Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
363 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
TUKK TALES: The Rescue - A Clone Wars Fan Film | Announcement Teaser Trailer
صورت بهت زده ی کنت وقتی دید پالپاتین چقدر راحت تصمیم به حذفش گرفت...
استاروارز واقعا انسانی ترین داستانیه که می‌شه دید و شنید
پر از شکست‌ها، اشتباه‌ها، دیر شدن ها
هیچکسی توی این دنیا همیشه پیروز نیست، همیشه آدم‌ها به سزای کاری که کردن نمی‌رسن، همیشه قرار نیست همه چیز درست بشه حتی اگر هم بشه بهای خیلی سنگینی براش داده شده.
وقتی از داستان های اولد ریپابلیک، های ریپابلیک، ماراجید، ابلوث، جیسن سولو و... می‌خونم و می‌بینم ری رو از ناکجاآباد انداختن تو دامن ما:
موهای لانا دل ری این گرمی خوب نبودن. ناراحتم
Колония имени Горького | کولونی گورکی
موهای لانا دل ری این گرمی خوب نبودن. ناراحتم
به خاطر این کارش summertime sadness رو با صدای شیرفرهاد گوش میدم از این به بعد
😁1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
حتی صدر اعظم valorum و خاندانش هم داستان عمیقی دارن😭😭 اونوقت ری
حتی می‌شد درباره ی خانواده ی ارسو بیشتر حرف زد!
اسپویل روگ وان:

منظورم اینه که طرف قشنگ تو دل امپراتوری، بزرگ ترین سلاحشونو ساخت و بزرگ ترین عامل نابودیشون رو توی همون سلاح گذاشت و یک جوری این کارو کرد که دخترش متوجه بشه از کجا باید ضربه بزنه! واقعا این مرد لایق داستان بیشتری نبود؟
تازه من خیلی مایل تر هستم که مدس میکلسنو بیشتر ببینم تا آدام درایور و دیزی ریدلی (هر دوی این‌ها رو دوست دارم، خیلی دوست دارم. اما توی استاروارز نه)
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
حتی می‌شد درباره ی خانواده ی ارسو بیشتر حرف زد! اسپویل روگ وان: منظورم اینه که طرف قشنگ تو دل امپراتوری، بزرگ ترین سلاحشونو ساخت و بزرگ ترین عامل نابودیشون رو توی همون سلاح گذاشت و یک جوری این کارو کرد که دخترش متوجه بشه از کجا باید ضربه بزنه! واقعا این مرد…
منظورم اینه که
دختره رسما خودشو "فدا" کرد برای هدف بزرگ تر
چیزی که حتی نمی‌دونست به ثمر می‌شینه یا نه باز هم شکست می‌خورن
فقط یک راه درستو دید و انجامش داد و براش مهم نبود که برای خودش چه اتفاقی می‌افته، نه تا زمانی که یه کور سوی امید برای مردم توی کهکشان وجود داره‌.
امشب کتابخونه تیامم🥰
حالا ابلوث دوباره فرار کرده
لوک متوجه شده که دشمنش از اون چه که فکر می‌کرد قدر تره و خیانت سیث هم محفل جدید شکننده ی جدای رو توی خطر بیشتری قرار داده.
پس لوک می‌دونه که توی این کار نمی‌تونه به پیمانی که با سیث بسته اعتماد کنه.
سیث و جدای رد دشمنشون رو توی سیاره ی دیگه ای می‌زنن، سیاره ای که توش های لرد تالان (سیث) هم دنبال ابلوث می‌گرده.
چرا؟ برای این‌که در کشمکش دستگیری این موجود، تالان توی استخر دانش غسل کرده و حالا هر لحظه بیشتر داره از وجود خودش جدا و به چیزی که ابلوث هست تبدیل می‌شه و دنبال این موجود می‌گرده تا بفهمه چی داره به سرش میاد و راه کنترل قدرتشو یاد بگیره.
اما تلاش های تالان بی نتیجه می‌مونه و توسط یک سیث دیگه کشته می‌شه؛ بهرحال این اتفاق هم باعث نشد تا تهدید ابلوث خنثی بشه و با وجود هر چیزی باز هم سیث و جدای شکست خوردن و ابلوث فرار کرد!
