیدن
کات.
سکانس دوم، ده ثانیه تاخیر تا پذیرفتن
کات.
سکانس آخر، مرگ من به دستان خودم
کات.
این طور که پیش میرود معلوم است
من در اینجا نگاه ها را شلیک میکنم
گوش چسبانده ام به این صداها
من که قول دادهام، قسم خورده ام
در شورش عمومی علیه خودم شهید شوم
بلند، تنم زار میزند
بلند، میگریم، میرقصم
میترسم، میترسم که بگویی این همه راه را پیاده آمده ای تا فقط مرا ببینی
یعنی من هم میتوانم جنازه ای را کِشان کِشان با خود ببرم تا تنها کسی را ببینم؟
تا کجا از تخیل خود بالا میروی؟
با گریه، با عشق، تا کجا قدم برمیداری؟
و ناگاه، میروی؟
در برداشت آخر حرفی ندارم
دیالوگم را فراموش کردم
همین امروز، چای نوشیدم و به این فکر میکردم که چیزی در دستم خالیست
مثل یک فرانسوی عاشق پیشه، لمسی میخواستم
خسته از دیالوگ های تکراری
نگاهی پر از اشتیاق میخواستم
قبل لمس، قبل بوسه
نگاهی که انگار منتظر است سیگاری را برایم روشن کند
در اصل، انتظار
انتظار میخواستم
چای را نوشیدم و چشمانم را باز کردم
ثانیه ها ادامه دارند
ت.
سکانس اول، پنج ثانیه تاخیر تا فهمیدن
کات.
سکانس دوم، ده ثانیه تاخیر تا پذیرفتن
کات.
سکانس آخر، مرگ من به دستان خودم
کات.
این طور که پیش میرود معلوم است
من در اینجا نگاه ها را شلیک میکنم
گوش چسبانده ام به این صداها
من که قول دادهام، قسم خورده ام
در شورش عمومی علیه خودم شهید شوم
بلند، تنم زار میزند
بلند، میگریم، میرقصم
میترسم، میترسم که بگویی این همه راه را پیاده آمده ای تا فقط مرا ببینی
یعنی من هم میتوانم جنازه ای را کِشان کِشان با خود ببرم تا تنها کسی را ببینم؟
تا کجا از تخیل خود بالا میروی؟
با گریه، با عشق، تا کجا قدم برمیداری؟
و ناگاه، میروی؟
در برداشت آخر حرفی ندارم
دیالوگم را فراموش کردم
همین امروز، چای نوشیدم و به این فکر میکردم که چیزی در دستم خالیست
مثل یک فرانسوی عاشق پیشه، لمسی میخواستم
خسته از دیالوگ های تکراری
نگاهی پر از اشتیاق میخواستم
قبل لمس، قبل بوسه
نگاهی که انگار منتظر است سیگاری را برایم روشن کند
در اصل، انتظار
انتظار میخواستم
چای را نوشیدم و چشمانم را باز کردم
ثانیه ها ادامه دارند
ت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پزشک انقلابی، جرج حبش دربارهٔ جنایات اسرائیل و رابطه ش با امپریالیسم آمریکا