Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
359 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
مگه آلردی نیستی؟
بی خوابی ادبیاتم رو شاید تحت تاثیر قرار میده و نفهمیدم منظور عاشوبو
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
شما هم اگر دوست داشتین برای من بگین
از نظر من تو مثل دوشس ساتین کرایز از سریال کلون وارز هستی. هم زیبا هستی و هم عاقل. انگار همه رو میشناسی و در عین این که عاشق صلح و آرامشی، ماجراجویی ها و لحظات فوق العاده ای رو رقم میزنی
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
Yep I was forgotten once more:)
لونا منو یاد درسو اوزالا میندازه. عاشق معجزه های طبیعت، می‌تونه به عجیب ترین نحوه اطرافیانش رو شگفت زده کنه
عاشوب هم منو شدیدا یاد آسوکا میندازه. یعنی وقتی که گفتم عاشوب یه راست گفتم آسوکا. گویا عشق بسیار زیبایی به آدمای اطرافش داره. عاشق ماجراجوییه و هر چقدر شخصیتش رو بیشتر کاوش میکنی، به لایه های عمیق تر و زیباتری میرسی.
👍1
Forwarded from Inappropriate amount of shit
اره ولی چیزی که برام عجیبه اینه که حتی به خودمون هم ماسک نشون می‌دیم
در نتیجه انگار هیچوقت نمی‌دونی کی نقاب تموم می‌شه و انسان شروع می‌شه. فکر می‌کنم این بازی مرموز، ترسناک و زشتیه. اما در عین حال، این که هرگز نمی‌‌شه حقیقتِ ماهیت رو با قراردادهای نمادهاین (مثل زبان) کشف کرد و همه چیز در سایه یه نوع رمز قرار می‌گیره، باعث می‌شه زیبایی غریبی پیدا کنه. انگار قدرت این رو داریم که همه چیز رو با کلمات دوباره شکل بدیم، کلماتی که می‌تونن گذشته رو هم تغییر بدن.
فکر می‌کنم وسوسه‌انگیزه.
Forwarded from ineptias
I only noticed I have a heart when I got the urge to give it to someone. I searched my pockets, my books, my body, my soul, to collect and give away everything important and valuable, I didn’t need any of it. I wasn’t in love or anything, I was deeply out of love with life. The air tasted like ashes of disgust and despair to my ungrateful, dissatisfied, paralysed tongue. My eyes were satiated by the fabricated, alien mundanities. The voices blurred in my head, every last drop of enthusiasm withered right before my aching whimpers, death echoed louder than the wind and it was spring once again. One hoped the rain would wash away the ancient filth, fog and pain, the other prayed for a river of nostalgia, for the agony was pricelessly memorable; the dear exotic souvenirs from hell.
Forwarded from Fu Inlé (Sionnach)
من بچه‌ایی بودم که خیلی زود به حرف اومدم، خیلی زود. هفت ماهگی شروع کردم کلمه‌ها رو تکه تکه گفتن و تا نه ماهگی چندین دسته کلمه رو می‌تونستم تکرار کنم و به زبون بیارم.
ولی اولین کلمه‌ای که گفتم، با بقیه فرق داشت. همه معمولا با مامان و بابا شروع می‌کنن. ولی من یه روز که روبه‌روم نشسته بودن و ازم می‌خواستن که بگم مامان، دهنم رو باز کردم و گفتم ما..ما....مایع ظرفشویی.
و از همون موقع میل و اشتیاق من به ظرف شستن شکفته شد.
اول دبستان ازم پرسیدن بزرگ شدم می‌خوام چه کاره بشم و من گفتم می‌خوام ظرف بشورم. اول دبیرستان وقتی همه بین تجربی و ریاضی مونده بودن من غر می‌زدم که چرا رشته‌ی ظرف‌شوری نداریم. وقتی برای انتخاب رشته‌ی دانشگاهم پیش مشاور رفتم ک ازم پرسید خودم به چی علاقه دارم گفتم سابیدن کف ماهیتابه‌ای که توش نیمرو سرخ شده.
و هنوز که هنوزه این عشق من از بین نرفته.
🥰2🤣1
مردم آذربایجان بین الهام علیف و الهام علیف و الهام علیف، الهام علیف رو انتخاب کردن به عنوان رییس جمهور
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
بچه‌ها صدای آدم واقعا با زبان‌های مختلف یکم متفاوت بنظر میرسه؟ یا من اشتباه میکنم؟
درست فکر میکنی. انسان ها وقتی که از زبان های متفاوتی استفاده میکنن میتونن صداهای متفاوت بر اساس واجگاه محور اون زبان تولید کنن که مختص اون زبانه. پ جالب تر این که انسان های چندزبانه میتونن لایه های شخصیتی متفاوتی رو در هر زبانی که به کار میبرن نشون بدن
در نوشته های لکان مشاهده میکنیم که زبان نقش بسیار اساسی در شکل دهی به سوبژکتیویته داره. هر زبانی که فرد چند زبانه بهش تکلم میکنه، اهمیت خاصی از لحاظ فرهنگی و شخصی داره. یعنی وقتی که یک شخص چند زبانه بین زبان ها رفت و آمد میکنه در واقع داره چارچوب سمبلیک خاص اون زبانی که از مجراش به خودش و جهان نگاه میکنه رو تغییر میده.

در واقع در« مرحلهٔ بازتاب» زندگی انسان که شخص ایده ای از خود و هویتش پیدا میکنه، شکل گیری هویت اون شخص در گرو زبان و پذیرش اجتماعیه. به همین دلیل وقتی شخص چندزبانه زبانش رو تغییر میده، در واقع داره هویتش و بازتاب خودش رو تغییر میده. زبان های مختلف قابلیت این رو دارن که جنبه های مختلفی از هویت و شخصیت فرد رو آشکار کنن یا در غیر این صورت خواست های ناخودآگاه جدیدی به وجود بیارن.

جنبهٔ دیگری که در این مسئله مؤثره، مفهوم «دیگری» لکان هستش. «دیگری» نمودی از جهان خارج و نرم ها و انتظارات اجتماعی هست که از فرد خواسته میشه. وقتی یک فرد زبانش رو عوض میکنه، در واقع داره با جامعه مقصد متفاوتی ارتباط بر قرار میکنه که نرم های فرهنگی و انتظارات اجتماعی مختص خودشون دارن که فرد به طور منفعلانه شخصیتی جدید به خودش می‌پذیره.

به همین دلایل فرد صداش و شخصیتش با عوض کردن زبانش عوض میشه
3