Forwarded from 𝐁𝐨𝐤𝐞𝐭𝐭𝐨 | زن، زندگی، آزادی (Ψ.V)
دلیل این که خود ۶۰ رو انتخاب کردن و نه عدد تقسیم پذیر دیگه ای هم جالب توجهه.
چون بابلی ها برای شمردن با شست یکی از دستاشون روی بند هر انگشت دیگه میشمردن و تا ۱۲ حساب میکردن، و بعد به ازای هر بار که به دوازده میرسیدن یکی از انگشتای دست دیگه رو خم میکردن.
اینجوری با پنج تا انگشت میتونستن تا ۶۰ بشمرن و همین شد که ساعت رو هم بر همین اساس تقسیم کردن نه ده تایی.
چون بابلی ها برای شمردن با شست یکی از دستاشون روی بند هر انگشت دیگه میشمردن و تا ۱۲ حساب میکردن، و بعد به ازای هر بار که به دوازده میرسیدن یکی از انگشتای دست دیگه رو خم میکردن.
اینجوری با پنج تا انگشت میتونستن تا ۶۰ بشمرن و همین شد که ساعت رو هم بر همین اساس تقسیم کردن نه ده تایی.
Forwarded from 𝐁𝐨𝐤𝐞𝐭𝐭𝐨 | زن، زندگی، آزادی (Ψ.V)
حالا شما توجه کنید که به جای خم کردن انگشتای دست دیگه، میتونیم مثل اون یکی دست بعد از رسیدن به دوازده با یه بند انگشت محاسبه کنیم.
و حالا با هر دو دست میشه تا ۱۴۴ شمرد.
و حالا با هر دو دست میشه تا ۱۴۴ شمرد.
Forwarded from یولداش
الوداع رفقا ! ما یکبار دیگر ، به هنگام طلوع خورشید همدیگر را خواهیم دید!
انسانها طلوع خورشید را بدینسان فریاد میزدند...!
📚کمیسر
✍مهدی حسین
نقاشی "اعدام ۲۶ کمیسر باکو" اثر ایساک برودسکی (۱۹۲۵)
"خون آن ۲۶ نفر هرگز به سردی نخواهد نشست، هرگز!"
صبح شرقی (۱۹۲۴)
ولادیمیر مایاکوفسکی
در بحبوحه دو سر فاشیستی، دو سر کمپرادور و دو سر فاسد قره باغ، به یاد آر ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ را؛ به یاد آر آن ۲۶ کمیسر دلیر و انقلابی باکو را؛ به یاد آر آن ۲۶ بلشویک، اس ار چپ و داشناک را؛ به یاد آر آن ۲۶ ارمنی، آذری، گرجی، روس، یهودی، یونانی و لِت را که بازو به بازوی هم در نبرد شجاعانه علیه مزدوران ارتجاع و قدرت های امپریالیستی و در راه آرمان های والایشان جان شان را فدا کردند؛ به یاد آر استپان شاهومیان، مشهدی عزیزبکوف، پروپکوف دژاپاریتزه، ایوان فیولتوف، میرحسن وزیروف، ... به یادر آر!
انسانها طلوع خورشید را بدینسان فریاد میزدند...!
📚کمیسر
✍مهدی حسین
نقاشی "اعدام ۲۶ کمیسر باکو" اثر ایساک برودسکی (۱۹۲۵)
"خون آن ۲۶ نفر هرگز به سردی نخواهد نشست، هرگز!"
صبح شرقی (۱۹۲۴)
ولادیمیر مایاکوفسکی
در بحبوحه دو سر فاشیستی، دو سر کمپرادور و دو سر فاسد قره باغ، به یاد آر ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ را؛ به یاد آر آن ۲۶ کمیسر دلیر و انقلابی باکو را؛ به یاد آر آن ۲۶ بلشویک، اس ار چپ و داشناک را؛ به یاد آر آن ۲۶ ارمنی، آذری، گرجی، روس، یهودی، یونانی و لِت را که بازو به بازوی هم در نبرد شجاعانه علیه مزدوران ارتجاع و قدرت های امپریالیستی و در راه آرمان های والایشان جان شان را فدا کردند؛ به یاد آر استپان شاهومیان، مشهدی عزیزبکوف، پروپکوف دژاپاریتزه، ایوان فیولتوف، میرحسن وزیروف، ... به یادر آر!
