Колония имени Горького | کولونی گورکی
من و رابطه هایی که هیچوقت نداشتم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
هر وقت مردم به جای figuratively به اشتباه از literally استفاده میکنن دلم میخواد براشون داستان این رو تعریف کنم که چطور وقتی نیمه شب دزدیده شدم، قوزک پای چپم رو تتو کردم و چطور دارتهای سمی توی اپرای La Forza del destino میتونن یه نفر رو یتیم کنن و صدها خونه رو به آتیش بکشن. دلم میخواد براش داستان یه مرد، یه زن و یه سازمان رو تعریف کنم و این که چرا نباید به اشتباه از کلمه literally به جای figuratively استفاده کنن چون یه زن که قول داده بود با یه نویسنده ازدواج کنه، زیر قولش میزنه و با یه مرد دیگه ازدواج میکنه و برمیداره یه کتاب دوست صفحهای مینویسه که توش توضیح میده چرا نمیتونه با نویسنده ازدواج کنه و نویسنده هم هر شب میشینه کتابه رو میخونه و گریه میکنه و توی ماشین تحریرش برای مردم نکات به دردبخوری مینویسه، مثل این که چطور اگه قیمتون خودکشیش رو جعل کرد پیداش کنید و فرق بین literally و figuratively چیه و هر کدوم رو کجا باید استفاده کنید.
ژیل حائری: با توجه به این مسئله که عشق بر اساس دیدگاه شما، مسئلۀ تجربۀ جهان بر اساس «تفاوت» است، چرا هم نظر با دیدگاه امانوئل لویناس فیلسوف نیستید، بدین صورت که شخص عاشق «ویژگی معشوقش که از هر ویژگی دیگر متفاوت است نه، که خود ویژگی تفاوت» را تجربه میکند؟ چرا نمی پذیرید که عشق، تجربۀ دیگری است؟
آلن بدیو: فکر میکنم که درک این مسئله حیاتی است که بنا ساختن جهان بر اساس تفاوت، متمایز است از تجربۀ تفاوت. دیدگاه لویناس از تجربۀ تقلیل ناپذیر صورت دیگری آغاز می شود، نوعی تجلی که ریشه در اندیشۀ "خدا به مثابه «دیگریِ قادر»" دارد. تجربۀ دیگری بودگی اصل فلسفۀ لویناس است چرا که شالودۀ اخلاق را در فلسفۀ وی شکل می دهد. در سنت دینی نیز عشق نوعی باور مبتنی بر تعالی است. از نظر من، هیچ چیز خاص «اخلاقی» دربارۀ عشق وجود ندارد. به شخصه از هیچ کدام از این نشخوار های دینی الهام گرفته شده از عشق خوشم نمی آید، با وجود این که می دانم تأثیراتی ژرف و بزرگ بر تاریخ گذاشته اند. در چنین برداشتی تنها انتقام یکی(خدا) از دو نفر را می بینم. باور دارم که مواجهه با دیگری حقیقتا وجود دارد، اما مواجهه یک تجربه نیست، بلکه رویدادی است که همیشه کدر باقی مانده و تنها جلوه ای از حقیقت را در میان بی شمار بازآوا هایش می یابد. و همینطور عشق را تجربۀ «پیوند» نمی بینم، به عنوان مثال تجربه ای که در آن خود را به خاطر دیگری فراموش کنم که در نهایت از مجرای آن به «دیگری قادر» برسم. در پایان فاوست، گوته ادعا می کرد که «زنانگی ابدی ما را رفعت می بخشد». مرا ببخشید اما چنین گزاره هایی برایم قبیح و زشت هستند. عشق مرا نه رفعت می بخشد و نه مرا تنزل می دهد. عشق یک پروژۀ اگزیستانسیال است: بنا نهادن جهان از منظری غیر متمرکز که متفاوت از دیدگاهی مبتنی بر برانگیختگی من برای بقا یا بازتأیید هویت خویش است.
