Forwarded from Hüseyin Dogru Journalist / red. media founder
Today marks the birthday of possibly the most well-known Soviet leader in history, Joseph Stalin. While Tsarist records list his birth date as December 18, 1878, December 21, 1879, became the date observed in the Soviet Union. To this day, it remains the date on which communists around the world remember his legacy.
Stalin was born into an impoverished working-class family in Gori, Georgia. Engaging in secret workers’ meetings from a young age, he swiftly climbed the ranks of the socialist movement, emerging as a leading revolutionary across Tsarist Russia. Close to Bolshevik leader Vladimir Lenin, Stalin assumed the monumental task of steering the Soviet Union through the turbulent aftermath of the revolution following Lenin’s death.
Stalin’s leadership, spanning from 1924 until his passing in 1953, remains polarizing—even among communists. Yet, his most celebrated achievement was leading the Soviet Union to victory over fascism, culminating in the defeat of Hitler’s Germany.
🟡 Join @theredstream
Stalin was born into an impoverished working-class family in Gori, Georgia. Engaging in secret workers’ meetings from a young age, he swiftly climbed the ranks of the socialist movement, emerging as a leading revolutionary across Tsarist Russia. Close to Bolshevik leader Vladimir Lenin, Stalin assumed the monumental task of steering the Soviet Union through the turbulent aftermath of the revolution following Lenin’s death.
Stalin’s leadership, spanning from 1924 until his passing in 1953, remains polarizing—even among communists. Yet, his most celebrated achievement was leading the Soviet Union to victory over fascism, culminating in the defeat of Hitler’s Germany.
🟡 Join @theredstream
❤2
Fu Inlé
بگذریم خودتون چطورین قشنگام؟ اولین روز زمستونتون چطور گذشت؟
خیلی جات خالی بود تیامی
Forwarded from *•° غباری معلق در کیهان °•*
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Nizar Qabbani – صهيل أحزاني
آیا صدای شیون غمهایم را میشنوی؟
اینجا چه میکنی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه من
شبیه دردی عصبیام
شبیه غریزهی بدویام
شبیه افراطگرایی فکریام
شبیه غمی ابدیام
آیا صدای شیون غمهایم را میشنوی؟
از من چه میخواهی بانوی من؟
آن شاعر اصیل من نیستم
بلکه کسی دیگر است
ای کسی که در کیفت جستجو میکنی
شاعری را که کشتیهایش غرق شدند
من را در هیچ نشانیای پیدا نخواهی کرد
من روحیام که با چشم دیده نمیشود
من زبانیام که حروفی ندارد
پادشاهیم که قلمرویی ندارد
سرزمینیام که مرزی ندارد
ای جنگل سرسبز
متاسفم که بعد از رفتن تابستانم آمدی
گیاهان سینهام حالا خشکیدهاند
و خوشهها و شاخههایم شکستهاند
هیچ آتشی در خانهام نیست که روشنش کنم
که خدا بیامرزد آتش درونم را
به درختان گردو نخواهم رسید
و میوههای هلو بیش از توان مناند
مرا پیش خودم شرمسار نکن
که چیزی برای پیشکشی به عشق ندارم
جز شیون غمهایم
آیا آهویی دم در ایستاده است
پس از اینکه من از آهویم خداحافظی کردم؟
میخواهی به مهمانم چه بدهم؟
آن شعر قدیمی؟
شاعرش را فراموش کردم
و نویسندهاش را فراموش کردم
و فراموشیم را فراموش کردم
آیا این کلمات کار دستهای مناند؟
من به هر چیزی که اطرافم است شک میکنم
به دفترهایم
به انگشتهایم
به رنگهای جاریم
آیا اینها نقاشیهای مناند؟
یا متعلق به نقاشی دیگراند؟
ای عزیزی
که آمدهای تا به یادم آوری
فصل نعناع و آب را
چه بر روی دفترت بنویسم؟
من دستخطم را هم فراموش کردم
بدنبالم نگرد
که از من چیزی نخواهی یافت
