عید همتون مبارک. سال جدید امیدوارم واسه همتون پر از خوشبختی و پول باشه🥺
❤11
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Photo
🚩 "زیرا مغلوبان امروز، فاتحان فردا خواهند بود
و هرگز بدل میشود به: امروز هم هنوز"
چه چیزی را با خود به سال جدید میبریم؟ چه چیزی را در گذشته جا میگذاریم؟ کدام بار سنگین را هنوز باید به دوش بکشیم؟
با انبوه زخمها، تلخیها، و سختیهایی که بر پیکرهی ما نقش بسته، سال جدید نمیتواند عاری از نشانههای گذشته باشد. اما از نو آغاز کردن، چه در طبیعت و چه در حیات اجتماعی ما، تکرار صرف گذشته نیست. آنچه از نو آغاز میشود هم نشانههایی از گذشته را با خود دارد، و هم تفاوتهایی با آن، هم پیوندی با آن دارد، و هم گسستی از آن.
در این آغاز دوباره، تلاش میکنیم هم خوشبینی را به گذشته بسپاریم، و هم بدبینی را. بدبینی از این جهت که اکثر ما در چرخهی ویرانگر فلاکت اسیر شدهایم. مدام آینده را بد ارزیابی میکنیم و آنچه هم نصیب ما میشود بد اندر بد است. زیر سایه حس فقدان آینده و بدون چشمانداز، امکان تغییر بسیار اندک، تقریباً هیچ است. اما همچنین خوشبینی را به گذشته میسپاریم، چون خوشبینی باوری بیدلیل است که گویی همهچیز به صورت طبیعی بهتر خواهد شد و لازم نیست ما کاری بکنیم. بی آیندگی، هرچند نامطلوب، واقعیت امروز ما است و با صرف خوشبینی نمیتوان آن را کنار زد.
اما بهار به ما یادآور میشود که چرخ همواره به همین منوال نمیچرخد. جامعه همواره در حال حرکت است، و در میانهی زوال و نابودی، امید ریشه میگیرد. امیدی که نه باوری قطعی است، و نه حسابگری دربارهی آینده. بلکه ذرهذره با تمرین و ممارست هرروزهی ما ساخته میشود تا دریچهای باشد که ببینیم چه نواقصی در گذشته بوده، و مسیر ما به آینده کدام است.
امید را میآموزیم و از آن میآموزیم: صبوری کردن را، پشتکار و پایداری را، شجاعت و اعتماد را.
با این امید. سال نو را به مادران دادخواه و خانوادههای داغدیده، به زنان پیشرو، به کارگران و زحمتکشان، به دانشجویان، جوانان و تمام جانهای سرکش، آزادیخواه و برابریطلب شادباش میگوییم، و امیدواریم امسال گفتمانهای پیونددهنده و دربرگیرنده جایگزین گفتمانهای جداکننده و تقابل برانگیز میان ما شود.
سال نو مبارک
آنیشا اسداللهی
کیوان مهتدی
فروردین ۱۴۰۳، زندان اوین
برگرفته از فیسبوک آنیشا اسداللهی
و هرگز بدل میشود به: امروز هم هنوز"
چه چیزی را با خود به سال جدید میبریم؟ چه چیزی را در گذشته جا میگذاریم؟ کدام بار سنگین را هنوز باید به دوش بکشیم؟
با انبوه زخمها، تلخیها، و سختیهایی که بر پیکرهی ما نقش بسته، سال جدید نمیتواند عاری از نشانههای گذشته باشد. اما از نو آغاز کردن، چه در طبیعت و چه در حیات اجتماعی ما، تکرار صرف گذشته نیست. آنچه از نو آغاز میشود هم نشانههایی از گذشته را با خود دارد، و هم تفاوتهایی با آن، هم پیوندی با آن دارد، و هم گسستی از آن.
در این آغاز دوباره، تلاش میکنیم هم خوشبینی را به گذشته بسپاریم، و هم بدبینی را. بدبینی از این جهت که اکثر ما در چرخهی ویرانگر فلاکت اسیر شدهایم. مدام آینده را بد ارزیابی میکنیم و آنچه هم نصیب ما میشود بد اندر بد است. زیر سایه حس فقدان آینده و بدون چشمانداز، امکان تغییر بسیار اندک، تقریباً هیچ است. اما همچنین خوشبینی را به گذشته میسپاریم، چون خوشبینی باوری بیدلیل است که گویی همهچیز به صورت طبیعی بهتر خواهد شد و لازم نیست ما کاری بکنیم. بی آیندگی، هرچند نامطلوب، واقعیت امروز ما است و با صرف خوشبینی نمیتوان آن را کنار زد.
