𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
Yep I was forgotten once more:)
یه ساعته فکر میکنم آخه. خیلی باید بگردم
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
Yep I was forgotten once more:)
لونا منو یاد درسو اوزالا میندازه. عاشق معجزه های طبیعت، میتونه به عجیب ترین نحوه اطرافیانش رو شگفت زده کنه
عاشوب هم منو شدیدا یاد آسوکا میندازه. یعنی وقتی که گفتم عاشوب یه راست گفتم آسوکا. گویا عشق بسیار زیبایی به آدمای اطرافش داره. عاشق ماجراجوییه و هر چقدر شخصیتش رو بیشتر کاوش میکنی، به لایه های عمیق تر و زیباتری میرسی.
👍1
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
اینو خوندم یادم به to define is to limit افتاد
Slavoj žižek be like:
Forwarded from Inappropriate amount of shit
اره ولی چیزی که برام عجیبه اینه که حتی به خودمون هم ماسک نشون میدیم
در نتیجه انگار هیچوقت نمیدونی کی نقاب تموم میشه و انسان شروع میشه. فکر میکنم این بازی مرموز، ترسناک و زشتیه. اما در عین حال، این که هرگز نمیشه حقیقتِ ماهیت رو با قراردادهای نمادهاین (مثل زبان) کشف کرد و همه چیز در سایه یه نوع رمز قرار میگیره، باعث میشه زیبایی غریبی پیدا کنه. انگار قدرت این رو داریم که همه چیز رو با کلمات دوباره شکل بدیم، کلماتی که میتونن گذشته رو هم تغییر بدن.
فکر میکنم وسوسهانگیزه.
در نتیجه انگار هیچوقت نمیدونی کی نقاب تموم میشه و انسان شروع میشه. فکر میکنم این بازی مرموز، ترسناک و زشتیه. اما در عین حال، این که هرگز نمیشه حقیقتِ ماهیت رو با قراردادهای نمادهاین (مثل زبان) کشف کرد و همه چیز در سایه یه نوع رمز قرار میگیره، باعث میشه زیبایی غریبی پیدا کنه. انگار قدرت این رو داریم که همه چیز رو با کلمات دوباره شکل بدیم، کلماتی که میتونن گذشته رو هم تغییر بدن.
فکر میکنم وسوسهانگیزه.
Forwarded from ineptias
I only noticed I have a heart when I got the urge to give it to someone. I searched my pockets, my books, my body, my soul, to collect and give away everything important and valuable, I didn’t need any of it. I wasn’t in love or anything, I was deeply out of love with life. The air tasted like ashes of disgust and despair to my ungrateful, dissatisfied, paralysed tongue. My eyes were satiated by the fabricated, alien mundanities. The voices blurred in my head, every last drop of enthusiasm withered right before my aching whimpers, death echoed louder than the wind and it was spring once again. One hoped the rain would wash away the ancient filth, fog and pain, the other prayed for a river of nostalgia, for the agony was pricelessly memorable; the dear exotic souvenirs from hell.
Forwarded from Fu Inlé (Sionnach)
من بچهایی بودم که خیلی زود به حرف اومدم، خیلی زود. هفت ماهگی شروع کردم کلمهها رو تکه تکه گفتن و تا نه ماهگی چندین دسته کلمه رو میتونستم تکرار کنم و به زبون بیارم.
ولی اولین کلمهای که گفتم، با بقیه فرق داشت. همه معمولا با مامان و بابا شروع میکنن. ولی من یه روز که روبهروم نشسته بودن و ازم میخواستن که بگم مامان، دهنم رو باز کردم و گفتم ما..ما....مایع ظرفشویی.
و از همون موقع میل و اشتیاق من به ظرف شستن شکفته شد.
اول دبستان ازم پرسیدن بزرگ شدم میخوام چه کاره بشم و من گفتم میخوام ظرف بشورم. اول دبیرستان وقتی همه بین تجربی و ریاضی مونده بودن من غر میزدم که چرا رشتهی ظرفشوری نداریم. وقتی برای انتخاب رشتهی دانشگاهم پیش مشاور رفتم ک ازم پرسید خودم به چی علاقه دارم گفتم سابیدن کف ماهیتابهای که توش نیمرو سرخ شده.
و هنوز که هنوزه این عشق من از بین نرفته.
ولی اولین کلمهای که گفتم، با بقیه فرق داشت. همه معمولا با مامان و بابا شروع میکنن. ولی من یه روز که روبهروم نشسته بودن و ازم میخواستن که بگم مامان، دهنم رو باز کردم و گفتم ما..ما....مایع ظرفشویی.
و از همون موقع میل و اشتیاق من به ظرف شستن شکفته شد.
اول دبستان ازم پرسیدن بزرگ شدم میخوام چه کاره بشم و من گفتم میخوام ظرف بشورم. اول دبیرستان وقتی همه بین تجربی و ریاضی مونده بودن من غر میزدم که چرا رشتهی ظرفشوری نداریم. وقتی برای انتخاب رشتهی دانشگاهم پیش مشاور رفتم ک ازم پرسید خودم به چی علاقه دارم گفتم سابیدن کف ماهیتابهای که توش نیمرو سرخ شده.
و هنوز که هنوزه این عشق من از بین نرفته.
