𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
بحث پارتنر و معشوقه هم نیست، در کل انسانهایی که دیگه توی زندگیمون نیستن
دقیقا. هر انسانی که دیگه یک وجود واحد شده با ما
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
دیگه صداشون یادم نمیآد.
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (Grimm-Pitch)
tell me, where should i put this anger? this sadness?
what am i supposed to do with it?
should i put it next to me and let it sit there for a while?
should i swallow it, even though it might get stuck in my throat and choke me?
should i ignore it altogether?
right now i'm just holding it in my hands, unsure of what to do with it
can you tell me?
please?
it's starting to burn my hands
what am i supposed to do with it?
should i put it next to me and let it sit there for a while?
should i swallow it, even though it might get stuck in my throat and choke me?
should i ignore it altogether?
right now i'm just holding it in my hands, unsure of what to do with it
can you tell me?
please?
it's starting to burn my hands
🗿1
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
یه ته لهجه، صدای خندهش، بعد از یه سال تنها چیزیه که ازش دارم.
چقدر قسمت کمی از آدمها رو میتونی بهش چنگ بزنی تا بمونه. وقتی پیش همید، این توهم رو داری که وجودتون به هم آغشته است. پس هرگز جدا نمیشید، نه واقعا.
وقتی جدا میشید، تازه میفهمی قسمتهایی از روحت که اثر انگشت اون رو دارن، تا ابد لکهدار می مونن. بیاستفاده و خالی. قسمتهایی که تا قبل از این گرم بودن. قبلا حداقل خاطراتش رو داشتی، اما خاطرات هم شروع میکنن به سرد شدن. سعی میکنی زنده نگهشون داری، پس داستانشون رو تعریف میکنی. اما مثل تلاش برای نگه داشتن آب لای دستهاته، یا خواب خوشی که به محض بیدار شدن تمام جزئیاتش از ذهنت میپره.
شاید زیادی به سوگ فکر میکنم. با سوگ بزرگ شدم، نفس کشیدن رو این شکلی یاد گرفتم.
چقدر قسمت کمی از آدمها رو میتونی بهش چنگ بزنی تا بمونه. وقتی پیش همید، این توهم رو داری که وجودتون به هم آغشته است. پس هرگز جدا نمیشید، نه واقعا.
وقتی جدا میشید، تازه میفهمی قسمتهایی از روحت که اثر انگشت اون رو دارن، تا ابد لکهدار می مونن. بیاستفاده و خالی. قسمتهایی که تا قبل از این گرم بودن. قبلا حداقل خاطراتش رو داشتی، اما خاطرات هم شروع میکنن به سرد شدن. سعی میکنی زنده نگهشون داری، پس داستانشون رو تعریف میکنی. اما مثل تلاش برای نگه داشتن آب لای دستهاته، یا خواب خوشی که به محض بیدار شدن تمام جزئیاتش از ذهنت میپره.
شاید زیادی به سوگ فکر میکنم. با سوگ بزرگ شدم، نفس کشیدن رو این شکلی یاد گرفتم.
❤2💔2
Sunt lacrimae rerum
یه ته لهجه، صدای خندهش، بعد از یه سال تنها چیزیه که ازش دارم. چقدر قسمت کمی از آدمها رو میتونی بهش چنگ بزنی تا بمونه. وقتی پیش همید، این توهم رو داری که وجودتون به هم آغشته است. پس هرگز جدا نمیشید، نه واقعا. وقتی جدا میشید، تازه میفهمی قسمتهایی از روحت…
تکه هایی از وجودمون رو با رفتن شون از دست میدیم. نمیدونم. نمیدونم چقدر میتونم نگه دارم خودم رو، شاید سوگ چیزیه که من رو در ارتباط با اون نگه میداره، شاید تنها چیزیه که دیگه به وجودم معنا میبخشه، من رو انسان میکنه
❤1👎1😭1
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
با فرار ابلوث از زندان و قدرتمند تر شدنش سیث متوجه میشه که اون تهدید بزرگ تریه تا جدای! پس قبایل سیث با لوک اسکایواکر پیمان میبندن و برای شکست دادن این دشمن متحد میشن. وقتی به زندان ابلوث میرسن با تکه پاره های آهن پخش شده توی اون فضای بیکران مواجه میشن…
مگه قبیله های سیث توی جنگ کبیر جدای و سیث از بین نرفته بودن؟ که بعدش دارث بین «قانون دو لرد» رو گذاشت؟ سیث ها مگه پراکنده نبودن بعد سال ۱۰۰۰ پیش از نبرد یاوین؟
Forwarded from نارنجیِ محو
ظاهرا توی علم اقتصاد یک هرمی وجود داره از شغلها که بر اساس اندازهی اثرشون تقسیمبندی میشن. شغلهایی که اثر روی شخص یا بخشهای کوچیک دارن (مثل پزشکی، مهندسی) پایین هرم و قدم به قدم اثر بزرگتر میشه و میرسه به شغلهایی که اثرشون روی بخشهای بزرگتره (مثل سیاستگذاری، بانکی و ... ) که بالاترین بخش هرم هستن. خطای مشاغل بالایی روی همه اثر میذاره خطای پایینیها روی بخشهای کوچیک.
