Fu Inlé
"Just don't tell mom that I'm going to Bakhmut"
روس ها تو جنگ دوتا اسلحه دارن. کلاشنیکف و گیتار
Колония имени Горького | کولونی گورکی
آره. دقیقا
حواسم نبود که گذاشتی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The weeping Meadow (2004)
Колония имени Горького | کولونی گورکی
The weeping Meadow (2004)
تصویر نهایی النی، شناور در آبهای سیل، نه نشانگر فرجام فقدان، که گشایش حقیقتی نوین است. به تعبیر بدیو، عشق صرفا دلبستگی به یک فرد نه، که رویدادی است که پیکربندی هستی را دگرگون میکند. مرگِ الکسیس نه محو شدن، که نوعی گسست است—لحظهای که النی را وادار میکند تا به عشقی که وجود مشترکشان را تعریف کرده بود، وفادار بماند.
همچنان که آبها بالا میآیند، نه فقط خاطره را، که جهان را بلعیده و از اوهامش پاک میکنند و تنها خلوص وفاداری جاودانه را باقی میگذارند. چشمانداز وسیع و متروک، به لوحی سپید، خلاء هستیشناختی تبدیل میشود که امکانات نوین بایستی از آن برخیزند. حتی در فراق، النی وفادار به عشقشان باقی میماند—او با جستجوی تسلی در گذشته، به آن نه خیانت میکند، و نه در نوستالژی محض حل میشود. در عوض، او پایداری ستیزهجویانه را که بدیو به عشق نسبت میدهد، تجسم میبخشد: اصراری بر اینکه چیزی از جنس حقیقت در مواجهه با بیتفاوتی تاریخ، ساخته شده است.
بنابراین، سیل نه نابودی، که غسل تعمید سوژهای نوین است، النی به عنوان حامل حقیقتی فراتر از مرگ، فراتر از تبعید، فراتر از صرفاً زنده ماندن. راغ گریان، که زمانی فضای سوگواری بود، به سرزمین وفاداری تبدیل میشود، جایی که عشق نه به عنوان شیئی از حافظه، بلکه به عنوان فرآیندی ابدی، جایگاهی برای شدن ابدی، دوام میآورد.
همچنان که آبها بالا میآیند، نه فقط خاطره را، که جهان را بلعیده و از اوهامش پاک میکنند و تنها خلوص وفاداری جاودانه را باقی میگذارند. چشمانداز وسیع و متروک، به لوحی سپید، خلاء هستیشناختی تبدیل میشود که امکانات نوین بایستی از آن برخیزند. حتی در فراق، النی وفادار به عشقشان باقی میماند—او با جستجوی تسلی در گذشته، به آن نه خیانت میکند، و نه در نوستالژی محض حل میشود. در عوض، او پایداری ستیزهجویانه را که بدیو به عشق نسبت میدهد، تجسم میبخشد: اصراری بر اینکه چیزی از جنس حقیقت در مواجهه با بیتفاوتی تاریخ، ساخته شده است.
بنابراین، سیل نه نابودی، که غسل تعمید سوژهای نوین است، النی به عنوان حامل حقیقتی فراتر از مرگ، فراتر از تبعید، فراتر از صرفاً زنده ماندن. راغ گریان، که زمانی فضای سوگواری بود، به سرزمین وفاداری تبدیل میشود، جایی که عشق نه به عنوان شیئی از حافظه، بلکه به عنوان فرآیندی ابدی، جایگاهی برای شدن ابدی، دوام میآورد.
Forwarded from انجمن چایخورانِ زنده. (Will)
کلا انگار یه سری چنلا که یدونه k میخوره کنار عدد سابسکرایبراشون دیوونه میشن