Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
358 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
Forwarded from katyusha (chem 🇵🇸)
Forwarded from Alternative
روش‌شناسی علوم اجتماعی و کاربرد آن در تحقیقات کمی-پیمایشی رضا وبر.
اظهارات دفاع از جنبش‌های ارتجاعی مثل محور مقاومت در دفاع از حق مردم فلسطین در تعیین سرنوشت خود، نشون‌دهندۀ سوءتفاهم از اصول بنیادین هدایت‌کنندۀ جنبش‌های انقلابی و ماهیت پیچیدۀ مبارزه طبقاتیه. ادعا مبنی بر اینکه باید بدون قید و شرط از تمام مبارزات آزادی‌بخش ملی، صرف نظر از ماهیت طبقاتی نیروهای رهبری‌کننده شون حمایت کنیم، یک اشتباه بزرگه. این دیدگاه، واقعیت‌های پیچیدۀ مبارزۀ سیاسی رو تقلیل می‌ده و نشون‌دهندۀ فقدان تحلیل دیالکتیکیه.

اولاً، باید درک کرد که مبارزات ملی همگن نیستن. این مبارزات اغلب توسط طبقات مختلف با منافع متفاوت رهبری می‌شن. حمایت از نیروهای بورژوازی ارتجاعی یا فئودالی تحت پوشش آزادی ملی می‌تونه منجر به تضعیف منافع پرولتاریا و برقراری اشکال جدید سرکوب بشه. طبقۀ کارگر باید همیشه استقلال خودش رو حفظ کرده و از رهبری ارتجاعی که به هدف نهایی انترناسیونالیسم پرولتاریا و سوسیالیسم پایبند نیست، انتقاد کنه.

ثانیاً، برچسب زدن به کسایی که خواستار درک دقیق از مبارزات ملی هستن به عنوان "اولترا چپ" یا "سوسیال شوونیست" یک تاکتیک برای اجتناب از تعامل جدی با استدلال‌های اوناست. ادعای اهمیت دادن کافی نیست؛ باید به طور انتقادی ارزیابی کرد که چه کسی از مبارزه بهره‌مند می‌شه و آیا واقعاً به پیشبرد هدف پرولتاریا کمک می‌کنه یا نه. حمایت کورکورانه می‌تونه منجر به خیانت به اصول انقلابی و تقویت نیروهایی بشه که اساساً با سوسیالیسم مخالف هستن.

در نهایت، استراتژی انقلابی واقعی به بیش از شعار نیاز داره؛ استراتژی انقلابی نیازمند تحلیل دقیق شرایط عینیه. ما باید بین جنبش‌های انقلابی واقعی که به پیشبرد هدف طبقه کارگر کمک می‌کنن و کسایی که صرفاً یک شکل از استثمار رو با دیگری جایگزین می‌کنن، تمایز قائل شیم. با دومی باید مخالفت شه، حتی اگر خودشون رو تحت پرچم آزادی‌بخش ملی معرفی کنن.

#تأملات
.#در_چنین_روزی ۱ اوت ١٩۴۴، قیام گسترده‌ای در ورشو لهستان علیه اشغالگران نازی آلمانی آغاز شد. آن‌ها شهر را تصرف کردند، اما به دلیل عدم حمایت متفقین، پس از گذشت ۶٣ روز شکست خوردند و ٩٠ درصد ورشو ویران شد.بعد از اینکه ارتش سرخ توانسته بود تا نزدیکی ورشو خود را برساند و نیروهای نازی مستقر در منطقه را درگیر خود کند، شورشیان این لحظه را بهترین فرصت برای خود دانستند تا به اشغالگران حمله و شهر را دوباره بدست بگیرند.بعد از آزادسازی شهر نازی‌ها با تمام توان خود شهر را بمباران کردند و خانه‌ها را به آتش کشیدند. اما شورشیان با استفاده از مسیر فاضلاب و کمپ‌های زیر زمینی در شهر مقاومت می‌کردند و نازی‌ها را به عقب می راندند. در پاسخ و در حمایت از شورشیان هواپیما‌ها و موشک‌های شوروی از مقر پلوتاو به شهر حمله کردند.شورشیان رسماً از چرچیل با تلگراف درخواست کمک کردند اما بریتانیا که نگران این بود که شهر به دست ارتش سرخ بیافتد از کمک رسانی به لهستانی‌ها سر باز زد.

