وحدك
Mahmoud Darwish
مقهىً، وأنتَ مع الجريدةِ جالسٌ
في الرُكنِ مَنسياً، فلا أحْدَ يُهينُ
مِزاجُك الصافي
و لا أحْدَ يُفكِرُ بأغتيالكْ
كَمْ أنتَ منسيٌّ وحُرٌّ في خيالكْ!
یک کافه و تو با روزنامهات
در کنجی فراموش شده نشستهای
و کسی نیست که آرامشِ ذهنت را تهدید کند
و کسی به فکر به قتل رساندنت نیست
چه فراموش شده و آزاد هستی در خیالت!
__محمود درویش
❤1🍓1
"Opal"
کنسرت عباس قادری تو ماشین فیکسم میکنه
عباس قادری دوای درد بی درمون
c7c64785577ffc0f6d1b888163695b66.jpg
130.8 KB
Real meaning of life, Andrey Tarkovski
Forwarded from Cinémathèque
با این توئیت، یاد خاطرۀ شهیدثالث افتادم:
«یک سال در وین زندگی کردم. آنجا مشغول تحصیل بودم و در کنار آن، در یک خوابگاه جوانان دربانی میکردم. یکبار نیمهشب داشتم به خانه برمیگشتم و خواستم در دکهی اغذیهفروشی سوسیس بخورم. دنبال جایی بودم تا غذایم را بخورم. کارگری مست به من تنه زد. به او گفتم: «ببخشید.» در جواب گفت: «نشخوارت رو بکن!» و من هم از او تشکر کردم. آنموقع تفاوت بین Fressen (نشخوارکردن) و Essen (خوردن) در آلمانی را نمیدانستم.
زمانی که در وین زندگی میکردم، دوستی داشتیم که در خانهای قدیمی زندگی میکرد. وقتی از پلههای ساختمان بالا میرفتیم، باید از کنار آپارتمانِ پیرزنی رد میشدیم که همیشه جلوی در میایستاد و تا چشمش به ما میافتاد میگفت: «پیس! پیس! بیایید تو.» اما ما وارد آپارتمان نمیشدیم. میدانستیم قبلاً هم به دیگر دوستانمان اینطور گفته و دوستانمان گمان کردهاند پیرزن به کمک احتیاج دارد و داخل خانه شدهاند، ولی پیرزن به محضِ ورودشان به خانه داد زده: «کمک، کمک، دزد، دزد!»
بعد به طرف میگویی وطنپرستیِ افراطی (شووینیسم) عاقبتش فاشیسم و نژادپرستیست، ناراحت میشود.
اما چرخ روزگار میچرخد.
«یک سال در وین زندگی کردم. آنجا مشغول تحصیل بودم و در کنار آن، در یک خوابگاه جوانان دربانی میکردم. یکبار نیمهشب داشتم به خانه برمیگشتم و خواستم در دکهی اغذیهفروشی سوسیس بخورم. دنبال جایی بودم تا غذایم را بخورم. کارگری مست به من تنه زد. به او گفتم: «ببخشید.» در جواب گفت: «نشخوارت رو بکن!» و من هم از او تشکر کردم. آنموقع تفاوت بین Fressen (نشخوارکردن) و Essen (خوردن) در آلمانی را نمیدانستم.
زمانی که در وین زندگی میکردم، دوستی داشتیم که در خانهای قدیمی زندگی میکرد. وقتی از پلههای ساختمان بالا میرفتیم، باید از کنار آپارتمانِ پیرزنی رد میشدیم که همیشه جلوی در میایستاد و تا چشمش به ما میافتاد میگفت: «پیس! پیس! بیایید تو.» اما ما وارد آپارتمان نمیشدیم. میدانستیم قبلاً هم به دیگر دوستانمان اینطور گفته و دوستانمان گمان کردهاند پیرزن به کمک احتیاج دارد و داخل خانه شدهاند، ولی پیرزن به محضِ ورودشان به خانه داد زده: «کمک، کمک، دزد، دزد!»
بعد به طرف میگویی وطنپرستیِ افراطی (شووینیسم) عاقبتش فاشیسم و نژادپرستیست، ناراحت میشود.
اما چرخ روزگار میچرخد.
"Opal"
چهجوری به شاگردام بگم دلیل اینکه چیزهای مرتبط با خودم رو توی فرانسوی تطابق féminine نمیدم اینه که she her نیستم
بولی شون کن و بهشون تا جایی که میتونی سخت بگیر. اشد مجازات