جز تکهتکههایم
ای چشمرنگین من
هیچکس مرا در خیابان غم نمیشناسد
هیچ کشتیای در دریا حملم نمیکند
هیچ عشقی مانند چاقو وارد رگهایم نمیشود
در گذشته
جنگجویی قوی بودم
زمین را بر شانههایم حمل میکردم
و شعر را با پلکهایم مینوشتم
اینجا بدنبال چه چیزی هستی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه کسی دیگر است
در قهوهخانه صندلیهای اطرافم خالی شدند
و من هنوز فنجانم را تمام نکردم
اینجا چه میکنی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه من
شبیه دردی عصبیام
شبیه غریزهی بدویام
شبیه افراطگرایی فکریام
شبیه غمی ابدیام
آیا صدای شیون غمهایم را میشنوی؟
از من چه میخواهی بانوی من؟
آن شاعر اصیل من نیستم
بلکه کسی دیگر است
ای کسی که در کیفت جستجو میکنی
شاعری را که کشتیهایش غرق شدند
من را در هیچ نشانیای پیدا نخواهی کرد
من روحیام که با چشم دیده نمیشود
من زبانیام که حروفی ندارد
پادشاهیم که قلمرویی ندارد
سرزمینیام که مرزی ندارد
ای جنگل سرسبز
متاسفم که بعد از رفتن تابستانم آمدی
گیاهان سینهام حالا خشکیدهاند
و خوشهها و شاخههایم شکستهاند
هیچ آتشی در خانهام نیست که روشنش کنم
که خدا بیامرزد آتش درونم را
به درختان گردو نخواهم رسید
و میوههای هلو بیش از توان مناند
مرا پیش خودم شرمسار نکن
که چیزی برای پیشکشی به عشق ندارم
جز شیون غمهایم
آیا آهویی دم در ایستاده است
پس از اینکه من از آهویم خداحافظی کردم؟
میخواهی به مهمانم چه بدهم؟
آن شعر قدیمی؟
شاعرش را فراموش کردم
و نویسندهاش را فراموش کردم
و فراموشیم را فراموش کردم
آیا این کلمات کار دستهای مناند؟
من به هر چیزی که اطرافم است شک میکنم
به دفترهایم
به انگشتهایم
به رنگهای جاریم
آیا اینها نقاشیهای مناند؟
یا متعلق به نقاشی دیگراند؟
ای عزیزی
که آمدهای تا به یادم آوری
فصل نعناع و آب را
چه بر روی دفترت بنویسم؟
من دستخطم را هم فراموش کردم
بدنبالم نگرد
که از من چیزی نخواهی یافت
جز تکهتکههایم
ای چشمرنگین من
هیچکس مرا در خیابان غم نمیشناسد
هیچ کشتیای در دریا حملم نمیکند
هیچ عشقی مانند چاقو وارد رگهایم نمیشود
در گذشته
جنگجویی قوی بودم
زمین را بر شانههایم حمل میکردم
و شعر را با پلکهایم مینوشتم
اینجا بدنبال چه چیزی هستی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه کسی دیگر است
در قهوهخانه صندلیهای اطرافم خالی شدند
و من هنوز فنجانم را تمام نکردم
❤3
Колония имени Горького | کولونی گورکی
@finchstuff – Serge Gainsbourg - Je suis venu te dire que je m'en vais
Tu te souviens des jours anciens et tu pleures,
tu suffoques, tu blêmis à présent qu’a sonné l’heure
des adieux à jamais.
Oui, je suis au regret
de te dire que je m’en vais.
tu suffoques, tu blêmis à présent qu’a sonné l’heure
des adieux à jamais.
Oui, je suis au regret
de te dire que je m’en vais.
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
@لیا (اگه من گریه کردم تو هم باهام میای) دیشب داشتم کلون وارز میدیدم و یادم اومد چقد این وجه از اوبی-وان کنوبی رو دوست داشتم؟ انگار وقتی پیش آناکین و آسوکا بود خیلی بیشتر خودش بود و حتی سارکستیک بودن آناکین روش تاثیر میداشت و تیکههای بانمکی مینداخت😭
آه عاشوب. آه. وقت ریواچ کلون وارزه
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
اوبی-وان کنوبی سارکستیک چیزی بود که لیاقت بیشتر دیدنشو داشتیم. از دست توله سگای اسکایواکر دق کرد طعنههاش خشک شدن😭
راستی دختر اوبی وان رو پیدا کردم. سارکستیک بودن اسپیس جیزز قطع نشده خارج از استاروارز هم
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵(𝑲𝒚𝒍𝒆 𝑴𝒂𝒄𝑳𝒂𝒄𝒉𝒍𝒂𝒏'𝒔 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓))
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-𝑺𝒐 𝒅𝒐 𝒊 𝒍𝒐𝒐𝒌 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒉𝒊𝒎...?
