Колония имени Горького | کولونی گورکی
Photo
و طغیانهایشان بدل به سازشکاری شد
جیغودادهایی به نفع ساد-گی دوبور
سوالی که ذهن گرامشی به آن معطوف بود، چرا فلاکت اقتصادی و سلطهی طبقاتی، به نتیجهی رهاییبخش نمیانجامد؟ سوالی از وضعیت موجود جامعهاش، وضعیتی رخوتناک و تودههایی منجمد، تودههایی که هر از چندگاهی از این جمود جامعهشناسانهی خود مینالند ولی همچنان عقیم و ناتواناند. تودههای رانده شده از آن بهشت موعود لیبرالی و ناامید از فرمولهای رهاییبخش مارکسیستی. در اینجا بود که گرامشی علت این کرختی اجتماعی و در جازدگی را برخلاف مارکسیستها، نه در زیربنای و علتهای مادی و اقتصادی بلکه در روبنا و فرهنگ جامعهاش میدانست. در این سطح دیگر خبری از سلطه، حرف زور و چپاول نیست. ما با گونهای اقناء کردن و راضی شدن سروکار داریم. چیزی که گرامشی آن را هژمونی مینامید. فرهنگ عامه که داعی عامی بودن و مردمی بودن دارد اکنون تبدیل به ضدمردمیترین چیزها گشته است. همان پنبهبران که سر تودهها را میبرد. همان کلاه پهلوی که اینبار تودهها با رضایت قلبیشان بر سر خواهند گذاشت. تودهها هرچند در سطح مادی و اقتصادی، ناراضی و نالاناند ولی همچنان در معنویترین نمودها و بازنمودهای خود، راضیاند و همین امر ایشان را ناتوان و جامد کرده است. و اینگونه است که هم میتوان نالید و هم درجا زد. و همچنان راضی و خوشحال به نظر رسید. سرچشمهی این نخوت و نشئهگی را باید در معنویترین و انتزاعیترین پدیدههای جامعه، هنر و فرهنگ عامه کشف کرد. اکنون این فرهنگ است که افیونی است بر این دردهای اقتصادی و مادی
نویسنده: میثم شایستهفر
جیغودادهایی به نفع ساد-گی دوبور
سوالی که ذهن گرامشی به آن معطوف بود، چرا فلاکت اقتصادی و سلطهی طبقاتی، به نتیجهی رهاییبخش نمیانجامد؟ سوالی از وضعیت موجود جامعهاش، وضعیتی رخوتناک و تودههایی منجمد، تودههایی که هر از چندگاهی از این جمود جامعهشناسانهی خود مینالند ولی همچنان عقیم و ناتواناند. تودههای رانده شده از آن بهشت موعود لیبرالی و ناامید از فرمولهای رهاییبخش مارکسیستی. در اینجا بود که گرامشی علت این کرختی اجتماعی و در جازدگی را برخلاف مارکسیستها، نه در زیربنای و علتهای مادی و اقتصادی بلکه در روبنا و فرهنگ جامعهاش میدانست. در این سطح دیگر خبری از سلطه، حرف زور و چپاول نیست. ما با گونهای اقناء کردن و راضی شدن سروکار داریم. چیزی که گرامشی آن را هژمونی مینامید. فرهنگ عامه که داعی عامی بودن و مردمی بودن دارد اکنون تبدیل به ضدمردمیترین چیزها گشته است. همان پنبهبران که سر تودهها را میبرد. همان کلاه پهلوی که اینبار تودهها با رضایت قلبیشان بر سر خواهند گذاشت. تودهها هرچند در سطح مادی و اقتصادی، ناراضی و نالاناند ولی همچنان در معنویترین نمودها و بازنمودهای خود، راضیاند و همین امر ایشان را ناتوان و جامد کرده است. و اینگونه است که هم میتوان نالید و هم درجا زد. و همچنان راضی و خوشحال به نظر رسید. سرچشمهی این نخوت و نشئهگی را باید در معنویترین و انتزاعیترین پدیدههای جامعه، هنر و فرهنگ عامه کشف کرد. اکنون این فرهنگ است که افیونی است بر این دردهای اقتصادی و مادی
نویسنده: میثم شایستهفر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آرمیتا...