👍3
مهاجران افغان؛ مناظره حس...
Didarnews
مناظره دربارهی مهاجران افغانستانی در ایران، یا در رد و نفی نفرتپراکنی نژادی و فاشیسم بینقاب
@demos1402
@demos1402
Forwarded from داستایوفسکیِ دیوانه.
فعلاً زندگیام باهام مثل اسب چهارپاش رفتار میکنه و افسارمو دستش گرفته اما قول میدم از فردا اونی که افسار رو دستش میگیره من باشم. (این قول هیچوقت به واقعیت نمیپیوندد)
👏2👍1👎1
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (•°𝑾𝒊𝒍𝒍𝒐𝒘)
اگر به ازای هر باری که گفتم «کاش نقاشی بلد بودم» یک ساعت تمرین کرده بودم، الان واقعا نقاشی بلد بودم
👍5
Forwarded from *•° غباری معلق در کیهان °•*
گاهی دلم برای منِ نوجوانی که هزاران رویا توی سرش داشت تنگ میشه. منی که با وجود سختیها رویاهاش رو سفت چسبیده بود و تلاش میکرد. این روزها دلم رویا میخواد و از نگه داشتن حتی یکیاش ناتوانم. تاریکیِ سرم رنگها رو فراری میده. من اما به تنها چیزی که بلدم چسبیدم؛ ادامه دادن. اونقدر ادامه میدم که یه روز دوباره رنگ رویا به ذهنم راه باز کنه. که یه روز دیگه تاریکی زورش از من بیشتر نباشه.
❤🔥1💔1
Forwarded from تین تین، ابرِ نارنجی (Tina)
فهمیدم و باید بگم و من این را دوست نداشتم
تحمل کردم و باید بکنم و من این را دوست نداشتم
خودخواه نبودم و نیستم و من این را دوست نداشتم
حقیقتی که دوستش داشتم را پیدا نکردم و من این را دوست نداشتم
باز دروغی گفتند و شنیدم و من این را دوست نداشتم
دوست نداشتم دروغشان را باور کنم اما باور کردم و من این را دوست نداشتم
میفهمم و فهمیده ام و من این بیش فهمیدن را دوست نداشتم
تظاهر کردم و میکنم و من این را دوست نداشتم
حالم خوب نیست اما میشوم و من این را دوست نداشتم
اما و ولی هایی که معلوم نیست کی میرسند و من این را دوست نداشتم
تحمل کردم و باید بکنم و من این را دوست نداشتم
خودخواه نبودم و نیستم و من این را دوست نداشتم
حقیقتی که دوستش داشتم را پیدا نکردم و من این را دوست نداشتم
باز دروغی گفتند و شنیدم و من این را دوست نداشتم
دوست نداشتم دروغشان را باور کنم اما باور کردم و من این را دوست نداشتم
میفهمم و فهمیده ام و من این بیش فهمیدن را دوست نداشتم
تظاهر کردم و میکنم و من این را دوست نداشتم
حالم خوب نیست اما میشوم و من این را دوست نداشتم
اما و ولی هایی که معلوم نیست کی میرسند و من این را دوست نداشتم
💔2
وویس های رخ رو گوش دادم و اینجوریم که چقدر سربار جامعه میتونه وجود داشته باشه
Колония имени Горького | کولونی گورکی
وویس های رخ رو گوش دادم و اینجوریم که چقدر سربار جامعه میتونه وجود داشته باشه
مسئله هم تنها کلاس نیست. وقتی یه مسئولیتی رو میپذیری باید پاش وایستی. کاری رو شروع میکنی تا به آخر رسوندنش تلاش کنی. شرایط میتونه مناسب نباشه واسه یه نفر اما این مسئله که برای همه نمیتونه باشه