Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
359 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
دو نوع کشتن وجود دارد، یکی اینکه به صراحت با فعل کشتن مشخص می شود، دیگری که به طور معمول در پس این تعبیر ظریف پوشیده می ماند: «زندگی را ناممکن کردن»، شیوه ی ترور آهسته و مبهمی که انبوهی از هم دستان نامرئی را از میان می برد. مرتد سوزی بدون کلاه بوقی و شعله های آتش.

📚 دفترهای زندان، دفتر سوم
آنتونیو گرامشی
دکتری که جون منو موقع به دنیا اومدن نجات داد فوت شد.
خداحافظ دکتر توکل
💔17
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
But didn't his eyes soften when he saw the heroin?😳
Didn't he growled: who did this to you?
Was there even a kiss when their lips fought for dominance?
طرف روزی ۱۲ ساعت کد میزنه و شاکیه که چرا کمه.
من که روزی به زور یه ساعت میتونم کد بزنم 💀💀💀💀💀
💔4
Forwarded from Knocking around~
اَش یه ویدیو برام فرستادم که یهو یاد یه داستانی که توی کتاب اساطیر نورس خونده بودم افتادم.
آقا طی یه ماجراهایی یه یارویی میاد برای خدایان نورس یه دیوار بسازه، بعد اینا گفته بودن اگه تا فلان موقع تموم نشه هیچ دستمزدی نمیگیری. در واقع لوکی قانعشون کرده بود که چنین شرایطی بذارن چون میگفت یارو یه اسب بیشتر نداره و عمرا نمیرسه تا اون موقع تمومش کنه.
خلاصه، یارو اتفاقا خیلی خوب پیش میره و چیزی نمونده دیوار رو تموم کنه، لوکی هم خایه میکنه از خشم بقیه‌ی خدایان و میگه حالا چه خاکی به سر کنم؟ و به نظرتون چیکار میکنه؟ خودش رو به شکل یه اسب ماده در میاره(لوکی میتونست تغییر شکل بده دیگه) و میره اسب یارو رو اغفال میکنه با خودش میبرش یه گوشه‌ی دیگه‌ی دنیا و بعد ازش حامله میشه و یه کره اسب میزاد:))))))))))
My man got pregnant from A HORSE.
احتمالا از بیکاری تا چند دقیقه دیگه تراژدی تریستان و ایزولت رو به روایت heather daleشرح بدم
Who knows not the tragedy of Tristan and Isolt?
The fair-haired Cornish harper whose hands held steel and string,
And Ireland's greatest treasure, borne like Helen 'cross the water
While the waves approaching bowed before her beauty.


در اینجا ما شروع داستان رو داریم که شروع میکنه به معرفی دو نفر.
در وهلۀ اول تریستان رو معرفی میکنه که برادرزادۀ شاه cornwall هست و اهل اونجا. بعدش اشاره میکنه که تریستان چنگ می نواخت و در عین حال مبارز قهاری بود.

بعد ایزولت رو معرفی می کنه، یک نجیب زادۀ ایرلندی که به هلن اهل تروا تشبیه میکنه و چنان زیبا بوده که طبیعت هم در مقابلش سر خم میکرده
4
All who've heard the telling know the blind and bitter Fates(1)
Placed the cup of love's sweet poison to unconsenting lips;(2)
And as plank fell home to timber and the King beheld his lady,(3)
Carols rang within the church and seagulls screamed.(4)

1. این قسمت اشاره می کنه به سرنوشت تلخ دو تا عاشق که خارج از کنترل هر کدوم بوده

2. اینجا مقدمه چینی میکنه مبنی بر این که عشق تریستان و ایزولت یک عشق ممنوعه بوده و با این حال هیچ چیز مانع این دو نفر نتونسته بشه

3. و در اینجا king beheld his lady اشاره داره به عموی تریستان یعنی شاه cornwall که با ایزولت ازدواج می کنه و تریستان نمیتونه علیه این مسئله حرفی به زبون بیاره

4. یک تضاد در اینجا مشاهده میکنیم که carols rang withing the church که نشان از شادی و خوشحالیه و seagulls screamed نشان از ناراحتی و غم که در عین حال به تضاد میان انتظارات جامعه از تریستان و عشق عمیقش به ایزولت اشاره می کنه
3
All the harpers labour on their agonies of passion,(1)
Unfulfilled and ever straining like lodestones to the North.(2)
But few will ever mention how the cold breath of the northlands
Let them lie at last as one without deceit.(3)

1. اشاره به چنگ نوازانی که بی وقفه و برای همیشه دربارۀ شور عشق با فریادی از درد می نوازن استعاره از همیشگی بودن شور و رنج آدمی هست

2. در اینجا هم lodestone یا سنگ آهنربا که همیشه جهت شمال رو نشون میده استعاره از اشتیاق انسان ها به چیزی هست که میتونه عشق، هدف، یا حس کامل بودن باشه.

