Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
361 subscribers
2.4K photos
831 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
ژوئیسانس بی تفاوتی: کاوشی در چارچوب لکانی

در قلمرو نظریه روانکاوی، به ویژه در ساختارهای کار خودم، مفهوم ژوئیسانس به عنوان سنگ بنای درک تفاوت های ظریف میل انسانی و دوگانگی لذت و درد است. ژوئیسانس، چیزی که فراتر از اصل لذت است، لذتی متناقض است که هم لذت و هم رنج را در بر می گیرد. در این چارچوب است که باید پدیده مرموز بی تفاوتی یا بهتر بگوییم ژوئیسانس بی تفاوتی را بررسی کنیم.

درک ژوئیسانس

قبل از پرداختن به بی تفاوتی، اجازه دهید مفهوم اساسی ژوئیسانس را دوباره مرور کنیم. ژوئیسانس لذت صرف نیست. یک رضایت پیچیده و اغلب دردناک است که از تجاوز به مرزهای لذت ناشی می شود. ژوئیسانس یک افزوده، یک مازاد است که تعادل هموستاتیک اصل لذت را بر هم می زند. در حالی که لذت به دنبال حفظ تعادل خاصی است، ژوئیسانس از این حد فراتر می رود و اغلب منجر به نوعی لذت خود ویرانگر می شود.

بی تفاوتی به عنوان یک سمپتوم لکانی

بی‌تفاوتی، که معمولاً به‌عنوان فقدان علاقه، اشتیاق یا نگرانی درک می‌شود، می‌تواند از طریق دریچه ژوئیسانس بازتفسیر شود. در این زمینه، بی‌تفاوتی صرفاً فقدان احساس نیست، بلکه حالتی پیچیده است که در آن سوژه نشاط خاصی را از بی‌تفاوتی و انفعال به دست می‌آورد. این به شکلی از مقاومت منفعلانه در برابر خواسته های دیگری و نظم نمادین تبدیل می شود.

در سمینارهای لکان، وی اغلب تاکید کرده‌است که علائم صرفاً آسیب‌شناختی نیستند، بلکه به عنوان راه‌حلی برای معضلات وجودی خاص عمل می‌کنند. پس بی‌تفاوتی شکل‌گیری علامتی است که به سوژه اجازه می‌دهد تا خواسته‌های طاقت‌فرسای میل و قانون را طی کند. این یک عقب نشینی است، اما در این عقب نشینی یک رضایت انحرافی نهفته است.

ساختار بی تفاوتی

بی تفاوتی به عنوان ژوئیسانس را باید ساختاری درک کرد. این در درون رابطه سه گانه واقعی، خیالی و نمادین قرار دارد. در قلمرو واقعی، بی‌تفاوتی با ژوئیسانس غیرقابل تحملی مواجه می‌شود که تهدید به غلبه بر موضوع می‌کند. این یک مکانیسم دفاعی در برابر واقعیت مزاحم و اغلب آسیب زا است. در قلمرو خیال، بی‌تفاوتی به انحلال هویت‌های خیالی مربوط می‌شود، یعنی امتناع از سرمایه‌گذاری بر روی آرمان‌های نفسانی که معمولاً توسط نگاه دیگری حفظ می‌شوند. از منظر نمادین، بی‌تفاوتی را می‌توان به عنوان رد نظم نمادین، نفی مطالبات اجتماعی و زبانی که بر این موضوع گذاشته شده است، در نظر گرفت.

لذت از لذت نبردن

برای درک کامل ژوئیسانس بی تفاوتی، باید لذت ذاتی لذت نبردن را تشخیص داد. این پارادوکس است: سوژه در خود عمل خودداری از لذت، رضایتی انحرافی پیدا می کند. با جدا شدن، سوژه نوعی خودمختاری را مطرح می کند، یعنی امتناع از گرفتار شدن در دام الزامات نظم نمادین. این امتناع، خود منبع ژوئیسانس است، راهی برای بازیابی حس کنترل در مواجهه با تقاضاهای طاقت فرسا.

علاوه بر این، این لذت از لذت نبردن با چیزی که لکان به عنوان رانش مرگ توصیف کرده است پیوند دارد. بی تفاوتی را می توان به عنوان تجلی انگیزه مرگ، حرکت به سمت ایستایی و نیستی در نظر گرفت. این نوعی مقاومت در برابر محرک زندگی (اروس) است که سوژه را به سمت ارتباط، بهره وری و تعامل وادار می کند. سوژه با پذیرش بی‌تفاوتی، ژوئیسانسی مرگبار، رضایت در سکون و جدایی را به اجرا در می‌آورد.

بی تفاوتی در جامعه معاصر

در جامعه معاصر، ژوئیسانس بی تفاوتی را می توان پاسخی به تحریک بیش از حد و مطالبات بی وقفه سرمایه داری متاخر دانست. حرکت بی وقفه به سمت بهره وری، مصرف و اتصال، فشار غیرقابل تحملی را روی سوژه ایجاد می کند. بی‌تفاوتی، در این زمینه، کناره‌گیری است، راهی برای کنار آمدن با زیاده‌روی‌های جامعه‌ای که مستلزم تعامل و عملکرد مداوم است. این نوعی شورش منفعل است، امتناع از شرکت در چرخه بی امان میل و مصرف.

