اگر روزی از نزدیک تو را دیدم، یک استکان چایی مهمانت میکنم. شاید با هم تله کابین سوار شدیم. شاید هم در دشت های خارج از شهر فریاد زدیم. نمیدانم در چه زمان و چه تاریخی، و نمیدانم چطور، اما آن روز تمام تلاشم را برای خنداندنت خواهم کرد.
دستکش ها ظریف ترین پوشاک ما هستند، تا بند بند انگشت هایمان را از سرما حفظ کنند. زیرا انگشت ها خیلی مهم اند. آنقدر مهم که با تکان دادنشان کتاب ها را نوشتیم، عروسک ها را ساختیم، نقاشی ها را کشیدیم، سیگار ها را ،ماشه ها را.
انگشت هایت... همان انگشت هایی که ساز میزنند، عطر میزنند، فال حافظ باز میکنند، لا به لای موهایم میپیچند.
انگشت هایم ... وقتی برای تو نامه مینویسند یا برایت گل میچینند، سیگارت را روشن میکنند یا زیپ کاپشنت را تا خرخره ات بالا میکشند.
انگشت ها مهم اند.
انگشت هایت... همان انگشت هایی که ساز میزنند، عطر میزنند، فال حافظ باز میکنند، لا به لای موهایم میپیچند.
انگشت هایم ... وقتی برای تو نامه مینویسند یا برایت گل میچینند، سیگارت را روشن میکنند یا زیپ کاپشنت را تا خرخره ات بالا میکشند.
انگشت ها مهم اند.
"وجود و هستي بطور كلي از خالق گرفته تا مخلوق سراسر رنج و گرفتاري است و راه نجات، منحصر در كشتن آرزوها و تمنيات و اميال و قطع از وجود است."
یعنی اگر شخص، تمایل به زندگی رو درون خودش بکشه، موفق به تصفیه ی روح شده و از شر "وجود" خلاص میشه. و اگر تمایل به زندگی و آرزو ها درونش مونده باشه، به یک چرخه ی تولد پی در پی مبتلا میشه و تا ابد از رنج رها نمیشه.