در اینجا «بنا نهادن» را در مقابل «تجربه کردن» قرار می دهم. هنگامی که سرم را بر شانۀ زنی که به وی عشق می ورزم قرار می دهم و می توانم به عوان مثال، آرامش گرگ و میش بر فراز یک منظرۀ کوهستانی، کشتزار های سبز-طلایی، سایۀ درختان، گوسفندان بینی سیاه که بی حرکت درون حصار ها قرار گرفته اند و همینطور خورشید را که در انتظار ناپدید شدن پشت قله های ناهموار است، ببینم و بدانم که- نه از مجرای سیمای وی، که از مجرای جهان، همانگونه که هست- زنی که بدو عشق می ورزم به همان جهان می نگرد و این که این تلاقی، بخشی از جهان بوده و عشق به طور دقیق در همان لحظه، پارادوکس «تفاوت مشابه» را شکل می دهد، که عشق وجود دارد و عهد می بندد که وجود داشته باشد. حقیقت این است که او و من بدل به یک سوژۀ منحصر به فرد شده ایم، سوژۀ عشق که به چشم انداز جهان از مجرای تفاوت می نگرد، و بدین ترتیب جهان آبستن شده، متولد شده و دیگر نمودی از چیزی که تنها در نگاه من می گنجد نیست. عشق همواره امکان حضور در لحظۀ تولد جهان است. تولد یک کودک، اگر از مجرای عشق باشد، مثال دیگری از این امکان است.
📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍ آلن بدیو
@finchstuff
آلن بدیو: فکر میکنم که درک این مسئله حیاتی است که بنا ساختن جهان بر اساس تفاوت، متمایز است از تجربۀ تفاوت. دیدگاه لویناس از تجربۀ تقلیل ناپذیر صورت دیگری آغاز می شود، نوعی تجلی که ریشه در اندیشۀ "خدا به مثابه «دیگریِ قادر»" دارد. تجربۀ دیگری بودگی اصل فلسفۀ لویناس است چرا که شالودۀ اخلاق را در فلسفۀ وی شکل می دهد. در سنت دینی نیز عشق نوعی باور مبتنی بر تعالی است. از نظر من، هیچ چیز خاص «اخلاقی» دربارۀ عشق وجود ندارد. به شخصه از هیچ کدام از این نشخوار های دینی الهام گرفته شده از عشق خوشم نمی آید، با وجود این که می دانم تأثیراتی ژرف و بزرگ بر تاریخ گذاشته اند. در چنین برداشتی تنها انتقام یکی(خدا) از دو نفر را می بینم. باور دارم که مواجهه با دیگری حقیقتا وجود دارد، اما مواجهه یک تجربه نیست، بلکه رویدادی است که همیشه کدر باقی مانده و تنها جلوه ای از حقیقت را در میان بی شمار بازآوا هایش می یابد. و همینطور عشق را تجربۀ «پیوند» نمی بینم، به عنوان مثال تجربه ای که در آن خود را به خاطر دیگری فراموش کنم که در نهایت از مجرای آن به «دیگری قادر» برسم. در پایان فاوست، گوته ادعا می کرد که «زنانگی ابدی ما را رفعت می بخشد». مرا ببخشید اما چنین گزاره هایی برایم قبیح و زشت هستند. عشق مرا نه رفعت می بخشد و نه مرا تنزل می دهد. عشق یک پروژۀ اگزیستانسیال است: بنا نهادن جهان از منظری غیر متمرکز که متفاوت از دیدگاهی مبتنی بر برانگیختگی من برای بقا یا بازتأیید هویت خویش است.
