𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
*عاشوب بس کن*
عاشوب ادامه بده
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
وقتی از داستان های اولد ریپابلیک، های ریپابلیک، ماراجید، ابلوث، جیسن سولو و... میخونم و میبینم ری رو از ناکجاآباد انداختن تو دامن ما:
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
وقتی از داستان های اولد ریپابلیک، های ریپابلیک، ماراجید، ابلوث، جیسن سولو و... میخونم و میبینم ری رو از ناکجاآباد انداختن تو دامن ما:
حتی صدر اعظم valorum و خاندانش هم داستان عمیقی دارن😭😭
اونوقت ری
اونوقت ری
Колония имени Горького | کولونی گورکی
موهای لانا دل ری این گرمی خوب نبودن. ناراحتم
به خاطر این کارش summertime sadness رو با صدای شیرفرهاد گوش میدم از این به بعد
😁1
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
Колония имени Горького | کولونی گورکی
حتی صدر اعظم valorum و خاندانش هم داستان عمیقی دارن😭😭 اونوقت ری
حتی میشد درباره ی خانواده ی ارسو بیشتر حرف زد!
اسپویل روگ وان:
منظورم اینه که طرف قشنگ تو دل امپراتوری، بزرگ ترین سلاحشونو ساخت و بزرگ ترین عامل نابودیشون رو توی همون سلاح گذاشت و یک جوری این کارو کرد که دخترش متوجه بشه از کجا باید ضربه بزنه! واقعا این مرد لایق داستان بیشتری نبود؟
تازه من خیلی مایل تر هستم که مدس میکلسنو بیشتر ببینم تا آدام درایور و دیزی ریدلی (هر دوی اینها رو دوست دارم، خیلی دوست دارم. اما توی استاروارز نه)
اسپویل روگ وان:
تازه من خیلی مایل تر هستم که مدس میکلسنو بیشتر ببینم تا آدام درایور و دیزی ریدلی (هر دوی اینها رو دوست دارم، خیلی دوست دارم. اما توی استاروارز نه)
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
حتی میشد درباره ی خانواده ی ارسو بیشتر حرف زد! اسپویل روگ وان: منظورم اینه که طرف قشنگ تو دل امپراتوری، بزرگ ترین سلاحشونو ساخت و بزرگ ترین عامل نابودیشون رو توی همون سلاح گذاشت و یک جوری این کارو کرد که دخترش متوجه بشه از کجا باید ضربه بزنه! واقعا این مرد…
منظورم اینه که
دختره رسما خودشو "فدا" کرد برای هدف بزرگ تر
چیزی که حتی نمیدونست به ثمر میشینه یا نه باز هم شکست میخورن
فقط یک راه درستو دید و انجامش داد و براش مهم نبود که برای خودش چه اتفاقی میافته، نه تا زمانی که یه کور سوی امید برای مردم توی کهکشان وجود داره.
چیزی که حتی نمیدونست به ثمر میشینه یا نه باز هم شکست میخورن
فقط یک راه درستو دید و انجامش داد و براش مهم نبود که برای خودش چه اتفاقی میافته، نه تا زمانی که یه کور سوی امید برای مردم توی کهکشان وجود داره.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
حالا ابلوث دوباره فرار کرده
لوک متوجه شده که دشمنش از اون چه که فکر میکرد قدر تره و خیانت سیث هم محفل جدید شکننده ی جدای رو توی خطر بیشتری قرار داده.
پس لوک میدونه که توی این کار نمیتونه به پیمانی که با سیث بسته اعتماد کنه.
سیث و جدای رد دشمنشون رو توی سیاره ی دیگه ای میزنن، سیاره ای که توش های لرد تالان (سیث) هم دنبال ابلوث میگرده.
چرا؟ برای اینکه در کشمکش دستگیری این موجود، تالان توی استخر دانش غسل کرده و حالا هر لحظه بیشتر داره از وجود خودش جدا و به چیزی که ابلوث هست تبدیل میشه و دنبال این موجود میگرده تا بفهمه چی داره به سرش میاد و راه کنترل قدرتشو یاد بگیره.
اما تلاش های تالان بی نتیجه میمونه و توسط یک سیث دیگه کشته میشه؛ بهرحال این اتفاق هم باعث نشد تا تهدید ابلوث خنثی بشه و با وجود هر چیزی باز هم سیث و جدای شکست خوردن و ابلوث فرار کرد!