3. عبارت cold breath of northlands اشاره به پدیده ای داره که سرد و سخته که مقصودش مرگ هست. تنها مرگ میتونه موجب این بشه که این دو عاشق بدون هیچ فریب و دسیسه ای به همدیگه برسن
3
When Tristan could no longer bear the shame of guilty conscience,
He took ship to far Bretagne, half-hearted and bereft.(1)
He cast aside his music, cut the strings which brought him joy
And took solace in the fury of the field.(2)

1. رابطۀ تریستان و ایزولت حتی با وجود این که ایزولت همسر عموی تریستان بود، ادامه پیدا می کنه. تریستان از شدت این احساس شرمی که میکنه برای همیشه cornwall رو به مقصد بریتانیا ترک میکنه تا از منبع دردش فاصله بگیره و از نو شروع کنه.

2. به عنوان یک اکت سمبلیک به علت ترک منبع خوشحالی و خوشبختی ش یعنی ایزولت، تریستان چنگ نواختن رو رها می کنه و چنگش رو از بین می بره. برای پر کردن این خلأ ایجاد شده، تریستان به جنگ آوری و مبارزه رو میاره. در واقع سعی می کنه که از نو برای خودش در جنگ معنایی پیدا کنه
3
Praise grew up around him like the corn around a boulder
As the Cornishman did battle with demons in and out.(1)
In singing sword and thunder Tristan vainly sought distraction
Yet she whispered in the silence of the slain.(2)


1.این جستار برای معنا که خودش رو در جنگ آوری نمایان میکنه، باعث این میشه که تریستان در جنگ آوری شهرت پیدا کنه و تحسین و تشویقش چون تخته سنگ و ذرت در عین مبارزه با دشمنان خارجی و درونی(مقصود احساساتش) افزایش پیدا کنه

2. تریستان سعی میکنه که صدای درونش رو از طریق صدای
جنگ(singing sword and thunder) خاموش کنه در حالی که این تلاش هیچ نتیجه ای واسش نداره، چرا که ایزولت هر لحظه در یاد تریستان هست و هیچ تلاشی نمیتونه مانع فکر کردن تریستان به ایزولت بشه
2
In the way of warriors rewarding noble heroes,
Fairest Blanchmaine of the Bretons was given for his wife.(1)
But Blanchmaine knew no pleasure
From her cold and grieving husband
For the marble face of memory was his bride.(2)


1. بنا بر رسمی که به تمام قهرمانان جنگ هدیه یا جایزه ای داده میشه، به تریستان به عنوان جایزه، بلنشمین از بریتانیا به عنوان همسر تریستان انتخاب میشه. بلنشمین شباهت بسیار زیادی به ایزولت داره و هم نام ایزولت هست که معروفه به «ایزولت سپید دست» اما در روایت heather dale ازش با اسم بلنشمین یاد میشه. تریستان به علت شباهت زیاد بلنشمین به ایزولت، باهاش ازدواج میکنه.

2. یاد ایزولت هرگز تریستان رو رها نمی کنه، بنابراین نسبت به بلنشمین هم سرد میشه و بلنشمین هیچ محبت و عشقی از تریستان دریافت نمیکنه. در این جا marble face of memory به مجسمه ای اشاره میکنه که تریستان دستور میده از بلنشمین بسازن. تریستان ساعت ها در کنار این مجسمه میشینه و به چهره ش خیره میشه به خاطر این که شباهت زیادی به ایزولت داره. در اینجا گویا عروس تریستان خود بلنشمین نه، که مجسمه مرمر ساخته شده ازش میشه
2
In that time, the country was beset with Eden's serpents
And the basest of all creatures can bring the highest low. (1)
Two poisons coursed within him, and none could be his saviour
But the healing arts of Ireland and Isolt. (2)

1. در بریتانیا دورانی پیش میاد که منازعات سیاسی شدت میگیره و وضع به قدری وخیم میشه که تشبیه میشه به مار باغ عدن(بهشت) که توانایی به زیر کشیدن انسان های نیک رو داره.

2. در این منازعات، تریستان که در جنگ آوری شهرت داشت زخمی میشه و در بستر مرگ قرار میگیره. اینجا دو زهر یکی اشاره به زخم های فیزیکیش داره و دیگری به درد عشق که منجر به وخیم شدن وضعش میشه و در این حال دو چیز میتونه تریستان رو از مرگ حتمی نجات بده. درمانی برای زخم فیزیکیش(توانایی معالجۀ ایرلندی) و زخم قلبیش(ایزولت) نیازه تا تریستان رو به زندگی برگردونه
2