Out of this world
Bomrani – Gisoo
نمیدانم چرا ناگه نمودی مویت را کوته
آی آی آی آی
سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا
آی آی آی آی
فکندی بر خاک پایت بیفتاد از شانه هایت
آی آی آی آی
آمد باد بهار
سرمست و بی قرار
رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت
آزرده شانه ات
در زیر بار گیسو!
آی آی آی آی
سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا
آی آی آی آی
فکندی بر خاک پایت بیفتاد از شانه هایت
آی آی آی آی
آمد باد بهار
سرمست و بی قرار
رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت
آزرده شانه ات
در زیر بار گیسو!
در واقع قلب به احساس هیچ ربطی نداره،
اما بعضی آدما هستن که قلب منو این شکلی میکنن.
اما بعضی آدما هستن که قلب منو این شکلی میکنن.
امشب وقتی کلینیک بودم، مثل همیشه افراد زیادی اونجا بودن و بدون استثنا همگی بیحال و مریضحال بودن. و مثل همیشه فضای اونجا رو خاکستری میدیدم و هیچ رنگی نبود.
تا اینکه سمت راستم رو نگاه کردم و یه دختر کوچولو وارد کلینیک شد. موهاش طلایی و فرفری بود، لباش غنچه و صورتی، چشماشم اندازه مشتِ من و به رنگ آبی مایل به طوسی، با مژه های بلند، یه سویشرت خرگوشی شکل هم پوشیده بود با گوشای دراز صورتی. سرشم به سمت راست خم میکرد و لوسطور با باباش حرف میزد، وقتی همراه میرفت کفشاش جیلینگ جیلینگ صدا میداد.
فقط اون بود که رنگی بود، روزمو ساخت.دوس داشتم توی همه بیمارستانا یدونه از اون نینی ها بذارم تا مریضا بدون نیاز به معاینه و تجویز، خوب بشن.
تا اینکه سمت راستم رو نگاه کردم و یه دختر کوچولو وارد کلینیک شد. موهاش طلایی و فرفری بود، لباش غنچه و صورتی، چشماشم اندازه مشتِ من و به رنگ آبی مایل به طوسی، با مژه های بلند، یه سویشرت خرگوشی شکل هم پوشیده بود با گوشای دراز صورتی. سرشم به سمت راست خم میکرد و لوسطور با باباش حرف میزد، وقتی همراه میرفت کفشاش جیلینگ جیلینگ صدا میداد.
فقط اون بود که رنگی بود، روزمو ساخت.دوس داشتم توی همه بیمارستانا یدونه از اون نینی ها بذارم تا مریضا بدون نیاز به معاینه و تجویز، خوب بشن.
گفتم: میشه بِنگَری؟
گفت: بفرما.
گفتم: نه از اونا که بقیه رو مینگری نه. میشه دلبرانه بِنگَری؟
گفت: برو بابا.
رفت.
گفت: بفرما.
گفتم: نه از اونا که بقیه رو مینگری نه. میشه دلبرانه بِنگَری؟
گفت: برو بابا.
رفت.
Forwarded from شوریدگیچشمانت
داشتم به جمشید میگفتم
«رابطهی عاشقانه حاصل جمع دوستی است به اضافهی چند لحظه فوران میل؛ به آغوش به لمس به حضور مداوم»
برگشت گفت: آخ از لمس آغوش.
«رابطهی عاشقانه حاصل جمع دوستی است به اضافهی چند لحظه فوران میل؛ به آغوش به لمس به حضور مداوم»
برگشت گفت: آخ از لمس آغوش.
خیس میشم با تو هرشب،
زیرِ بارونی که نیست.
دستتو محکم گرفتم،
تو خیابونی که نیست.
باشم و عاشق نباشم،
کارِ آسونی که نیست.
عاشقت میشم دوباره،
عاشق اونی که نیست.
زیرِ بارونی که نیست.
دستتو محکم گرفتم،
تو خیابونی که نیست.
باشم و عاشق نباشم،
کارِ آسونی که نیست.
عاشقت میشم دوباره،
عاشق اونی که نیست.
من همیشه عاشق این بودم کسی برام نامه بنویسه و نامه هدیه بده، اما خب آخرین باری که شخصی بهم نامه داد تقریبا 15 سالم بود و از اونموقع تا امروز هرسال هدیه هایی گرفتم که همیشه سعی شده بود تا گرون قیمت باشن، اما در این بین، هدیه های مورد علاقه من شامل این دوتاست. چرا؟ چون این شخص هر بار به این فکر کرده که "آتاناز عاشق چیه؟" و هر هدیه ای که بهم داده، باعث شده اشک از چشمام جاری بشه. چون اون همیشه میدونسته من چیا دوست دارم، و این صد ها هزار برابر با ارزش تر از کادو های گرون قیمته. مگه نه؟