لوک و سیثِ جوانی که همراهشه بعد از مدتی گشتن اینبار توی جای به نام city of the crystal vally پیداش میکنن.
این زن هولناک مجددا با چهره ی "کالیستا مینگ" مقابل لوک ظاهر میشه، ظاهرا هنوز امیدش رو از اغوا کردن لوک با چهره ی کالیستا از دست نداده!
توی این رویارویی لوک فکری به سرش میزنه "ممکنه این کنترل ابلوث روی جسم و روح کالیستا قطعی نباشه؛ ممکنه روح کالیستا هم تاثیر خودشو در ناخودآگاه ابلوث گذاشته باشه!"
بنابراین جای مبارزه ی بیهوده و ریسک کردن روی فرار دوباره ی این موجود
تصمیم میگیره تا اجازه بده روح کالیستا در حضور نیرو باهاش درگیر شه و خاطراتشون رو باهاش به اشتراک میذاره.
عشقِ زیادش به لوک و درد و تنهایی ای که وقتی ابلوث کنترلش رو به دست گرفته رو حس کنه
در همین حینی که لوک، ابلوث و کالیستا در محضر نیرو با هم یکی شدن سیث باز هم تلاش میکنه تا ابلوث رو برای خودش زندانی و از قدرت مخربش به نفع خودش استفاده کنه.
لوک توی این نبرد ذهنی از تکنیکی به اسم "Memo Thrapy" استفاده میکنه. جوری که این تکنیک کار میکنه به این شکله که فرد میتونه با استفاده از نیرو خاطرات هدف رو ویژوالایز کنه و ازش برای تضعیفش استفاده کنه (قبل تر با طوری که آناکین اسکایواکر یاد کابوسی که دیده بود میافتاد این موضوعو دیدیم) و از این راه برای ضعیف کردن ملکه ی دوست داشتنی ستاره ها و آزاد کردن معشوق سابقش، کالیستا استفاده میکنه.
اما این بار هم نه جدای تونست کار ابلوث رو تموم کنه و نه سیث تونست اون رو به بند بکشه و باز هم هر دو گروه مجبورن تا دنبالش بگردن.
لوک متوجه شده که دشمنش از اون چه که فکر میکرد قدر تره و خیانت سیث هم محفل جدید شکننده ی جدای رو توی خطر بیشتری قرار داده.
پس لوک میدونه که توی این کار نمیتونه به پیمانی که با سیث بسته اعتماد کنه.
سیث و جدای رد دشمنشون رو توی سیاره ی دیگه ای میزنن، سیاره ای که توش های لرد تالان (سیث) هم دنبال ابلوث میگرده.
چرا؟ برای اینکه در کشمکش دستگیری این موجود، تالان توی استخر دانش غسل کرده و حالا هر لحظه بیشتر داره از وجود خودش جدا و به چیزی که ابلوث هست تبدیل میشه و دنبال این موجود میگرده تا بفهمه چی داره به سرش میاد و راه کنترل قدرتشو یاد بگیره.
اما تلاش های تالان بی نتیجه میمونه و توسط یک سیث دیگه کشته میشه؛ بهرحال این اتفاق هم باعث نشد تا تهدید ابلوث خنثی بشه و با وجود هر چیزی باز هم سیث و جدای شکست خوردن و ابلوث فرار کرد!
لوک و سیثِ جوانی که همراهشه بعد از مدتی گشتن اینبار توی جای به نام city of the crystal vally پیداش میکنن.
این زن هولناک مجددا با چهره ی "کالیستا مینگ" مقابل لوک ظاهر میشه، ظاهرا هنوز امیدش رو از اغوا کردن لوک با چهره ی کالیستا از دست نداده!
توی این رویارویی لوک فکری به سرش میزنه "ممکنه این کنترل ابلوث روی جسم و روح کالیستا قطعی نباشه؛ ممکنه روح کالیستا هم تاثیر خودشو در ناخودآگاه ابلوث گذاشته باشه!"
بنابراین جای مبارزه ی بیهوده و ریسک کردن روی فرار دوباره ی این موجود
تصمیم میگیره تا اجازه بده روح کالیستا در حضور نیرو باهاش درگیر شه و خاطراتشون رو باهاش به اشتراک میذاره.