از صفحهٔ تاریخ طبقهٔ کارگر
Forwarded from Yapping Sascha
بیاید بگید ترجیح می‌دید با چه موجود جادویی باند مادام‌العمر داشته باشید و چرا
(تو رو خدا جزئیاتش رو زیاد بکنید
مثلا اگه اژدهاست اون نوعیه که از تراشیدن سنگ‌های کوه نامیرا به وجود اومده و قربانی شدنتون روی اون سنگ توسط نامادری سایکوپثتون باعث شده جون بگیره، یا موجودی از جهنمه که روح اولین عشقتون رو بهش فروختید، باندتون چه محدودیت‌هایی داره، دقیقا چه قدرت‌هایی از طریقش به دست میارید، رابطه‌ی بینتون چطوریه، جامعه اون موجود و باندتون رو چطور نگاه می‌کنه و خلاصه یپ کنید برام متشکرم)
Yapping Sascha
بیاید بگید ترجیح می‌دید با چه موجود جادویی باند مادام‌العمر داشته باشید و چرا (تو رو خدا جزئیاتش رو زیاد بکنید مثلا اگه اژدهاست اون نوعیه که از تراشیدن سنگ‌های کوه نامیرا به وجود اومده و قربانی شدنتون روی اون سنگ توسط نامادری سایکوپثتون باعث شده جون بگیره،…
یار دیرین یک فرشته در مقابله با ملکوت می‌بودم و علی رغم دونستن مرگ حتمیم بهش یاری می‌رسوندم. یه فرشته که بهش وظیفهٔ محافظت از یه پسر بچه رو دادن که قراره پادشاه اورشلیم بشه و در قالب یک انسان، مثل یک پدر برای اون پسربچه بوده و شب ها براش قصه میگفته و روز ها باهاش به شکار می‌رفته. طی سال ها مراقبت از پسربچه چنان علاقه ای بهش پیدا میکنه که حاضره جونش رو فدا کنه. یه شب یکی از برادران اون فرشته بهش نزدیک میشه و میگه که وقتشه. اما این فرشته به علت عشق والد گونه ای که به پسره داشته مخالفت میکنه. پسربچه به باید آمادهٔ یه جنگ بزرگ می‌شد. پسربچه با فلاخن، به هنگام شورش مکابی، سر حاکم یهودیه رو میشکافه و این فرشته از شادیش، باعث معجزهٔ شمع(حنوکا) میشه. اما در این حین، پیش از مرگ آنتیوخوس چهارم، یهودای مکابی از حسد پسر بچه رو از بلندی های قلعه پرت میکنه پایین. هیچ فرشتهٔ دیگه ای به کمکش نمیره. حتی خدا هم کاری نمیکنه تا از مرگش جلوگیری کنه. وقتی فرشته این خبر رو می‌شنوه، چنان خشمگین میشه که علیه فرشتگان و ملکوت اعلا خیزشی راه می‌ندازه. من که از معدود انسان هایی که فرشتگان رو میبینم رو در تیمارستان بستری میکنن، اما منم که حقیقت رو میبینم و فرشته رو در جنگش همراهی میکنم
٭About Nill٭
میشه توضیح بدی چطوریه؟
He is Evil but for fun and just for the fact that next in line to lucifer likes fishing so he gives him the task of being the king of hell. He Wants to kill lucifer but afraid of him at the same time, so he helps two brothers in the journey to be the unrivaled king of hell and annoying those brothers and selling and buying souls just to annoy them
#HonestaMessage
سلام
قسمت جلویی مغز مسئول تصمیم گیری.ها و هدف گذاریا برای آینده هستش.
اما کسایی که تو بچگی تروما داشتن این قسمت از مغزشون درست رشد نمیکنه و و تا سال‌ها نمی‌تونن به آینده فکر کنن. پس هدفی هم برای آینده‌شون ندارن. پس سرکار نمیرن. پس پول در نمیارن و به فاک میرن.
Life story short