در اینجا «بنا نهادن» را در مقابل «تجربه کردن» قرار می دهم. هنگامی که سرم را بر شانۀ زنی که به وی عشق می ورزم قرار می دهم و می توانم به عوان مثال، آرامش گرگ و میش بر فراز یک منظرۀ کوهستانی، کشتزار های سبز-طلایی، سایۀ درختان، گوسفندان بینی سیاه که بی حرکت درون حصار ها قرار گرفته اند و همینطور خورشید را که در انتظار ناپدید شدن پشت قله های ناهموار است، ببینم و بدانم که- نه از مجرای سیمای وی، که از مجرای جهان، همانگونه که هست- زنی که بدو عشق می ورزم به همان جهان می نگرد و این که این تلاقی، بخشی از جهان بوده و عشق به طور دقیق در همان لحظه، پارادوکس «تفاوت مشابه» را شکل می دهد، که عشق وجود دارد و عهد می بندد که وجود داشته باشد. حقیقت این است که او و من بدل به یک سوژۀ منحصر به فرد شده ایم، سوژۀ عشق که به چشم انداز جهان از مجرای تفاوت می نگرد، و بدین ترتیب جهان آبستن شده، متولد شده و دیگر نمودی از چیزی که تنها در نگاه من می گنجد نیست. عشق همواره امکان حضور در لحظۀ تولد جهان است. تولد یک کودک، اگر از مجرای عشق باشد، مثال دیگری از این امکان است.
📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍ آلن بدیو
@finchstuff
❤4👍1
The Departure - Gattaca - OST
@moozikestan_bot
For someone who was never meant for this world, I must confess I'm suddenly having a hard time leaving it. Of course, they say every atom in our bodies was once part of a star. Maybe I'm not leaving... maybe I'm going home.
@finchstuff
@finchstuff
You want to know how I did it? This is how I did it, Anton. I never saved anything for the trip back!
🎥 Gattaca
🎥 Gattaca
#عیسی_شاهمارلی فعال کوئیر اهل کشور آذربایجان بود که در سن ۲۰ سالگی به زندگی خود پایان داد.
عیسی که بهطور مکرر مورد آزار و تحقیر اساتید و همکلاسیهای خود قرار میگرفت، در روز ۲۰ ژانویه ۲۰۱۲ خود را با پرچم رنگینکمانی در دفتر کارش حلقآویز کرد.
او پیش از پایان دادن به زندگی در حساب فیسبوک خود نوشت:
"میرم. همه حق خود را حلال کنید. این کشور، این دنیا، دنیای من نیست. برای خوشحال شدن میرم. به مادرم بگویید که خیلی دوستش دارم. همهی شما مقصر مرگ من هستید. این دنیا تحمل رنگهای من را ندارد."
عیسی که بهطور مکرر مورد آزار و تحقیر اساتید و همکلاسیهای خود قرار میگرفت، در روز ۲۰ ژانویه ۲۰۱۲ خود را با پرچم رنگینکمانی در دفتر کارش حلقآویز کرد.
او پیش از پایان دادن به زندگی در حساب فیسبوک خود نوشت:
"میرم. همه حق خود را حلال کنید. این کشور، این دنیا، دنیای من نیست. برای خوشحال شدن میرم. به مادرم بگویید که خیلی دوستش دارم. همهی شما مقصر مرگ من هستید. این دنیا تحمل رنگهای من را ندارد."
💔3
Forwarded from Knocking around~ (Maryam)
Hozier's full name being Andrew John Hozier-Byrne is so weird 'cause I truely belived that he was born as "Hozier" and nothing else, not even a last name. Just Hozier.
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (Grimm-Pitch)
از اپ zlibrary هم میتونی استفاده کنی
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
بله :>
من این همه زحمت میکشیدم از دیپ وب واردش میشدم :/
Forwarded from Finch
بیا اعلامیه پخش کنیم تو چنلامون واسمون زن پیدا کنن
Forwarded from Say Hey if You’re Gay!
داداش من هر روز صدام میگیره انقدر فریاد میزنم زن میخوام. نمیدن دیگه، به من یکی زن نمیدن.
Forwarded from Say Hey if You’re Gay!
حالا فینچ بچهی خوبیه بهش زن بدید. 😡
Forwarded from Say Hey if You’re Gay!