عمیقا میخوام فریاد بزنم. به حدی که حنجره م پاره شه
Колония имени Горького | کولونی گورکی
عمیقا میخوام فریاد بزنم. به حدی که حنجره م پاره شه
ولی متاسفانه تنها نیستم اینکارو کنم
در زبان آنها، برادری انسانها فقط حرف نیست، حقیقت است و از چهره هایشان که از رنج کار تکیده شده است، پرتو شرافت انسانی می تابد.
📚 دست نوشته های اقتصادی - فلسفی ۱۸۴۴
✍ کارل مارکس
📚 دست نوشته های اقتصادی - فلسفی ۱۸۴۴
✍ کارل مارکس
The End?
David Arnold
+ listen. Do you hear that?
- I don't hear anything.
+That's the point. No nightingales.
- I don't hear anything.
+That's the point. No nightingales.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
في رذاذ المطر الناعم
كانت شفتاها
وردةً تنمو على جلدي
وكانت مقلتاها
أُفقاً يمتدّ من أمسي
إلى مستقبلي...
در بارش نمنم باران
لبانش گل سرخی بود
که بر پوستم جوانه میزد
و چشمانش افق ممتدی،
از دیروزم به فردایم...
برشی از شعر #محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی
___
كانت شفتاها
وردةً تنمو على جلدي
وكانت مقلتاها
أُفقاً يمتدّ من أمسي
إلى مستقبلي...
در بارش نمنم باران
لبانش گل سرخی بود
که بر پوستم جوانه میزد
و چشمانش افق ممتدی،
از دیروزم به فردایم...
برشی از شعر #محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی
___
دارم کم کم به این نتیجه میرسم که عدم هویت از تعین هویت به شکل جعبه های کوچیک که ما رو از خودمون و جامعه پیچیده ای که توش زندگی میکنیم جدا میکنه ارزشمندتره. ژیژک راست میگه، گوناگونی بیشتر و تعیین چارچوب بیشتر برای هویت لزوما به معنی آزادی بیشتر نیست.
Forwarded from سطل آشغال
The words daddy and mommy has been so sexualized that my kids are gonna have to call me bruh or some shit.
من وقتی نمیتونم پول بخور نمیر خودمو دربیارم چرا به مطالعه فلسفه میپردازم؟
👍1
سرعت مغز مرد هلندی در حال پرواز از سرعت تایپ من بیشتره. براحححححح یواشتر
Telegram
Sunt lacrimae rerum
Unreliable narrator
http://t.me/HidenChat_Bot?start=96280113
http://t.me/HidenChat_Bot?start=96280113
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما را از مرگ میترسانند
انگار که ما زندهایم...
#سعيد_هلیچی
___
پ.ن۱: پورسعید شهری در مصر است که در جریان انقلاب مصر کشتار بیرحمانهای به خود دید و جوانان بسیاری کشته و زندانی شدهند اما در نهایت مردم مصر پیروز شدند.
پ.ن۲: ترانه از #رامي_عصام است که در جربان انقلاب مصر خوانده شد و حکومت دیکتاتوری در آن روزها او را بازداشت و شکنجه کردند اما در نهایت ترانهاش ماندگار شد و همراه ملت سرنگونی ظلم را جشن گرفت.
انگار که ما زندهایم...
#سعيد_هلیچی
___
پ.ن۱: پورسعید شهری در مصر است که در جریان انقلاب مصر کشتار بیرحمانهای به خود دید و جوانان بسیاری کشته و زندانی شدهند اما در نهایت مردم مصر پیروز شدند.
پ.ن۲: ترانه از #رامي_عصام است که در جربان انقلاب مصر خوانده شد و حکومت دیکتاتوری در آن روزها او را بازداشت و شکنجه کردند اما در نهایت ترانهاش ماندگار شد و همراه ملت سرنگونی ظلم را جشن گرفت.