خدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخدامیآیدخداخداخداخدامیآیدمیآیدخدامیآیدمیماندمیماندمیماندخدامیآیدخدامیماندخدامیماندخدامیماند
Forwarded from دوات
مثل یه زندانی که زندانبانش ول کرده رفته و اصلا یادش نیست یه آدم توی این سلوله. یا باید با قاشق زمین رو بکَنم، یا صبر کنم یکی بیاد نجاتم بده، یا منتظر زندانبان بمونم، یا بپوسم.
احتمالاً بپوسم.
احتمالاً بپوسم.
Forwarded from دوات
دشتِ ناهموار سینه جولانگاه تو،
من بودم که قلب رو بوسیدم.
من بودم که قلب رو بوسیدم.
قرار بود به جای خریدنِ کادو، هربار یکم از عطرت رو بزنی به پاکت و برام بیاری.
اینجوری مجبور بودیم وقتی بوش پرید همو ببینیم.
اینجوری همیشه بوی تنت کنارم بود.
بوی عطرت پرید و نبودی و نیومدی و پاکت پاره شد و بوی تنت یادم رفت.
اینجوری مجبور بودیم وقتی بوش پرید همو ببینیم.
اینجوری همیشه بوی تنت کنارم بود.
بوی عطرت پرید و نبودی و نیومدی و پاکت پاره شد و بوی تنت یادم رفت.
پدرم از کلمه خاموشی بدش میومد.
همیشه میگفت اون چراغو راحت کن.
•در دنیای تو ساعت چند است
همیشه میگفت اون چراغو راحت کن.
•در دنیای تو ساعت چند است
جالبه که هیچ دلیلی هم برای حالهای خوبم ندارم
ناگهان ذهنم تصمیم میگیره خوب باشم.
ناگهان ذهنم تصمیم میگیره خوب باشم.
این مواقع دوست دارم به آدمای دورم بگم که چقدر قشنگن.
زیباییهاشونو لیست کنم و براشون بخونم.
زیباییهاشونو لیست کنم و براشون بخونم.