LORD FOR ONCE IN MY LIFE LET ME GET WHAT I WANT.
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
منم بچهی خوبیم :(((
بله که هستی. تو هم میخوای؟
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
بله :( من شبانه روز دارم میگم زن میخوام😭
مثل این که درد مشترک زیاد داریم😭
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
حالا همه زن میخوان من شوربختانه دقیقا میدونم که آلیس توایلایت رو میخوام
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
میدونید چی خیلی سکسیه؟(فرقی نداره جنسیت شخصیت چی باشه)
ترکیب بینظیر آسیبپذیری و قدرت
کرکتری که توی هر scene، تو مطمئن نیستی قراره به هدفش برسه یا به طور مفتضحانهای شکست بخوره. کرکتری که آسیبپذیره. نقشههاش ممکنه هوشمندانه و خلاقانه باشن اما همیشه شانس این وجود داره که به طور وحشتناکی اشتباه از آب دربیان. کرکتری که همه باهاش آبسسد نیستن و همیشه توی جمع مطمئن نیست که واکنش بقیه قراره بهش چطور باشه. ممکنه خیلی کاریزماتیک، با اعتماد به نفس و محبوب بقیه باشه اما هیچوقت socially invincible نیست.
به نظرم مشکل خیلی از شخصیتهای جدید(بازم هر جنسیتی)، اینه که دیگه آسیبپذیر نیستن و برای همین نفس آدم توی هر چپتر حبس نمیشه، با وجود همه تلاشهای نویسنده برای عادی ساختنش (با علایق و تفریحات روزمره) نمیشه باهاش ریلیت کرد.
ترکیب بینظیر آسیبپذیری و قدرت
کرکتری که توی هر scene، تو مطمئن نیستی قراره به هدفش برسه یا به طور مفتضحانهای شکست بخوره. کرکتری که آسیبپذیره. نقشههاش ممکنه هوشمندانه و خلاقانه باشن اما همیشه شانس این وجود داره که به طور وحشتناکی اشتباه از آب دربیان. کرکتری که همه باهاش آبسسد نیستن و همیشه توی جمع مطمئن نیست که واکنش بقیه قراره بهش چطور باشه. ممکنه خیلی کاریزماتیک، با اعتماد به نفس و محبوب بقیه باشه اما هیچوقت socially invincible نیست.
به نظرم مشکل خیلی از شخصیتهای جدید(بازم هر جنسیتی)، اینه که دیگه آسیبپذیر نیستن و برای همین نفس آدم توی هر چپتر حبس نمیشه، با وجود همه تلاشهای نویسنده برای عادی ساختنش (با علایق و تفریحات روزمره) نمیشه باهاش ریلیت کرد.
Sezen Aksu - Ünzile (Official Audio)
ترانه ی "اونزیله" سال ۱۹۸۶ توسط "سزن آکسو" خواننده ی پاپ ترکیه منتشر شد.
"آیسل گورل" شاعر این ترانه دربارهش گفته: در سفر بودیم و اتوبوس خراب شد و راننده گفت تا وقتی تعمیر تمام بشه، میتونید در روستایی که این نزدیکی هست بگردید.
در روستا عروسی بر پا بود، عروسیِ دختر کوچکی به نام "اونزیله" که پدر و مادرش در شعف بودن که اون رو با ۸ گوسفند معاوضه کردن چون خیلی زیباست و در شرایط معمول نرخ دختران روستا ۲ گوسفنده...
"آیسل گورل" شاعر این ترانه دربارهش گفته: در سفر بودیم و اتوبوس خراب شد و راننده گفت تا وقتی تعمیر تمام بشه، میتونید در روستایی که این نزدیکی هست بگردید.
در روستا عروسی بر پا بود، عروسیِ دختر کوچکی به نام "اونزیله" که پدر و مادرش در شعف بودن که اون رو با ۸ گوسفند معاوضه کردن چون خیلی زیباست و در شرایط معمول نرخ دختران روستا ۲ گوسفنده...
💔2