🄷ell in winter🧋
در اون لحظه هستم که «چرا فلان چیز رو زودتر انجام ندادم و واقعا چرا؟»
و یکی از بزرگترین هاشم اینه که چرا زودتر یاد نگرفتم که از حقم دفاع کنم؟ اگه اینو زود یاد گرفته بودم واقعا عالی میشد.
🄷ell in winter🧋
و یکی از بزرگترین هاشم اینه که چرا زودتر یاد نگرفتم که از حقم دفاع کنم؟ اگه اینو زود یاد گرفته بودم واقعا عالی میشد.
یادم اومد یه اسنپی سرم داد کشید. اگه اینو بلد بودم سر تا پاشو میکردم تو گوه و در میاوردم ولی چیکار کردم؟ گریه کردم. چرا فکر کردم نمیتونم از خودم دفاع کنم؟ چون فکر کردم بلد نیستم و به درد این کارا نمیخورم. فکر کردم من حقیر تر از این حرفام. چرا این فکرو کردم؟ چون خودمو دوست نداشتم. چرا خودمو دوست نداشتم؟ چون یه نفر که برام عزیز بود باهام مثل آشغال رفتار میکرد. چرا برام عزیز بود؟ خودمم نمیدونم.
و اینجا میرسیم به این که چرا اون آدمو زودتر از زندگیم بیرون نکردم؟ واقعا چرا؟ حقیقتا آیم کریزی.
و اینجا میرسیم به این که چرا اون آدمو زودتر از زندگیم بیرون نکردم؟ واقعا چرا؟ حقیقتا آیم کریزی.
اون دو نفری که به همراه من بیدارید، بگیرید بخوابید. آزار ندید خودتونو. اگه امتحان دارید هم برید موفق باشید و شادمانه برینید پس کلهی معلمی که گفت شما نمیتونین💕😚
📚همکلاسی 📚
حق پرومکس😂🤣 📚 @hamclasix 📚
دقیقا همینی که این گفت فقط با رعایت هکسره.
🄷ell in winter🧋
اون دو نفری که به همراه من بیدارید، بگیرید بخوابید. آزار ندید خودتونو. اگه امتحان دارید هم برید موفق باشید و شادمانه برینید پس کلهی معلمی که گفت شما نمیتونین💕😚
پرایوت شیر عزیز، اگه داشتی با دوستت حرف میزدی که امیدوارم خوشحال شده باشی از اون لحظات. اگه داشتی به شخص دیگهای که تو همین حاله پیام میدادی هم همونطور. ولی اگه جاجم کردی، میخوام یاد آوری کنم که my life, my choice, my decision
💅1
چقدر خوبه که نیاز ندارم به این فکر کنم که معیوبم و چقدر زندگی بدون پنیک زیباست و چقدر همه چیز خوبه.
🍾1
کاش تافت داشتم. مطمئنم به محض این که آنا برسه اینجا همون اعتماد به نفس نو پام خورد میشه.
وقتی یه قارچی سمیه، نباید بوش کنی، نباید بهش دست بزنی، نباید تو اتاقت نگهش داری، نباید بریزی تو غذات و بخوری.
من چیکار کردم؟ با گلدون و خاک اون قارچو گذاشتم تو اتاقم و غصه میخوردم که چرا اینقدر حالمم بده. آخه باباجان.
من چیکار کردم؟ با گلدون و خاک اون قارچو گذاشتم تو اتاقم و غصه میخوردم که چرا اینقدر حالمم بده. آخه باباجان.
🐳2
آهای اون سه تایی که دارین حرفامو میخونین، تا حالا یادتون افتاده چقدر با ارزشید؟ (البته مگه این که آدم بدی باشین.)
❤2
آدم گاهی یادش میره ارزشش کجاست. یادش میره چقدر خوب و قشنگه و میچسبه به همون لباسای تنگ و کوتاه آدمای بی ارزش و بچه های کوچیک و حرفای پوست پیازی. بعد که نفست در نمیاد میگی ای خدای من، من چرا نمیتونم نفس بکشم؟ چرا دلم تنگه؟ چرا حالم خوب نمیشه؟
🕊1
بعد که پوستای پیازو میندازی دور، اون لباسای تنگو میذاری تو کمد بعد یهو به خودت میای میبینی عه، هوا چقدر صافه. چقدر گلا بوی خوبی میدن. چقدر آدما مزخرف نیستن. چقدر حال دلم بد نیست. چقدر همه چیز یجوریه.
🍾1
باباجان من، سختش نکن. بذار نفس بکشی. خودت باش. لذت ببر. نچسب به این برچسبای فیک و مزخرف. نچسب به تعریف قارچی که نمیتونه خودشو از فساد نجات بده. اون گلدون کثافتو بنداز دور و پنجره ها رو باز بذار که هوا عوض شه.
🕊1
اجازه بدید به سینوزیت فحش مادر و خواهر بدم که سرم رو مورد عنایت خودش قرار داده.