اما بهار به ما یادآور میشود که چرخ همواره به همین منوال نمیچرخد. جامعه همواره در حال حرکت است، و در میانهی زوال و نابودی، امید ریشه میگیرد. امیدی که نه باوری قطعی است، و نه حسابگری دربارهی آینده. بلکه ذرهذره با تمرین و ممارست هرروزهی ما ساخته میشود تا دریچهای باشد که ببینیم چه نواقصی در گذشته بوده، و مسیر ما به آینده کدام است.
امید را میآموزیم و از آن میآموزیم: صبوری کردن را، پشتکار و پایداری را، شجاعت و اعتماد را.
با این امید. سال نو را به مادران دادخواه و خانوادههای داغدیده، به زنان پیشرو، به کارگران و زحمتکشان، به دانشجویان، جوانان و تمام جانهای سرکش، آزادیخواه و برابریطلب شادباش میگوییم، و امیدواریم امسال گفتمانهای پیونددهنده و دربرگیرنده جایگزین گفتمانهای جداکننده و تقابل برانگیز میان ما شود.
سال نو مبارک
آنیشا اسداللهی
کیوان مهتدی
فروردین ۱۴۰۳، زندان اوین
برگرفته از فیسبوک آنیشا اسداللهی
❤1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
@Maghakintel – بهار خجسته - رئیسدانا
اگر این بهار
باز خجسته از پس الوند
روی به سوی وطن آرد،
اگر آن پاره ابر سیاه، برق زند ناگه
قهقههی مستانه سر آرد
و زار زار ز شوق، گریه ببارد
کبک دَری را به سبزههای سبز غزل
و آهوی زرد را به بیشه بخواند،
اگر بنفشه از کنارهی جوبارهها
پیام به پونهها برساند
و نازِ تابِ شکوفههای گلابی
به کوچه، عطر ببیزد،
اگر لالهی سرکش، به صحرا بماند
و بادِ در گذر را، مدیحهگوی قمریکان کوچه بسازد
وین بادِ مشک بیز
واماندگان زمهریری این دیار را به هوش بیارد،
اگر رمز سرخیِ سوری را
شهاب به گوش لاله رساند
آنگاه به هنگامهای، باری،
به بیدزارِ مردم، همه برگهای نو میروید
شتابناک یاسِ تازه زاد به یاری میدود
سرو پیر عربده میزند
لشگر نرگس ز جای میجنبد
و باغ به دورِ سرو میچرخد
نوروزِ کامکار به بدگردشی، چیره میگردد
وین عید روشن، آن بد سگال را به تاریکخانه، سلسله میبندد
خوشا زمانی که بهارِ خجسته در آید
درخت پر شکوفه ببالد
سرخ گل سر از قلمرو بهمن به در آرد
و سپیدی قلههای سربلندِ دور، درودگو آید
نسیم عطر خنده او
میخندد بیآنکه لب بگشاید
برقی در نگاه بیندازد یا شیاری بر گونهها برکشد
میخندد و من صدای نسیم خنده او را
زیر پلکهای چشمانم میشنوم
تا نیمنگاهی دیگر،
دو بار جهان را دور میزنم
یکی زین سو به شادمانی،
یکی باژگونه به امید وزیدن نسیمی باز
در چشم بر هم زدنی،
دور میشود دور...
- فریبرز رئیس دانا
باز خجسته از پس الوند
روی به سوی وطن آرد،
اگر آن پاره ابر سیاه، برق زند ناگه
قهقههی مستانه سر آرد
و زار زار ز شوق، گریه ببارد
کبک دَری را به سبزههای سبز غزل
و آهوی زرد را به بیشه بخواند،
اگر بنفشه از کنارهی جوبارهها
پیام به پونهها برساند
و نازِ تابِ شکوفههای گلابی
به کوچه، عطر ببیزد،
اگر لالهی سرکش، به صحرا بماند
و بادِ در گذر را، مدیحهگوی قمریکان کوچه بسازد
وین بادِ مشک بیز
واماندگان زمهریری این دیار را به هوش بیارد،
اگر رمز سرخیِ سوری را
شهاب به گوش لاله رساند
آنگاه به هنگامهای، باری،
به بیدزارِ مردم، همه برگهای نو میروید
شتابناک یاسِ تازه زاد به یاری میدود
سرو پیر عربده میزند
لشگر نرگس ز جای میجنبد
و باغ به دورِ سرو میچرخد
نوروزِ کامکار به بدگردشی، چیره میگردد
وین عید روشن، آن بد سگال را به تاریکخانه، سلسله میبندد
خوشا زمانی که بهارِ خجسته در آید
درخت پر شکوفه ببالد
سرخ گل سر از قلمرو بهمن به در آرد
و سپیدی قلههای سربلندِ دور، درودگو آید
نسیم عطر خنده او
میخندد بیآنکه لب بگشاید
برقی در نگاه بیندازد یا شیاری بر گونهها برکشد
میخندد و من صدای نسیم خنده او را
زیر پلکهای چشمانم میشنوم
تا نیمنگاهی دیگر،
دو بار جهان را دور میزنم
یکی زین سو به شادمانی،
یکی باژگونه به امید وزیدن نسیمی باز
در چشم بر هم زدنی،
دور میشود دور...