عشقِ زیادش به لوک و درد و تنهایی ای که وقتی ابلوث کنترلش رو به دست گرفته رو حس کنه
در همین حینی که لوک، ابلوث و کالیستا در محضر نیرو با هم یکی شدن سیث باز هم تلاش میکنه تا ابلوث رو برای خودش زندانی و از قدرت مخربش به نفع خودش استفاده کنه.
لوک توی این نبرد ذهنی از تکنیکی به اسم "Memo Thrapy" استفاده میکنه. جوری که این تکنیک کار میکنه به این شکله که فرد میتونه با استفاده از نیرو خاطرات هدف رو ویژوالایز کنه و ازش برای تضعیفش استفاده کنه (قبل تر با طوری که آناکین اسکایواکر یاد کابوسی که دیده بود میافتاد این موضوعو دیدیم) و از این راه برای ضعیف کردن ملکه ی دوست داشتنی ستاره ها و آزاد کردن معشوق سابقش، کالیستا استفاده میکنه.
اما این بار هم نه جدای تونست کار ابلوث رو تموم کنه و نه سیث تونست اون رو به بند بکشه و باز هم هر دو گروه مجبورن تا دنبالش بگردن.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
مدتی بعد قبیله ی گمشده ی سیث تصمیم میگیره تا اتحادی رو با ابلوث شکل بده و برای شکست و حذف جدای قدرتهاشون رو یکی کنن
اما این زنِ وحشتناک داستان فقط به ظاهر این کارو کرده و در واقع هیچ علاقه ای نداشت که قدرتش رو به اشتراک بذاره.
پس نیمه های شب پیش حاکم قبیله "های لرد داریش ول" میره تا وقتی که لرد والامقام خوابه، با وارد شدن توی ذهنش کارش رو تموم کنه.
اما فرد مقابلش رو خیلی دست کم گرفته بود، لرد داریش خود خواسته به ابلوث اجازه داد تا وارد ذهنش بشه، چون از این راه میتونست از دانش و قدرت دارکساید ابلوث استفاده کنه.
داریش وارد ذهن ابلوث میشه و منبع تنهایی و دردش رو پیدا میکنه، متوجه نیاز عمیقش به دوست داشته و پرستیده شدن رو میبینه
حالا سوءقصدِ این موجود به های لرد داریش ول،
به یک نبرد ذهنی هولناک تبدیل شده بود!
داریش از ناامیدی و درماندگی ابلوث علیه خودش استفاده کرد، بهش گفت که اون دوست داسته نمیشه، کسی نیست که بخوادش.
این بازی برای کسی که زمانی به عنوان مادرِ The Ones زندگی میکرد و خانواده ی عزیزش رو داشت و ترس تنها موندن به این جا کشونده بودش خیلی سنگین و تلخه، نه؟
ابلوث موفق میشه خودش رو از جنگ ذهنی داریش آزاد کنه و موجی از انرژی دارک ساید رها میکنه که به واسطه ی اون هزاران هزار نفر در پایتخت این قبیله ی گمشده، کشته شدن.
البته ابلوث مدتی بعد توی کروسانت (پایتخت کهکشان) با لرد داریش مواجه میشه و با زدن سرش، انتقامش رو میگیره.
اما این زنِ وحشتناک داستان فقط به ظاهر این کارو کرده و در واقع هیچ علاقه ای نداشت که قدرتش رو به اشتراک بذاره.
پس نیمه های شب پیش حاکم قبیله "های لرد داریش ول" میره تا وقتی که لرد والامقام خوابه، با وارد شدن توی ذهنش کارش رو تموم کنه.
اما فرد مقابلش رو خیلی دست کم گرفته بود، لرد داریش خود خواسته به ابلوث اجازه داد تا وارد ذهنش بشه، چون از این راه میتونست از دانش و قدرت دارکساید ابلوث استفاده کنه.
داریش وارد ذهن ابلوث میشه و منبع تنهایی و دردش رو پیدا میکنه، متوجه نیاز عمیقش به دوست داشته و پرستیده شدن رو میبینه
حالا سوءقصدِ این موجود به های لرد داریش ول،
به یک نبرد ذهنی هولناک تبدیل شده بود!
داریش از ناامیدی و درماندگی ابلوث علیه خودش استفاده کرد، بهش گفت که اون دوست داسته نمیشه، کسی نیست که بخوادش.