لوک و سیثِ جوانی که همراهشه بعد از مدتی گشتن این‌بار توی جای به نام city of the crystal vally پیداش می‌کنن.
این زن هولناک مجددا با چهره ی "کالیستا مینگ" مقابل لوک ظاهر می‌شه، ظاهرا هنوز امیدش رو از اغوا کردن لوک با چهره ی کالیستا از دست نداده!
توی این رویارویی لوک فکری به سرش می‌زنه "ممکنه این کنترل ابلوث روی جسم و روح کالیستا قطعی نباشه؛ ممکنه روح کالیستا هم تاثیر خودشو در ناخودآگاه ابلوث گذاشته باشه!"
بنابراین جای مبارزه ی بیهوده و ریسک کردن روی فرار دوباره ی این موجود
تصمیم می‌گیره تا اجازه بده روح کالیستا در حضور نیرو باهاش درگیر شه و خاطراتشون رو باهاش به اشتراک می‌ذاره.
عشقِ زیادش به لوک و درد و تنهایی ای که وقتی ابلوث کنترلش رو به دست گرفته رو حس کنه
در همین حینی که لوک، ابلوث و کالیستا در محضر نیرو با هم یکی شدن سیث باز هم تلاش می‌کنه تا ابلوث رو برای خودش زندانی و از قدرت مخربش به نفع خودش استفاده کنه.
لوک توی این نبرد ذهنی از تکنیکی به اسم "Memo Thrapy" استفاده می‌کنه. جوری که این تکنیک کار می‌کنه به این شکله که فرد می‌تونه با استفاده از نیرو خاطرات هدف رو ویژوالایز کنه و ازش برای تضعیفش استفاده کنه (قبل تر با طوری که آناکین اسکای‌واکر یاد کابوسی که دیده بود می‌افتاد این موضوعو دیدیم) و از این راه برای ضعیف کردن ملکه ی دوست داشتنی ستاره ها و آزاد کردن معشوق سابقش، کالیستا استفاده می‌کنه.
اما این بار هم نه جدای تونست کار ابلوث رو تموم کنه و نه سیث تونست اون رو به بند بکشه و باز هم هر دو گروه مجبورن تا دنبالش بگردن.
مدتی بعد قبیله ی گمشده ی سیث تصمیم می‌گیره تا اتحادی رو با ابلوث شکل بده و برای شکست و حذف جدای قدرت‌هاشون رو یکی کنن
اما این زنِ وحشتناک داستان فقط به ظاهر این کارو کرده و در واقع هیچ علاقه ای نداشت که قدرتش رو به اشتراک بذاره.
پس نیمه های شب پیش حاکم قبیله "های لرد داریش ول" می‌ره تا وقتی که لرد والامقام خوابه، با وارد شدن توی ذهنش کارش رو تموم کنه.
اما فرد مقابلش رو خیلی دست کم گرفته بود، لرد داریش خود خواسته به ابلوث اجازه داد تا وارد ذهنش بشه، چون از این راه می‌تونست از دانش و قدرت دارک‌ساید ابلوث استفاده کنه.
داریش وارد ذهن ابلوث می‌شه و منبع تنهایی و دردش رو پیدا می‌کنه، متوجه نیاز عمیقش به دوست داشته و پرستیده شدن رو می‌بینه
حالا سوءقصدِ این موجود به های لرد داریش ول،
به یک نبرد ذهنی هولناک تبدیل شده بود!
داریش از ناامیدی و درماندگی ابلوث علیه خودش استفاده کرد، بهش گفت که اون دوست داسته نمی‌شه، کسی نیست که بخوادش.
این بازی برای کسی که زمانی به عنوان مادرِ The Ones زندگی می‌کرد و خانواده ی عزیزش رو داشت و ترس تنها موندن به این جا کشونده بودش خیلی سنگین و تلخه، نه؟
ابلوث موفق می‌شه خودش رو از جنگ ذهنی داریش آزاد کنه و موجی از انرژی دارک ساید رها می‌کنه که به واسطه ی اون هزاران هزار نفر در پایتخت این قبیله ی گمشده، کشته شدن.
البته ابلوث مدتی بعد توی کروسانت (پایتخت کهکشان) با لرد داریش مواجه می‌شه و با زدن سرش، انتقامش رو می‌گیره.