توی غرب این مشاغل بالای هرم (حقوق، علوم سیاسی، ارتباطات بینالملل و ...) بین مردم مهمتر و ارزشمندترن. توی ایران کاملا برعکسه و مشاغل فردگرایانه ارزش بیشتری داره.
بعد وقتی کسی میگه ایرانیها توی این قرن حداقل فرهنگ فردگرایانه دارن، سینهچاکان به میهن قبول هم نمیکنن. همه جا هست اثرش اما.
توی غرب این مشاغل بالای هرم (حقوق، علوم سیاسی، ارتباطات بینالملل و ...) بین مردم مهمتر و ارزشمندترن. توی ایران کاملا برعکسه و مشاغل فردگرایانه ارزش بیشتری داره.
بعد وقتی کسی میگه ایرانیها توی این قرن حداقل فرهنگ فردگرایانه دارن، سینهچاکان به میهن قبول هم نمیکنن. همه جا هست اثرش اما.
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
این کارو کن تا بندهت شم دیو فیلونی.
دیو فیلونی نبود میراث استار وارز از دست رفته بود
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
دیو و جان تکه پاره های این مجموعه ی بیچاره رو چسب میزنن چه کردی با ما جیجی آبرامز
آبرامز به ما به قدری ضربه زده که ترس داریم همیشه😭😭
Forwarded from Fu Inlé (Sionnach)
دیدین اون لحظه وقتی دراز کشیدین و دارین کتاب میخونین به جایی میرسه که چشماتون گرد میشه، دستتون رو میذارید جلوی دهنتون رو به سرعت میشینید چون تمرکز بیشتری نیاز دارید تا بتونید هضمش کنید؟
هزاران لحظهی اینطوری رو براتون آرزو میکنم.
هزاران لحظهی اینطوری رو براتون آرزو میکنم.
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
TUKK TALES: The Rescue - A Clone Wars Fan Film | Announcement Teaser Trailer
Колония имени Горького | کولونی گورکی
TUKK TALES: The Rescue - A Clone Wars Fan Film | Announcement Teaser Trailer
@عاشوب
واسه هممون چنین سریال های جدید آرزو میکنم
واسه هممون چنین سریال های جدید آرزو میکنم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Star Wars: Count Dooku — Fallen
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Star Wars: Count Dooku — Fallen
عاشوب وقتشه گریه کنیم
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
صورت بهت زده ی کنت وقتی دید پالپاتین چقدر راحت تصمیم به حذفش گرفت...
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
استاروارز واقعا انسانی ترین داستانیه که میشه دید و شنید
پر از شکستها، اشتباهها، دیر شدن ها
هیچکسی توی این دنیا همیشه پیروز نیست، همیشه آدمها به سزای کاری که کردن نمیرسن، همیشه قرار نیست همه چیز درست بشه حتی اگر هم بشه بهای خیلی سنگینی براش داده شده.
پر از شکستها، اشتباهها، دیر شدن ها
هیچکسی توی این دنیا همیشه پیروز نیست، همیشه آدمها به سزای کاری که کردن نمیرسن، همیشه قرار نیست همه چیز درست بشه حتی اگر هم بشه بهای خیلی سنگینی براش داده شده.