@finchstuff
پیامد های بالینی

برای پزشک، درک ژوئیسانس بی تفاوتی بسیار مهم است. این امر مستلزم تغییر از تلقی بی تفاوتی به عنوان آسیب شناسی صرف به تلقی آن به عنوان بیانی پیچیده و نشانه ای از رابطه سوژه با ژوئیسانس است. وظیفه درمانی صرفاً از بین بردن بی علاقگی نیست، بلکه درک عملکرد آن و کشف ژوئیسانس زیربنایی است که پنهان می کند. این شامل کمک به آزمودنی است تا رضایت غالباً ناگفته‌ای را که از جدایی‌اش به دست می‌آورد و یافتن راه‌هایی برای تنظیم مجدد رابطه‌اش با میل و دیگری پیدا کند.

نتیجه

بنابراین، ژوئیسانس بی تفاوتی، پدیده ای غنی و چندوجهی در چارچوب لکانی است. این نوعی لذت است که از امتناع از درگیر شدن، رضایت متناقض از درگیری و سکون ناشی می شود. با درک بی‌تفاوتی از طریق دریچه ژوئیسانس، بینش عمیق‌تری در مورد تعاملات پیچیده موضوع با میل، لذت و خواسته‌های دیگری به دست می‌آوریم. از طریق این درک است که می‌توانیم شکل‌های سمپتوم دار بی‌علاقگی را هم در عمل بالینی و هم در جامعه معاصر بهتر بررسی کنیم.

@finchstuff
توضیح کوتاهی درباره ژوئیسانس:
در تئوری روانکاوی سنتی، لذت اغلب در چارچوب اصل لذت درک می‌شود، که بر این اصل استوار است که نیروی محرکه اصلی رفتار انسان، دنبال کردن لذت و اجتناب از درد است. در این معنا، لذت به عنوان حالتی تنظیم شده و متعادل دیده می‌شود که تعادل روان را حفظ می‌کند.

با این حال، مفهوم «ژوئیسانس» این درک را پیچیده می‌کند. ژوئیسانس، همانطور که توضیح دادم، صرفاً لذت نیست، بلکه نوعی ارضای شدیدتر و اغلب مخرب است. فراتر از محدوده اصل لذت عمل می‌کند و از مرزهای آنچه لذت‌بخش یا قابل قبول تلقی می‌شود، تجاوز می‌کند.

یک راه برای درک ژوئیسانس از طریق استعاره «افراط» است. در حالی که لذت در محدوده قابل مدیریت و تنظیم شده عمل می‌کند، ژوئیسانس نشان‌دهنده مازاد و سرریزی است که فرد را تهدید به غرق شدن می‌کند. لذتی افراطی است که از توضیح منطقی سرپیچی می‌کند و اغلب منجر به نوعی رفتار خودویرانگر می‌شود.

علاوه بر این، ژوئیسانس ذاتاً با مفهوم «حقیقی» لکانی مرتبط است، که شامل چیزهایی می‌شود که قابل بازنمایی نیستند و خارج از قلمرو میانجی‌گری نمادین قرار دارند. حقیقت به عنوان تجربه‌ای آسیب‌زا، مخرب و غیرقابل درک کامل یا ادغام در زبان شناخته می‌شود. بنابراین، ژوئیسانس در تقاطع حقیقت و نظم نمادین پدیدار می‌شود و به عنوان نوعی لذت افراطی که از بازنمایی زبانی سرپیچی می‌کند، تجلی می‌یابد.

این افراطی بودن ژوئیسانس است که آن را هم جذاب و هم خطرناک می‌کند. این نوعی لذت است که فرد را فراتر از محدودیت‌های من و هویت او سوق می‌دهد و منجر به لحظاتی از رها شدن وجدآمیز اما همچنین فروپاشی احتمالی می‌شود. در این معنا، ژوئیسانس را می‌توان نوعی «لذت تاریک» دانست، ارضایی که از تخطی و عبور از مرزها به دست می‌آید.

علاوه بر این، ژوئیسانس اغلب با احساس درد یا ناراحتی همراه است. این به این دلیل است که تجربه ژوئیسانس شامل شکافی در نظم نمادین، شکستن زنجیرهای دلالت‌هایی است که درک ما از جهان را ساختار می‌دهند. در این شکاف، فرد با هسته آسیب‌زای وجود خود مواجه می‌شود که منجر به احساس ناآرامی، اضطراب یا حتی وحشت می‌شود.

در مجموع، ژوئیسانس نشان‌دهنده شکلی پیچیده و متناقض از لذت است که طبقه‌بندی آسان را به چالش می‌کشد. افراطی است که تعادل لذت را برهم می‌زند و منجر به لحظات رضایت شدید اما همچنین خطر بالقوه می‌شود. با درک ژوئیسانس به این طریق، به درک عمیق‌تری از پیچیدگی‌های میل بشر و راه‌هایی که لذت تجربه ذهنی ما را شکل می‌دهد، دست می‌یابیم.

@finchstuff
دوستانی که لکان خوندن و بیشتر بلدن ایرادات متن رو ببخشن
👏1
از اندوه‌بارترین جملات ادبیات، عبارتی از
يوسف السباعی است، جایی که دخترکی را
به زور به عقدِ مردی درمی‌آورند. وقتی حلقه را به انگشتش می‌اندازند، می‌گوید: هرگز گمان نمی‌کردم که آدمیزاد ممکن است از انگشتانش نیز به دار آویخته شـــــود...



ترجمه: #سعید_هلیچی
💔72
Channel name was changed to «Колония имени Горького | کولونی گورکی»
اسم این چنل از این پس از finch's stuff به Колония имени Горького | کولونی گورکی تغییر کرد
7
Колония имени Горького | کولونی گورکی pinned «اسم این چنل از این پس از finch's stuff به Колония имени Горького | کولونی گورکی تغییر کرد»
Педагогическая поема - 1955
شعر پداگوژیکی - ۱۹۵۵