"Opal"
کنسرت عباس قادری تو ماشین فیکسم میکنه
عباس قادری دوای درد بی درمون
c7c64785577ffc0f6d1b888163695b66.jpg
130.8 KB
Real meaning of life, Andrey Tarkovski
Forwarded from Cinémathèque
با این توئیت، یاد خاطرۀ شهیدثالث افتادم:
«یک سال در وین زندگی کردم. آنجا مشغول تحصیل بودم و در کنار آن، در یک خوابگاه جوانان دربانی میکردم. یکبار نیمهشب داشتم به خانه برمیگشتم و خواستم در دکهی اغذیهفروشی سوسیس بخورم. دنبال جایی بودم تا غذایم را بخورم. کارگری مست به من تنه زد. به او گفتم: «ببخشید.» در جواب گفت: «نشخوارت رو بکن!» و من هم از او تشکر کردم. آنموقع تفاوت بین Fressen (نشخوارکردن) و Essen (خوردن) در آلمانی را نمیدانستم.
زمانی که در وین زندگی میکردم، دوستی داشتیم که در خانهای قدیمی زندگی میکرد. وقتی از پلههای ساختمان بالا میرفتیم، باید از کنار آپارتمانِ پیرزنی رد میشدیم که همیشه جلوی در میایستاد و تا چشمش به ما میافتاد میگفت: «پیس! پیس! بیایید تو.» اما ما وارد آپارتمان نمیشدیم. میدانستیم قبلاً هم به دیگر دوستانمان اینطور گفته و دوستانمان گمان کردهاند پیرزن به کمک احتیاج دارد و داخل خانه شدهاند، ولی پیرزن به محضِ ورودشان به خانه داد زده: «کمک، کمک، دزد، دزد!»
بعد به طرف میگویی وطنپرستیِ افراطی (شووینیسم) عاقبتش فاشیسم و نژادپرستیست، ناراحت میشود.
اما چرخ روزگار میچرخد.
«یک سال در وین زندگی کردم. آنجا مشغول تحصیل بودم و در کنار آن، در یک خوابگاه جوانان دربانی میکردم. یکبار نیمهشب داشتم به خانه برمیگشتم و خواستم در دکهی اغذیهفروشی سوسیس بخورم. دنبال جایی بودم تا غذایم را بخورم. کارگری مست به من تنه زد. به او گفتم: «ببخشید.» در جواب گفت: «نشخوارت رو بکن!» و من هم از او تشکر کردم. آنموقع تفاوت بین Fressen (نشخوارکردن) و Essen (خوردن) در آلمانی را نمیدانستم.
زمانی که در وین زندگی میکردم، دوستی داشتیم که در خانهای قدیمی زندگی میکرد. وقتی از پلههای ساختمان بالا میرفتیم، باید از کنار آپارتمانِ پیرزنی رد میشدیم که همیشه جلوی در میایستاد و تا چشمش به ما میافتاد میگفت: «پیس! پیس! بیایید تو.» اما ما وارد آپارتمان نمیشدیم. میدانستیم قبلاً هم به دیگر دوستانمان اینطور گفته و دوستانمان گمان کردهاند پیرزن به کمک احتیاج دارد و داخل خانه شدهاند، ولی پیرزن به محضِ ورودشان به خانه داد زده: «کمک، کمک، دزد، دزد!»
بعد به طرف میگویی وطنپرستیِ افراطی (شووینیسم) عاقبتش فاشیسم و نژادپرستیست، ناراحت میشود.
اما چرخ روزگار میچرخد.
"Opal"
چهجوری به شاگردام بگم دلیل اینکه چیزهای مرتبط با خودم رو توی فرانسوی تطابق féminine نمیدم اینه که she her نیستم
بولی شون کن و بهشون تا جایی که میتونی سخت بگیر. اشد مجازات
کلاس های فرانسوی رخ رو توصیه میکنم. میگه Lis و بعد چند بار گفتنش شاگردش میخونه
"Lis au nom de ton Seigneur qui a créé."