🥰2🤣1
مردم آذربایجان بین الهام علیف و الهام علیف و الهام علیف، الهام علیف رو انتخاب کردن به عنوان رییس جمهور
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
بچهها صدای آدم واقعا با زبانهای مختلف یکم متفاوت بنظر میرسه؟ یا من اشتباه میکنم؟
درست فکر میکنی. انسان ها وقتی که از زبان های متفاوتی استفاده میکنن میتونن صداهای متفاوت بر اساس واجگاه محور اون زبان تولید کنن که مختص اون زبانه. پ جالب تر این که انسان های چندزبانه میتونن لایه های شخصیتی متفاوتی رو در هر زبانی که به کار میبرن نشون بدن
Колония имени Горького | کولونی گورکی
درست فکر میکنی. انسان ها وقتی که از زبان های متفاوتی استفاده میکنن میتونن صداهای متفاوت بر اساس واجگاه محور اون زبان تولید کنن که مختص اون زبانه. پ جالب تر این که انسان های چندزبانه میتونن لایه های شخصیتی متفاوتی رو در هر زبانی که به کار میبرن نشون بدن
اگه اشتباه نکنم مطالعه ای در این مورد انجام شده بود که اگه تونستم تا فردا پیداش میکنم و میفرستم
Fu Inlé
و حتی خیلی وقتها شخصیتت هم کمی تغییر میکنه موقع حرف زدن تا با اون زبان و فرهنگش خودش رو تطبیق بده. اگه دقت کنی کسایی که کرهای حرف میزنن و دارن یاد میگیرن وقتی جواب یک فرد بزرگتر رو میدن ناخوداگاه بعد از پایان جمله یا کلمه کمی به جلو هم میشن. یا کسایی…
خوشم میاد تیام و من خیلی هم نظریم
❤2
در نوشته های لکان مشاهده میکنیم که زبان نقش بسیار اساسی در شکل دهی به سوبژکتیویته داره. هر زبانی که فرد چند زبانه بهش تکلم میکنه، اهمیت خاصی از لحاظ فرهنگی و شخصی داره. یعنی وقتی که یک شخص چند زبانه بین زبان ها رفت و آمد میکنه در واقع داره چارچوب سمبلیک خاص اون زبانی که از مجراش به خودش و جهان نگاه میکنه رو تغییر میده.
در واقع در« مرحلهٔ بازتاب» زندگی انسان که شخص ایده ای از خود و هویتش پیدا میکنه، شکل گیری هویت اون شخص در گرو زبان و پذیرش اجتماعیه. به همین دلیل وقتی شخص چندزبانه زبانش رو تغییر میده، در واقع داره هویتش و بازتاب خودش رو تغییر میده. زبان های مختلف قابلیت این رو دارن که جنبه های مختلفی از هویت و شخصیت فرد رو آشکار کنن یا در غیر این صورت خواست های ناخودآگاه جدیدی به وجود بیارن.
جنبهٔ دیگری که در این مسئله مؤثره، مفهوم «دیگری» لکان هستش. «دیگری» نمودی از جهان خارج و نرم ها و انتظارات اجتماعی هست که از فرد خواسته میشه. وقتی یک فرد زبانش رو عوض میکنه، در واقع داره با جامعه مقصد متفاوتی ارتباط بر قرار میکنه که نرم های فرهنگی و انتظارات اجتماعی مختص خودشون دارن که فرد به طور منفعلانه شخصیتی جدید به خودش میپذیره.
به همین دلایل فرد صداش و شخصیتش با عوض کردن زبانش عوض میشه
در واقع در« مرحلهٔ بازتاب» زندگی انسان که شخص ایده ای از خود و هویتش پیدا میکنه، شکل گیری هویت اون شخص در گرو زبان و پذیرش اجتماعیه. به همین دلیل وقتی شخص چندزبانه زبانش رو تغییر میده، در واقع داره هویتش و بازتاب خودش رو تغییر میده. زبان های مختلف قابلیت این رو دارن که جنبه های مختلفی از هویت و شخصیت فرد رو آشکار کنن یا در غیر این صورت خواست های ناخودآگاه جدیدی به وجود بیارن.
جنبهٔ دیگری که در این مسئله مؤثره، مفهوم «دیگری» لکان هستش. «دیگری» نمودی از جهان خارج و نرم ها و انتظارات اجتماعی هست که از فرد خواسته میشه. وقتی یک فرد زبانش رو عوض میکنه، در واقع داره با جامعه مقصد متفاوتی ارتباط بر قرار میکنه که نرم های فرهنگی و انتظارات اجتماعی مختص خودشون دارن که فرد به طور منفعلانه شخصیتی جدید به خودش میپذیره.
به همین دلایل فرد صداش و شخصیتش با عوض کردن زبانش عوض میشه
❤3
Fu Inlé
باشه موفق شدی. میرم برای بار هزارم arrival میبینم.
منو به خاطر arrival ترک میکنی؟🥺
Колония имени Горького | کولونی گورکی
در نوشته های لکان مشاهده میکنیم که زبان نقش بسیار اساسی در شکل دهی به سوبژکتیویته داره. هر زبانی که فرد چند زبانه بهش تکلم میکنه، اهمیت خاصی از لحاظ فرهنگی و شخصی داره. یعنی وقتی که یک شخص چند زبانه بین زبان ها رفت و آمد میکنه در واقع داره چارچوب سمبلیک خاص…
فکر نکنید من از لکان چیزی میفهمم. همش دروغه
Fu Inlé
من غلط بکنم
قلبم ذوب شد. خواستی نگاه کنی نگاه کن. حمایت معنوی میکنم
برنامه ناشناس
https://news.1rj.ru/str/opalvii/46153 استاد ریدن به مردمی
بعضیا از ناشناسا خیلی ودف هستن😭
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
سیتکام مورد علاقهتون چیه؟
The bigbang theory
Mind your language
The golden girls
Fawlty towers
Mind your language
The golden girls
Fawlty towers