Forwarded from دوات
تا یادم بمونه یه عصر جمعه توی نیمههای شهریور سال ۱۴۰۱، تنهایی طوری منو به جنون کشوند که از هر هفت میلیارد و هفتصدوپنجاهودو میلیون نفرتون متنفر شدم.
میگه که
عجیبه ما مژه داریم تا چیزی تو چِشِمون نره، ولی من به شخصه هرموقع چیزی تو چِشَم رفته مژهم بوده.
عجیبه ما مژه داریم تا چیزی تو چِشِمون نره، ولی من به شخصه هرموقع چیزی تو چِشَم رفته مژهم بوده.