•Starwars•
Forwarded from Everyday resistance
Everyday resistance
Video
#روزبه_بمانی در حالیکه با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران موسیقی ضبط میکند و در برج میلاد کنسرت میگذارد، به نیابت از میلیونها مردِ تنگ نظر ایرانی، از اجرای #پرستو_احمدی انتقاد میکند.
بمانی مانند جمع کثیری از براندازان ایرانی (از راست تا چپِ برانداز) میفرماید: مشکل اصلی آب و برق و گاز است و توجهها در فضای مجازی نباید به سمت خواننده زن برود. انگار که تا پیش از آن کنسرت در کاروانسرا، بمانی و دوستان، مشغول اعتراضات تماموقت علیه خاموشی و بیکفایتی دولت بودند و با این کنسرت، حواسها پرت شد! بچه زرنگهای همهچیزدان.
الف: اگر مسأله آب و برق و گاز است، شما غلط میکنید که با مجوز وزارت ارشاد در برج میلاد تهران کنسرت میگذارید. چرا با مجوزهای وزارت اطلاعات، هر سال چندین کنسرت در اقصی نقاط جهان برگزار میکنید و در این کنسرتها به عنوان سفید فرهنگی جمهوری اسلامی، شرایط ایران را سفیدنمایی میکنید؟
ب: چرا وقتی مردم از دی و آبان تا ۱۴۰۱ علیه فقر و فساد و ... اعتراض کردند، شما و شرکا در سکوت مطلق بودید تا مبادا مجوزهایتان باطل شود؟ چرا همصدا با مردم به گرانی و تبعیض اعتراض نکردید؟
ج: چرا تویِ بیهنر حق داری در برج میلاد و در روزهای فقر و گرسنگی دهها میلیون ایرانی، بابت یک شب اجرا صدها میلیون به جیب بزنی، ولی بابت اینکه زنی برای ساعاتی توجهها را به خود جلب کرده است، زوزه میکشی؟
این هنرمند نیست، بلکه یک مداح مجوزدار است که دقیقا از یک شب به حاشیه رانده شدنِ اصوات نرینگانِ همهچیزدان، برآشفته شده است و اگر خود نیز بتواند، دستور سرکوب زنان را صادر میکند. این اعتراض نیست بلکه دقیقا همصدایی با ارتجاع است.
#زن_زندگی_آزادی
بمانی مانند جمع کثیری از براندازان ایرانی (از راست تا چپِ برانداز) میفرماید: مشکل اصلی آب و برق و گاز است و توجهها در فضای مجازی نباید به سمت خواننده زن برود. انگار که تا پیش از آن کنسرت در کاروانسرا، بمانی و دوستان، مشغول اعتراضات تماموقت علیه خاموشی و بیکفایتی دولت بودند و با این کنسرت، حواسها پرت شد! بچه زرنگهای همهچیزدان.
الف: اگر مسأله آب و برق و گاز است، شما غلط میکنید که با مجوز وزارت ارشاد در برج میلاد تهران کنسرت میگذارید. چرا با مجوزهای وزارت اطلاعات، هر سال چندین کنسرت در اقصی نقاط جهان برگزار میکنید و در این کنسرتها به عنوان سفید فرهنگی جمهوری اسلامی، شرایط ایران را سفیدنمایی میکنید؟
ب: چرا وقتی مردم از دی و آبان تا ۱۴۰۱ علیه فقر و فساد و ... اعتراض کردند، شما و شرکا در سکوت مطلق بودید تا مبادا مجوزهایتان باطل شود؟ چرا همصدا با مردم به گرانی و تبعیض اعتراض نکردید؟
ج: چرا تویِ بیهنر حق داری در برج میلاد و در روزهای فقر و گرسنگی دهها میلیون ایرانی، بابت یک شب اجرا صدها میلیون به جیب بزنی، ولی بابت اینکه زنی برای ساعاتی توجهها را به خود جلب کرده است، زوزه میکشی؟
این هنرمند نیست، بلکه یک مداح مجوزدار است که دقیقا از یک شب به حاشیه رانده شدنِ اصوات نرینگانِ همهچیزدان، برآشفته شده است و اگر خود نیز بتواند، دستور سرکوب زنان را صادر میکند. این اعتراض نیست بلکه دقیقا همصدایی با ارتجاع است.
#زن_زندگی_آزادی
👍5