Forwarded from قشاع. (Diaco)
overthinker بودن این شکلیه:
ناخواسته و یهو شروع می شه، از یه جایی به بعدش نمی دونی داری کجا می ری و چرا داری به این موضوعات فکر می کنی، بدترش اینجاست توانایی کنترل کردنشو نداری و وقتی به خودت میای که توی سیاهی محض و افکار منفیت غرق شدی و هرچی دست و پا می زنی انگار باتلاقه و بدتر می شه و کاری از دستت ساخته نیست، یا ختم می شه به اضطراب و ترس، یا نا امیدی و افسردگی و همین طور دلیل اصلی بی خوابی.
-دیاکو.
@sogoandfuckyourlove
ناخواسته و یهو شروع می شه، از یه جایی به بعدش نمی دونی داری کجا می ری و چرا داری به این موضوعات فکر می کنی، بدترش اینجاست توانایی کنترل کردنشو نداری و وقتی به خودت میای که توی سیاهی محض و افکار منفیت غرق شدی و هرچی دست و پا می زنی انگار باتلاقه و بدتر می شه و کاری از دستت ساخته نیست، یا ختم می شه به اضطراب و ترس، یا نا امیدی و افسردگی و همین طور دلیل اصلی بی خوابی.
-دیاکو.
@sogoandfuckyourlove
سلام بابا لنگ دراز عزیز
نمیدونم چرا به طور ناگهانی حال روحیم انقدر خوب شده.
خیلی خوبم
دلم میخواد برقصم تنهایی
یا بلند بلند آواز "کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم، روزی که بختم باز بشه بی یار بشه اون که اومد به خوابم" رو بخونم.
یا بارون بیاد بدون چتر برم زیرش، بارون هم نم نم نباشه و سرتاپا خیسم کنه و وقتی برگشتم خونه مجبور شم لباسامو مستقیم بندازم توی حموم.
یا برم روی تپه های خارج شهر داد بزنم و بعدش قل بخورم روی زمین.
یا کتاب هری پاتر قسمت اولش رو بخونم.
یا شازده کوچولو رو برای بار ۱۸۲۶۲۸۲۶۳۸۱ ام جلوم باز کنم و کلمه به کلمه و با دقت بخونمش و لذت ببرم.
یا برای خودم کیک بپزم و با خامه تزئینش کنم.
برای یه اجرای تئاتر طراحی پوستر کنم.
مجسمه معشوقمو بسازم و بهش تقدیم کنم.
امشب توی رگام زندگی جریان داره.
هوهووووو
دوستدار همیشگی شما.
نمیدونم چرا به طور ناگهانی حال روحیم انقدر خوب شده.
خیلی خوبم
دلم میخواد برقصم تنهایی
یا بلند بلند آواز "کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم، روزی که بختم باز بشه بی یار بشه اون که اومد به خوابم" رو بخونم.
یا بارون بیاد بدون چتر برم زیرش، بارون هم نم نم نباشه و سرتاپا خیسم کنه و وقتی برگشتم خونه مجبور شم لباسامو مستقیم بندازم توی حموم.
یا برم روی تپه های خارج شهر داد بزنم و بعدش قل بخورم روی زمین.
یا کتاب هری پاتر قسمت اولش رو بخونم.
یا شازده کوچولو رو برای بار ۱۸۲۶۲۸۲۶۳۸۱ ام جلوم باز کنم و کلمه به کلمه و با دقت بخونمش و لذت ببرم.
یا برای خودم کیک بپزم و با خامه تزئینش کنم.
برای یه اجرای تئاتر طراحی پوستر کنم.
مجسمه معشوقمو بسازم و بهش تقدیم کنم.
امشب توی رگام زندگی جریان داره.
هوهووووو
دوستدار همیشگی شما.
Out of this world
Bomrani – Gisoo
نمیدانم چرا ناگه نمودی مویت را کوته
آی آی آی آی
سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا
آی آی آی آی
فکندی بر خاک پایت بیفتاد از شانه هایت
آی آی آی آی
آمد باد بهار
سرمست و بی قرار
رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت
آزرده شانه ات
در زیر بار گیسو!
آی آی آی آی
سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا
آی آی آی آی
فکندی بر خاک پایت بیفتاد از شانه هایت
آی آی آی آی
آمد باد بهار
سرمست و بی قرار
رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت
آزرده شانه ات
در زیر بار گیسو!
در واقع قلب به احساس هیچ ربطی نداره،
اما بعضی آدما هستن که قلب منو این شکلی میکنن.
اما بعضی آدما هستن که قلب منو این شکلی میکنن.
امشب وقتی کلینیک بودم، مثل همیشه افراد زیادی اونجا بودن و بدون استثنا همگی بیحال و مریضحال بودن. و مثل همیشه فضای اونجا رو خاکستری میدیدم و هیچ رنگی نبود.
تا اینکه سمت راستم رو نگاه کردم و یه دختر کوچولو وارد کلینیک شد. موهاش طلایی و فرفری بود، لباش غنچه و صورتی، چشماشم اندازه مشتِ من و به رنگ آبی مایل به طوسی، با مژه های بلند، یه سویشرت خرگوشی شکل هم پوشیده بود با گوشای دراز صورتی. سرشم به سمت راست خم میکرد و لوسطور با باباش حرف میزد، وقتی همراه میرفت کفشاش جیلینگ جیلینگ صدا میداد.
فقط اون بود که رنگی بود، روزمو ساخت.دوس داشتم توی همه بیمارستانا یدونه از اون نینی ها بذارم تا مریضا بدون نیاز به معاینه و تجویز، خوب بشن.
تا اینکه سمت راستم رو نگاه کردم و یه دختر کوچولو وارد کلینیک شد. موهاش طلایی و فرفری بود، لباش غنچه و صورتی، چشماشم اندازه مشتِ من و به رنگ آبی مایل به طوسی، با مژه های بلند، یه سویشرت خرگوشی شکل هم پوشیده بود با گوشای دراز صورتی. سرشم به سمت راست خم میکرد و لوسطور با باباش حرف میزد، وقتی همراه میرفت کفشاش جیلینگ جیلینگ صدا میداد.
فقط اون بود که رنگی بود، روزمو ساخت.دوس داشتم توی همه بیمارستانا یدونه از اون نینی ها بذارم تا مریضا بدون نیاز به معاینه و تجویز، خوب بشن.
گفتم: میشه بِنگَری؟
گفت: بفرما.
گفتم: نه از اونا که بقیه رو مینگری نه. میشه دلبرانه بِنگَری؟
گفت: برو بابا.
رفت.
گفت: بفرما.
گفتم: نه از اونا که بقیه رو مینگری نه. میشه دلبرانه بِنگَری؟
گفت: برو بابا.
رفت.