این بازی برای کسی که زمانی به عنوان مادرِ The Ones زندگی میکرد و خانواده ی عزیزش رو داشت و ترس تنها موندن به این جا کشونده بودش خیلی سنگین و تلخه، نه؟
ابلوث موفق میشه خودش رو از جنگ ذهنی داریش آزاد کنه و موجی از انرژی دارک ساید رها میکنه که به واسطه ی اون هزاران هزار نفر در پایتخت این قبیله ی گمشده، کشته شدن.
البته ابلوث مدتی بعد توی کروسانت (پایتخت کهکشان) با لرد داریش مواجه میشه و با زدن سرش، انتقامش رو میگیره.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
مدتی بعد قبیله ی گمشده ی سیث تصمیم میگیره تا اتحادی رو با ابلوث شکل بده و برای شکست و حذف جدای قدرتهاشون رو یکی کنن اما این زنِ وحشتناک داستان فقط به ظاهر این کارو کرده و در واقع هیچ علاقه ای نداشت که قدرتش رو به اشتراک بذاره. پس نیمه های شب پیش حاکم قبیله…
ابلوث حالا توی کروسانته، پلن جدیدش برای حکومت به کهکشان دزدیدن چهره ی یک سناتور محبوب بین مردمه و به این واسطه خودش رو رئیس دولت کهکشانی میکنه
خیلی ها رو میکشه و از خیلی ها استفاده میکنه برای تحقق بخشیدن به هدفش اما سلطنتش عمر زیادی نداره.
زمانی که جدای به کروسانت حمله میکنه و قبیله ی سیث که با ابلوث پیمان بسته بودن رو در محفل سابق جدای توی کروسانت پس میزنه، ابلوث میدونه که سیث نمیتونه مقاومت کنه و به زودی شکست میخوره.
پس زلزله ی مصیبت باری ایجاد میکنه و هزاران نفر ساکن پایتخت کهکشان رو به خطر میندازه تا بتونه بن اسکایواکر و به همراهش سیث جوانی که به جدای کمک میکرد رو گروگان بگیره، دختر جوانی به اسم "ویستارا کای"
حالا این دوتا فورس یوزرِ جوان درحال برده شدن به سیاره ی مادر/ابلوث در کهکشان ماو بودن.
و ابلوث این رو فرصتی میبینه برای از نو ساختن خانوادهش، خانواده ای که عاشقانه دوستشون داشت و ترس از دست دادنشون به این موجود تبدیلش کرد.
اون قصد داره بن و ویستارا رو مجبور کنه تا از "چشمه ی قدرت" بنوشن و با تبدیل کردنشون بتونه به عنوان پسر و دختر جدید بذارتشون. این طوری میتونستن The New Ones باشن و کهکشان رو طوری که ابلوث میخواست شکل بدن.
لوک برای پیدا کردن پسرش و ویستارا و متوقف کردن ابلوث از نیرو استفاده میکنه تا در beyond shadows realm از تکنیک mindwalk بهره ببره (بدون رفتن به اونجا، از لوکیشنشون با خبر شه)
در طول دوئل لوک با ابلوث، متحد و دوست غیر منتظره ای کنار لوک میاد!
سیث لردی که از دار و دسته ی قبیله های گمشده نبود، "دارث کریت" جدایِ سابق و رهبر محفل مخفی و جدید سیث که منتظر بود تا فرصت مناسبی پیدا کنه و به کهکشان حمله کنه، برای کمک به رهبرِ محفل جدای جدید اومده بود!
اونها کنار هم و در کنار "lake of apparition" با ابلوث جنگیدن.
از دریاچه مکانی بود که اگر هر موجودی توی اون پا میگذاشت به اعماق ابدیت فرو میرفت و هرگز بازگشتی در کار نبود. لوک و کریت با استفاده از مهارتشون ابلوث رو داخل دریاچه انداختن و این تهدید بعد از کشمکش ها و جنگ ها و تعقیب و گریز های فراوان خنثی شد.
دارث کریت به جایی که بود برگشت
اما لوک و محفلش مطمئن بودن که کار ابلوث این شکلی تموم نمیشه و بالاخره یک روز موفق میشه تا فرار کنه و دوباره کهکشان رو توی وحشت بندازه، این بار خیلی خطرناک تر از قبل.
ممکنه هزاران سال طول بکشه اما لوک ایمان داشت بهرحال ابلوث یک روزی برخواهد گشت و به همین خاطر با اطلاعش از رویارویی پدرش با The Ones و همینطور چیزهایی که از خنجر مورتیس میدونست همراه محفلش برای پیدا کردن خنجر گشت که اگر دوباره ابلوث پیداش شد این بار راهی برای نجات دائمی کهکشان از دستش باشه.