@HonestaBot
Forwarded from Yapping Sascha
بیاید بگید سرزمین جادویی شما چه شکلیه و خودتون توش کی هستيد
Yapping Sascha
بیاید بگید سرزمین جادویی شما چه شکلیه و خودتون توش کی هستيد
یه پارک سرسبز که یه پسربچهٔ اوتیستیک توش داره با بادبادکش بازی میکنه و من با ترنچ کتم نشستم و در حالی که داره بازی میکنه تماشاش میکنم و این لحظه تا ابد ادامه داره
5
Forwarded from Lorn
برخی از کلمات در زبان آلمانی هستند که معادلی در دیگر زبان‌ها ندارند. برای مثال کلمه‌ی «Fernweh» به معنای دلتنگی برای مکانی‌ست، که هیچ‌گاه در آن نبوده‌ای.

fernweh [fɛnve]
1. a yearning for distant places.
2. missing places you've never been.
🕊2
Forwarded from Lorn
می‌خواهم در تمام روزهایم باران ببارد. می‌خواهم در حوالی ساعت چهار و پنجاه دقیقه‌ی بامداد، از حدت رعب‌آور بودن صدایش که مدام بر سقف خانه و پنجره‌ها می‌ریزد، از میان رؤیا و کابوس برخیزم، پرده را به کناری برانم، و ساعاتی طولانی را صرف خیره شدن به حرکات کششی برگ‌های پررنگ و زنده‌ی باغچه‌ی بلند پشت پنجره کنم؛ و پس از آن، با برداشتن تنها یک ژاکت، لنگه‌های بزرگ درب خروجی فلزی حیاط را پشت سر به هم برسانم و نیندیشم به میزان احتمال دوباره بازگشتنم. خیابان‌های سراشیبی سرشار از کوچک-آبرفت‌ها را بالا و پایین بروم و هر از چندگاهی انگشتانم را با ضربه‌ای ملایم بر شاخه‌‌ی نارنجی، تازه کنم. می‌خواهم هرگاه خود را در میان چهارچوب نیمه‌ شیشه‌ای متحرکی می‌یابم، باران ردم را بزند. شیشه‌ها بخار کنند و صدای برخورد قطرات با سطح نازک فلز، شیشه و پوست سر انگشتان، آن صدایی باشد که مرا به زندگی، و زندگی را به من، متصل نگه می‌دارد. می‌خواهم پیوسته تیره باشد و خاکستری، آسمانی غرّنده، و بارانی که بر در و دیوار فضای نیمه‌ شفاف اتمسفرم می‌کوبد و در وعده‌هایی از پیش توافق شده، مرا، به جسم، بازمی‌گرداند.
1
هنگامی که می گوییم دستور یک ارگان رهبری بالاتر صحیح است، این تنها به دلیل آن نیست که از یک «ارگان رهبری بالاتر» آمده است، بلکه به این دلیل است که محتویات آن با شرایط عینی و سوبژکتیو مبارزه مطابقت دارد و نیازهای آن را برآورده می کند. نگرش فرمالیستی و اجرای کورکورانهٔ دستورات بدون بحث و بررسی آنها در پرتو شرایط واقعی صرفاً به دلیل اینکه از یک ارگان بالاتر آمده است، کاملاً اشتباه است. این خرابکاری ناشی از فرمالیسم است که توضیح می دهد چرا خط و تاکتیک حزب در میان توده ها ریشه نمی دواند. اجرای کورکورانهٔ برنامهٔ سازمان عالی رتبه تر بدون هیچ گونه مخالفتی، اجرای آن نه، که خرابکاری در آن برنامه به ماهرانه ترین روش ممکن است.

📚 علیه کتاب پرستی
مائو تسه دون(ترجمه از خودم)

@finchstuff
🍓1
Creating our own purposes in life... As an entity that can mimic and adapt any ability, I find it paradoxical that something so fundamental eludes me. How does one define a purpose? Is it driven by one's experiences, emotions, or perhaps a set of goals? What anchors a being to a specific purpose?
Summer Rain
Le Parody, Gizmo Varillas
In the rain I lost my summer love
Swept away by the waves by this tired heart