- فریبرز رئیس دانا
❤2
𒊹︎︎𝑴𝒚 𝑷𝒓𝒊𝒗𝒂𝒕𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈𝒅𝒐𝒎𒊹︎
من به شخصه به نظریه ذات بیشتر معتقدم تا نتیجه محیط و تربیت. از نظر من تا حدود زیادی رفتار و اخلاق یه نفر رو میشه از همون سن ۷.۸ سالگی حدس زد که بزرگ بشه آدم حسابی میشه یا یه آدم مزخرف.
خب این خودش باز نتیجه محیطه. چیزی به نام ذات وجود نداره. در رشد انسان مرحله ای داریم به نام مرحلهٔ بازتاب که ایگوی فرد شکل میگیره و به نحوی فرد، هویتی که از تصویر خارجی به طور منفعلانه دریافت کرده رو میپذیره.
👍4
Колония имени Горького | کولونی گورکی
خب این خودش باز نتیجه محیطه. چیزی به نام ذات وجود نداره. در رشد انسان مرحله ای داریم به نام مرحلهٔ بازتاب که ایگوی فرد شکل میگیره و به نحوی فرد، هویتی که از تصویر خارجی به طور منفعلانه دریافت کرده رو میپذیره.
سوژه همیشه در تعامل با ناخودآگاه خودش و نظم نمادین هست، یعنی فرد هویت محیطی رو میپذیره که درونش قرار داره و باهاش تعامل داره و صد البته پیشینه فرد یعنی طبقه، مذهب، قومیت، تحصیلات خود و اطرافیان در شکل دادن هویت فرد تأثیر به سزایی دارن
🤝2
Forwarded from Pandæmonium (ShahiƝ)
ما درواقع با چیزی به نام ایدئولوژی و ساز و برگهای ایدئولوژیک دولت طرفیم (که اسم یک کتاب حدود صد صفحهای از آلتوسر هست). شما با این ساز و برگها که از تختخوابتون تا پیامهای رهبری در مناسبات مختلف ریشه دوانده طرفید.
این ساز و برگها به طور کل، یک متد گفت و گو رو ساختهاند، یک چارچوب، یک زمین بازی. دولت مقابل شما یک دولت متمرکز است که تمامی منابع، رسانهها، ثروت و امکانات را در اختیار دارد، پس با تمام توانش آنچه میخواهد را به شما غالب میکند.
یکی از بخشهای اصلی این استراتژی، تغییر گفتمان است. استفاده از واژههایی که توسط جبهه مخالف تالیف، و یا به شکل مغروضانهای تعریف شدهاند. کلماتی مثل غرور ملی، دولت، ملت، شهید، پیشرفت، دشمن و... که به کرات شنیدهاید.
تا زمانی که در این زمین بازی کنید همواره چند قدم از صاحب زمین عقب خواهید بود.
مثالش را هم که قبلا عرض کردهام.
حالا اما آیا مایلید این عبارات را به کل از بین ببرید؟ پس فرق شما با یک فاشیست چیست؟
فی الواقع وظیفه من و شما بازتعریف کلمات است.
نیازی نیست با رفتاری عجیب، قهرمانانه یا تاثیری بزرگ کاری خاص انجام بدیم. ما فقط باید مفهوم کلمات را پس بگیریم.
کلمات رو بشکنید و باز تعریف کنید. کار راحتی نیست. ما با یک حکومت با تمام ابزارهای تبلیغ طرفیم. اما قرار هم نبوده راحت باشه، قراره بهش بیارزه.
