This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عالیقاپو _ اردبیل
Forwarded from دوات
داشتم فکر میکردم «فوقش چهارتا باتوم میخوریم. نمیکشنمون که.» بعد یادم اومد کشتن که الان اینجای کاریم.
هرچیزی که یه زمانی باعث حال خوبم باشه، سببِ وحشتم میشه، چون به محض اینکه از دست بره، حالم بدتر از "قبل از اون چیز" میشه.
Forwarded from دوات
حالا لازم نبود اشکآور بزنی بهم. همین که دیدم بچه ۴-۵ ساله زار میزد مامان چشمام، چشمام، چشمام... اشکم دراومد.
از شدت خبر های بد واتفاقای دردناکی که برای شخص خودم، و وطنم افتاده، دیگه جونی ندارم.
H
تا حالا تو عمرم انقدر نگفته بودم مراقب خودت باش.
تا حالا تو عمرم انقدر با خودم زمزمه نکرده بودم "چیزیش نشه"
Forwarded from دوات
دلیل که زیاده عزیزم. ولی تو بیا بگو نمیتونم اشکهات رو ببینم،
شاید بند اومد.
شاید بند اومد.