Forwarded from Piero (Afarin)
I see و pathetic فوق العاده است گفتنشون-
طرف با درکی که داشت میتونست یه جامعه شناس صاحب سبک باشه ولی زندگی به چه حالی برده بودش؟ راننده اسنپ بودن
خب مگه چشه زن، به این زیبایی زیر خاکستر داری میدرخشی، به خودت بیا و خودت رو دوست بدار، درو باز کن بگو من فوق العاده ام دم و دستگاه نداشتهام در همهی تان
درک کردن خودم واقعا سخت ترین کار زندگیمه، و من همچنان از دیگران توقع دارم منو درک کنن
یعنی حماقتی که در میون انسان ها موج میزنه رو میخوام بدم به آفرین ازش برق تولید کنه واسه خوندن کتاب ازش استفاده کنیم
کلامی از دفتر شعرم:
«کدام یک میدانست "مرگ بودن" چه دردی دارد در عشق زندگی؟»
«کدام یک میدانست "مرگ بودن" چه دردی دارد در عشق زندگی؟»
ما آدم ها دیگر هم دیگر را نمیتوانیم، لطفا به گربه ها بگویید آنها بر ما حکومت کنند.
جا به جایی یه دو و پنج در جزوه میتونه یه درصد منفی براتون بیاره عزیزان
سرم درد دارد. در لحظهی سردرد زندگی میکنم. این زندگی ارزش زنده ماندن را ندارد.
کانون پرورش فکری اونقدرا هم که یادم میومد بزرگ نیست، من توسط کتابای ساکت اونجا مسحور شده بودم.
درسته که کتاباش زیاد خفن نیست ولی واسه من هشت ساله اونجا مرکز جادو بود.