"Lis au nom de ton Seigneur qui a créé."
💯2
Колония имени Горького | کولونی گورکی
یکی مسلمونا رو از برق بکشه
I watched it till the end so I saw upon myself to torment you with it
از نظرم یکی از مهمترین شخصیت های گیم آو ترونز که توی سریال از وجودش خبری نبود، ملیجک استنیس یعنی «پچ فیس» بود. پچ فیس ظاهراً شخصیتی حاشیهای به نظر میرسه، یه ملیجک سرشار از پوچی و بیمعنایی. اما با بررسی دقیقتر، توی گفتارش رگههایی از چیزی رو پیدا میکنیم که فلسفه ممکنه اون رو «حامل حقیقت در خلأ موقعیت» بنامه. اون به عنوان شاهدی بر حکمت متناقضی ایستاده که از ویرانههای معنا بیرون میاد، شخصیتی وفادار به چیزی که فراتر از فهمه. پچفیس یه ملیجک معمولی نیست. اشعار بیمعناش، که اغلب ازش به عنوان یاوهگویی ساده رد میشن، بار نبوی یا شاید بشه گفت پیشگویی پنهانی دارن. اینجا، اون نمونهای از «رویداد حقیقت» رو نشون میده، چون کلماتش وضعیت موجود درک رو مختل میکنن. زبان شکستهٔ اون، که از غرق شدنش و تغییرش ناشی میشه، نشانگر گسستی در تار و پود واقعیته یعنی شکافی که اجازه میده نگاهی اجمالی به حقیقتی دیگه، رها از قراردادهای عقلانیت وستروسی، داشته باشیم. چیزی که اون میگه بیمعنی نیست، بلکه «ضدِمعنا» هستش، یا میشه گفت رد انسجام به نفع دانشی عمیقتر و تاریکتر. پچفیس، تنها علت خندهٔ پرنسس شیرین در قلعه ای که همه دلمردهن، در جنون ظاهریش، به ما یادآوری میکنه که وظیفهٔ فلسفه بیرون کشیدن معنا از آشوبه، نه هموار کردن اون به سمت سازگاری با وضع موجود، بلکه با وفادار موندن به تضادش. پچ فیس تو فضای تروما، یعنی نجات خودش از غرق شدن و کشتی شکستگی، زندگی میکنه و با این حال پایداره و شاهدی بر چیزهای نامتناهی و ناگفتنیه. نقشش، اگرچه مبهمه، تأییدی بر زندگی پس از فاجعهست. به طور ریشهایتر، پچفیس اقتدار کسایی رو که ادعای «دونستن» دارن زیر سؤال میبره. اربابان و روحانیون وستروس اشعارش رو نادیده میگیرن، و با این حال از ناآرامیای که پچ فیس ما بذرش رو میکاره، تسخیر شدن. این قدرت ملیجک-فیلسوفه: برهم زدن، نشون دادن شکنندگی یقین، و یادآوری به ما که حقیقت با نظم غالب همسو نیست. مثل یه فیلسوف، پچفیس از تقلیل جهان به چیزی که به راحتی قابل فهم یا کنترله، امتناع میکنه. پچ فیس، شخصیتی نیست که باید بهش ترحم کرد یا نادیده گرفت، بلکه یادآوری از یه ضرورت فلسفیه: گوش دادن به چیزهای ناآرامکننده، در آغوش گرفتن رویداد، و تأیید چیزی که نمیتونه به طور منظم در محدودهی عقل قرار بگیره. در زندگی پچ فیس، ما یه حقیقت مهم پیدا میکنیم، اینکه حقیقت، اگرچه تکهتکه شده، همیشه ارزش جستجو رو داره، حتی در اشعار یه ملیجک تراماتایزد شده.
❤5