زندگیام یکنواخت است و در زندانِ درونِ خودم، گویی مثلِ بدبختی سهجانبه میگذرد. وقتی چیزی خلق نمیکنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمیکند؛ و وقتی به آینده فکر میکنم یکباره ترسم میگیرد، انواع ترسها، که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنمِ به ظرافت برنامهریزی شده.
-کافکا
-کافکا
"اگه کفشت پات رو میزد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمیل کردی دیگه در مورد آزادی شعار نده !"
#آلبرکامو
#آلبرکامو
اگر روزی از نزدیک تو را دیدم، یک استکان چایی مهمانت میکنم. شاید با هم تله کابین سوار شدیم. شاید هم در دشت های خارج از شهر فریاد زدیم. نمیدانم در چه زمان و چه تاریخی، و نمیدانم چطور، اما آن روز تمام تلاشم را برای خنداندنت خواهم کرد.
دستکش ها ظریف ترین پوشاک ما هستند، تا بند بند انگشت هایمان را از سرما حفظ کنند. زیرا انگشت ها خیلی مهم اند. آنقدر مهم که با تکان دادنشان کتاب ها را نوشتیم، عروسک ها را ساختیم، نقاشی ها را کشیدیم، سیگار ها را ،ماشه ها را.
انگشت هایت... همان انگشت هایی که ساز میزنند، عطر میزنند، فال حافظ باز میکنند، لا به لای موهایم میپیچند.
انگشت هایم ... وقتی برای تو نامه مینویسند یا برایت گل میچینند، سیگارت را روشن میکنند یا زیپ کاپشنت را تا خرخره ات بالا میکشند.
انگشت ها مهم اند.
انگشت هایت... همان انگشت هایی که ساز میزنند، عطر میزنند، فال حافظ باز میکنند، لا به لای موهایم میپیچند.
انگشت هایم ... وقتی برای تو نامه مینویسند یا برایت گل میچینند، سیگارت را روشن میکنند یا زیپ کاپشنت را تا خرخره ات بالا میکشند.
انگشت ها مهم اند.