اما این که اون خنجر هرگز پیدا شد یا ابلوث دوباره به کهکشانِ خیلی خیلی دور حمله کرد یا نه رو کسی خبر نداره...
خیلی ها رو میکشه و از خیلی ها استفاده میکنه برای تحقق بخشیدن به هدفش اما سلطنتش عمر زیادی نداره.
زمانی که جدای به کروسانت حمله میکنه و قبیله ی سیث که با ابلوث پیمان بسته بودن رو در محفل سابق جدای توی کروسانت پس میزنه، ابلوث میدونه که سیث نمیتونه مقاومت کنه و به زودی شکست میخوره.
پس زلزله ی مصیبت باری ایجاد میکنه و هزاران نفر ساکن پایتخت کهکشان رو به خطر میندازه تا بتونه بن اسکایواکر و به همراهش سیث جوانی که به جدای کمک میکرد رو گروگان بگیره، دختر جوانی به اسم "ویستارا کای"
حالا این دوتا فورس یوزرِ جوان درحال برده شدن به سیاره ی مادر/ابلوث در کهکشان ماو بودن.
و ابلوث این رو فرصتی میبینه برای از نو ساختن خانوادهش، خانواده ای که عاشقانه دوستشون داشت و ترس از دست دادنشون به این موجود تبدیلش کرد.
اون قصد داره بن و ویستارا رو مجبور کنه تا از "چشمه ی قدرت" بنوشن و با تبدیل کردنشون بتونه به عنوان پسر و دختر جدید بذارتشون. این طوری میتونستن The New Ones باشن و کهکشان رو طوری که ابلوث میخواست شکل بدن.
لوک برای پیدا کردن پسرش و ویستارا و متوقف کردن ابلوث از نیرو استفاده میکنه تا در beyond shadows realm از تکنیک mindwalk بهره ببره (بدون رفتن به اونجا، از لوکیشنشون با خبر شه)
در طول دوئل لوک با ابلوث، متحد و دوست غیر منتظره ای کنار لوک میاد!
سیث لردی که از دار و دسته ی قبیله های گمشده نبود، "دارث کریت" جدایِ سابق و رهبر محفل مخفی و جدید سیث که منتظر بود تا فرصت مناسبی پیدا کنه و به کهکشان حمله کنه، برای کمک به رهبرِ محفل جدای جدید اومده بود!
اونها کنار هم و در کنار "lake of apparition" با ابلوث جنگیدن.
از دریاچه مکانی بود که اگر هر موجودی توی اون پا میگذاشت به اعماق ابدیت فرو میرفت و هرگز بازگشتی در کار نبود. لوک و کریت با استفاده از مهارتشون ابلوث رو داخل دریاچه انداختن و این تهدید بعد از کشمکش ها و جنگ ها و تعقیب و گریز های فراوان خنثی شد.
دارث کریت به جایی که بود برگشت
اما لوک و محفلش مطمئن بودن که کار ابلوث این شکلی تموم نمیشه و بالاخره یک روز موفق میشه تا فرار کنه و دوباره کهکشان رو توی وحشت بندازه، این بار خیلی خطرناک تر از قبل.
ممکنه هزاران سال طول بکشه اما لوک ایمان داشت بهرحال ابلوث یک روزی برخواهد گشت و به همین خاطر با اطلاعش از رویارویی پدرش با The Ones و همینطور چیزهایی که از خنجر مورتیس میدونست همراه محفلش برای پیدا کردن خنجر گشت که اگر دوباره ابلوث پیداش شد این بار راهی برای نجات دائمی کهکشان از دستش باشه.
اما این که اون خنجر هرگز پیدا شد یا ابلوث دوباره به کهکشانِ خیلی خیلی دور حمله کرد یا نه رو کسی خبر نداره...
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
Vestara Khai and Ben Skywalker
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
چرا مگهههه
چون میگی زیاد حرف زدی در حالی که همه میخوایم فقط تعریف کنی و ما لذت ببریم
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
منم هر چه بیشتر سیمپ تو
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
لیا تاج گذاری کیت نزدیکه=))))
ژننییپنینینینینینینینینزنویچس
بالاخرههههههه😭😭😭
بالاخرههههههه😭😭😭