حرفی نیست ولی زمانی که به نویسندههایی مثل امیرعلی ق و شیما کاتوزیان میپریدیم که مهملات اینستاگرامشون رو کتاب کردن و مردم براشون صف کشیدند از این روزها میترسیدیم.
ابتذال در اولین قدم، یقهی زبان رو میگیره.
جایزه گرفتن قهوه سرد آقای نویسنده و امثالهم رو نتیجهش رو امروز دارید میبینید.
اما خب، من سگ کی باشم.
این ساز و برگها به طور کل، یک متد گفت و گو رو ساختهاند، یک چارچوب، یک زمین بازی. دولت مقابل شما یک دولت متمرکز است که تمامی منابع، رسانهها، ثروت و امکانات را در اختیار دارد، پس با تمام توانش آنچه میخواهد را به شما غالب میکند.
یکی از بخشهای اصلی این استراتژی، تغییر گفتمان است. استفاده از واژههایی که توسط جبهه مخالف تالیف، و یا به شکل مغروضانهای تعریف شدهاند. کلماتی مثل غرور ملی، دولت، ملت، شهید، پیشرفت، دشمن و... که به کرات شنیدهاید.
تا زمانی که در این زمین بازی کنید همواره چند قدم از صاحب زمین عقب خواهید بود.
مثالش را هم که قبلا عرض کردهام.
حالا اما آیا مایلید این عبارات را به کل از بین ببرید؟ پس فرق شما با یک فاشیست چیست؟
فی الواقع وظیفه من و شما بازتعریف کلمات است.
نیازی نیست با رفتاری عجیب، قهرمانانه یا تاثیری بزرگ کاری خاص انجام بدیم. ما فقط باید مفهوم کلمات را پس بگیریم.
کلمات رو بشکنید و باز تعریف کنید. کار راحتی نیست. ما با یک حکومت با تمام ابزارهای تبلیغ طرفیم. اما قرار هم نبوده راحت باشه، قراره بهش بیارزه.
حرفی نیست ولی زمانی که به نویسندههایی مثل امیرعلی ق و شیما کاتوزیان میپریدیم که مهملات اینستاگرامشون رو کتاب کردن و مردم براشون صف کشیدند از این روزها میترسیدیم.
ابتذال در اولین قدم، یقهی زبان رو میگیره.
جایزه گرفتن قهوه سرد آقای نویسنده و امثالهم رو نتیجهش رو امروز دارید میبینید.
اما خب، من سگ کی باشم.
Ouch
Bestie is you ok?
همواره گفتم و میگم. فاشیست ها حق آزادی بیان ندارن
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝔏𝔲𝔫𝔞𝔯𝔦𝔱𝔦𝔬𝔲𝔰)
همینطوره🤝🏻
هوموفوبیک ها، ترنسفوبیک ها، فاشیست ها و تندرو های دینی مذهبی حق آزادی بیان ندارن.
چون آزادی بیان این افراد مخربه.
هر کی هر چی میخواد بگه.
هوموفوبیک ها، ترنسفوبیک ها، فاشیست ها و تندرو های دینی مذهبی حق آزادی بیان ندارن.
چون آزادی بیان این افراد مخربه.
هر کی هر چی میخواد بگه.
❤3
هجوم_فاشیسم_از_گئورگی_دیمیتروف_ترجمه_نوذر.pdf
23.7 MB
هجوم فاشیسم
نویسنده: گئورگی دیمیتروف
مترجم: نوذر
انتشارات یاشار، بیتا
نویسنده: گئورگی دیمیتروف
مترجم: نوذر
انتشارات یاشار، بیتا
Forwarded from "Opal"
اون موقعیت آکواردی که تو و اون جوون فامیل روبهروی هم نشستید در حالی که باهم ارتباط نمیگیرید ولی جفتتون میدونید که گی هستید و آجیل میخورید.
🔥1
Forwarded from "Opal"
اون قسمت آکواردتری که مهمون میاد خونتون میگه: ساز میزدی؟ برو بیار برای ما هم بزن.
"Opal"
اون قسمت آکواردتری که مهمون میاد خونتون میگه: ساز میزدی؟ برو بیار برای ما هم بزن.
و اونجا که خونواده اصرار میکنن😭😭😭
Forwarded from "Opal"
تو: چی بزنم؟
اونها: یه چیزی که بلد باشیم بتونیم باهاش بخونیم.
اونها: یه چیزی که بلد باشیم بتونیم باهاش بخونیم.