Forwarded from تین تین، ابرِ نارنجی (Tina)
نقش بازی میکردم
سکانس اول، پنج ثانیه تاخیر تا فهمیدن
کات.
سکانس دوم، ده ثانیه تاخیر تا پذیرفتن
کات.
سکانس آخر، مرگ من به دستان خودم
کات.
این طور که پیش میرود معلوم است
من در اینجا نگاه ها را شلیک میکنم
گوش چسبانده ام به این صداها
من که قول دادهام، قسم خورده ام
در شورش عمومی علیه خودم شهید شوم
بلند، تنم زار میزند
بلند، میگریم، میرقصم
میترسم، میترسم که بگویی این همه راه را پیاده آمده ای تا فقط مرا ببینی
یعنی من هم میتوانم جنازه ای را کِشان کِشان با خود ببرم تا تنها کسی را ببینم؟
تا کجا از تخیل خود بالا میروی؟
با گریه، با عشق، تا کجا قدم برمیداری؟
و ناگاه، میروی؟
در برداشت آخر حرفی ندارم
دیالوگم را فراموش کردم
همین امروز، چای نوشیدم و به این فکر میکردم که چیزی در دستم خالیست
مثل یک فرانسوی عاشق پیشه، لمسی میخواستم
خسته از دیالوگ های تکراری
نگاهی پر از اشتیاق میخواستم
قبل لمس، قبل بوسه
نگاهی که انگار منتظر است سیگاری را برایم روشن کند
در اصل، انتظار
انتظار میخواستم
چای را نوشیدم و چشمانم را باز کردم
ثانیه ها ادامه دارند
ت.
سکانس اول، پنج ثانیه تاخیر تا فهمیدن
کات.
سکانس دوم، ده ثانیه تاخیر تا پذیرفتن
کات.
سکانس آخر، مرگ من به دستان خودم
کات.
این طور که پیش میرود معلوم است
من در اینجا نگاه ها را شلیک میکنم
گوش چسبانده ام به این صداها
من که قول دادهام، قسم خورده ام
در شورش عمومی علیه خودم شهید شوم
بلند، تنم زار میزند
بلند، میگریم، میرقصم
میترسم، میترسم که بگویی این همه راه را پیاده آمده ای تا فقط مرا ببینی
یعنی من هم میتوانم جنازه ای را کِشان کِشان با خود ببرم تا تنها کسی را ببینم؟
تا کجا از تخیل خود بالا میروی؟
با گریه، با عشق، تا کجا قدم برمیداری؟
و ناگاه، میروی؟
در برداشت آخر حرفی ندارم
دیالوگم را فراموش کردم
همین امروز، چای نوشیدم و به این فکر میکردم که چیزی در دستم خالیست
مثل یک فرانسوی عاشق پیشه، لمسی میخواستم
خسته از دیالوگ های تکراری
نگاهی پر از اشتیاق میخواستم
قبل لمس، قبل بوسه
نگاهی که انگار منتظر است سیگاری را برایم روشن کند
در اصل، انتظار
انتظار میخواستم
چای را نوشیدم و چشمانم را باز کردم
ثانیه ها ادامه دارند
ت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پزشک انقلابی، جرج حبش دربارهٔ جنایات اسرائیل و رابطه ش با امپریالیسم آمریکا
Forwarded from -𝙄𝙣𝙑𝙞𝙎𝙞𝙗𝙡𝙀- (𝘽𝙡𝙪𝙚.)
-𝘊𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦
یک سربازی، کتاب ممنوعهی کلاسیکی رو توی یکی از کتابخونه های کلیسای متروکه ی جنگلی پیدا میکنه.
اگه مایل بودید اینو توی چنلاتون فور کنید.
که من طبق وایبی که چنلتون بهم میده یک قسمت از صفحه ای از اون کتاب از "شما و معشوقتون" براتون به همراه چندتا عکس، براتون بنویسم.
ظرفیت: تا وقتی که خط بخوره.
یک سربازی، کتاب ممنوعهی کلاسیکی رو توی یکی از کتابخونه های کلیسای متروکه ی جنگلی پیدا میکنه.
اگه مایل بودید اینو توی چنلاتون فور کنید.
که من طبق وایبی که چنلتون بهم میده یک قسمت از صفحه ای از اون کتاب از "شما و معشوقتون" براتون به همراه چندتا عکس، براتون بنویسم.
ظرفیت: تا وقتی که خط بخوره.
Forwarded from دُری گمشده
میگم باورتون میشه دارم میرم پیش رخ؟
دُری گمشده
میگم باورتون میشه دارم میرم پیش رخ؟
بله :))))))
از اتاق اومدم بیرون و با انسان ها بیشتر ارتباط برقرار میکنم
My family's so confused right now and they are concerned that now i'm more social
My family's so confused right now and they are concerned that now i'm more social
❤1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
از اتاق اومدم بیرون و با انسان ها بیشتر ارتباط برقرار میکنم My family's so confused right now and they are concerned that now i'm more social
اما نمیدونن که این کارو میکنم که یه هفته باز دوباره برم توی اتاق زندگی کنم
Колония имени Горького | کولونی گورکی
ممبرای جدید از کجا اومدین؟ همه مشکوکین
6 نفر آخری که اومدن
Колония имени Горького | کولونی گورکی
ممبرای جدید از کجا اومدین؟ همه مشکوکین
خب کسی چیزی نگفت. وقت پاکسازیه
🔥2