Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
357 subscribers
2.41K photos
833 videos
93 files
736 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
نه ببینید، از این نظر منطقی بود که دنی قبل از اومدن به وستروس(یعنی تا جایی که کتاب درباره‌ش حرف زده؟) همچنان از خشونت دوری می‌کرد، این موضوع توی نحوه حکومتش در اسلیوز بی خیلی خوب نشون داده شده.
با وجود این که باید بچه ها رو به عنوان گروگان سیاسی نگه می‌داشت، نمی‌تونست بکشدشون، با وجود همه چیز جوون و از نظر سیاسی خام بود و هنوز اعتقاد داشت که می‌تونه از نظر اخلاقی superior باشه، برای همین مشاورانش می‌تونستن به راهی که خودشون می‌خواستن بکشوننش.
مشکل من اینه که بعد از فصل شیش، هیچ رشد و تغییری توی این کرکتر صورت نگرفت. همون مشکل "همه رو با اژدهام بسوزونم و حاکم دیوانه و ظالم بشم یا نه" همچنان وجود داشت و حتی به جای پیچیده کردن یا زیباتر کردنش، ساده‌تر و مسخره‌تر هم شد.
انگار با وجود همه اتفاقاتی که تو فصل‌های بعدی افتاد، هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. من دنبال این نبودم که دنی یه حاکم درستکار باقی بمونه یا لزوما پیروز بشه، فقط فکر می‌کنم یه پایان آیکانیک لیاقت این کرکتر بود و نگرفتش.
(همونطور که جان هم پایان آیکانیکش رو نگرفت)
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
از همه بدتر قضاوت تیریون لنیستر راجع به اخلاقی بودنش بود. خود داداشمون یه خواننده رو داد بپزن چون درباره شی می‌دونست 🤡
بابا اصلا منطق دنیای گات و اخلاقیات کرکترها رو خوب بودن با رعیت‌ها نمی‌چرخه که یهو فصل‌های آخر شروع کردید روزه دنیای بهتر و دموکراسی خوندن که.
این حتی درباره کرکترهایی که توی داستان قراره از نظر اخلاقی بهتر باشن هم صدق می‌کنه.
آریا استارک یه خواننده رعیت بیچاره رو کشت چون از خدمت فرار کرده بود، کتلین استارک فکر می‌کرد برادرش ادمور ضعیفه چون توی جنگ به رعایا پناه می‌ده و لیترلی موقع دیدن عروس راب داشت سایز لگنش رو تخمین می‌زد ببینه موقع وارث زاییدن زنده می‌مونه یا نه🤡
تو جنگ گرگ‌ها و شیرها، رسما کل رعیت‌های ترایدنت سر مسائل الکی بگا رفتن. چون یه لرد کله‌ش کیری بود و می‌داد پیش خدمتی رو که از یه لرد جبهه مقابل به اجبار پذیرایی کرده دار بزنن.
همین واقعا عصبانیم می‌کنه، بله. عقاید نوگرایانه یا برخلاف فئودالیسم می‌تونه تو سر کرکترها وجود داشته باشه، حتی تو دنیای بی رحم مارتین.
همونطور که خود دنی برده‌داری رو برانداخت.
ولی سیرش باید منطقی باشه دیگه. نمی‌شه یکی که کل هویت و ادعاش روی اسم خاندانش استواره بگه می‌خوام سیستم خاندان‌ها رو بردارم یا یکی که تا قبل از این خودش هر گهی خواسته خورده بیاد فلانی رو الکی برکنار کنه.
نمی‌شه یکی فقط چون "بک استوری"ش از همه بهتره شاه بشه
What the actual fuck, have you learnt nothing from the prior seasons?
مهم‌ترین علل بدبختی من این هست آقا، که به یك چیز واحد علاقه ندارم، دوست دارم این رو داشته باشم در کنار اون، دوست دارم همه چیزها رو با هم داشته باشم. و چون این امکان پذیر نیست از دید بقیه شبیه به یک دلقکِ مودی دیده می‌شوم، که خب حقیقتش اینه که واقعاً یک دلقک مودی‌ام.
منتظر یه خرابکاری جدید باشید
من خیلی با دنیای مارتین رابطه ی خوبی ندارم
نمی‌دونم شاید برام خیلی زمخت باشه یا شاید روابط توی قصه‌هاش با مرزهای اخلاقیم همخوانی نداره.
اما وقتی گات رو می‌دیدیم
شیفته ی طوری بودم که "انتقام" توی این دنیا کار می‌کرد!
محال بود کاراکتری یه کاری رو بکنه و طرف مقابل انتقامش رو نگیره
و همیشه هم به شیوه های جالبی بود
مثال خیلی ساده‌ش جایی که دنریس به اون برده فروش گفت: اژدها برده نیست و سوزوندش=)
این اتفاقات خیلی جذاب بود و من با توجه به چیزی که دیده بودم واقعا منتظرِ تقابل مجدد آریا و سرسی بودم.
همینطور بهم رسیدن هاوند و مانتین!
خیلی چیزهت، خیلی الکی بسته شد
دلیلی هم نداشت، واقعا نداشت!
لیتل فینگر کسی بود که تمام هفت اقلیمو روی انگشت می‌چرخوند و تو بازی سانسا استارک باخت! چطور؟ مگه ممکن بود؟ کجای داستان به ما نشون دادید "سانسا" انقدر بزرگ و با درایت شده؟
لرد واریس جای جای جهان جاسوس داشت، چطور شد یهو پرنده های کوچیکش محو شدن؟ چطور از مردی که در سکوت کامل "همه" چیز رو می‌دونست تبدیل به کسی شد که با ندونم کاری به جبهه‌ش آسیب بزنه؟
مشکل فقط این نیست که دنریس یهو دیوانه شد و کارهایی رو کرد که ازش توقع نمی‌رفت
مشکل اینه همه چیز خیلی از اصلش دور شد.
جدا می‌تونم بخاطر بلایی که سر واریس و لیتل فینگر اومد هفته ها غر بزنم
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
هر وقت به تئوری‌های تری آید ریون و این که چه تاثیری می‌تونستن توی پلات بذارن بعد رسما بی‌استفاده موندن فکر می‌کنم فشاری می‌شم.
این تئوری که کلاغ قبلی اگان بود، یا شیپور جورامون که می‌تونست دیوار رو ذوب کنه یا غول‌ها رو فلان کنه یا یه کوفت دیگه‌ای که ما هرگز نفهمیدیم چون بعد پیدا شدن توسط سم دیگه بهش اشاره نشد
این که ملیساندر منس ریدر رو زنده نگه داشت و کاری کرد تو یه بدن دیگه بهش خدمت کنه، این که شمالی‌ها به ریکان استارک دسترسی پیدا کرده بودن و می‌خواستن برعلیه بولتون‌ها قیام کنن، این که دورن کلی مسترمایند و شاهزاده باهوش دأشت که می‌خواستن میرسلا رو جای تامن ملکه کنن، ولی همه‌ش بگا رفت چون مغز پشت فصل‌های بعد این شکلی بود:
Instructions unclear, just kill all of the characters who's complicating the plot and make all those sex scenes people with new ships people are rooting for
Also, revenge and justice, moral of the story, feminism(but at its white sumermacy girl boss era)😡
متحجر ترین افکار رو در جمهوری آذربایجان میتونید پیدا کنید