Forwarded from Rashōmon (ᵐᵉʰʳᵃˢᵃ)
توییت میزنین بهترین کاری که ۱۴۰۱ در حق خودم انجام دادم این بود که خودکشی نکردم؟😍
دود. من فک میکردم پلن هممون خودکشیه و ناراحتم که یک سال دیگه گذشت و بنده هنوز زنده.
دود. من فک میکردم پلن هممون خودکشیه و ناراحتم که یک سال دیگه گذشت و بنده هنوز زنده.
تو همهی داستانو از سمت خودت شنیدی
تا حالا یه بار داستان منو گوش کردی؟
تا حالا یه بار داستان منو گوش کردی؟
بچه ها، ببینین، اینجا خونهی منه. خونهی خونهی من.
اگه حس میکنین اینجا راحت نیستین، حس میکنین به زور رودروایسی و به خجالت اینجایین و اصلا دلتون نمیخواد به من گوش بدین، برین و منو از این اورثینک خلاص کنین. اینجا آخرین پناه منه و نمیخوام آخرین پناهم پیش کسی باشه که دلش نمیخواد بهم گوش کنه.
اگه حس میکنین اینجا راحت نیستین، حس میکنین به زور رودروایسی و به خجالت اینجایین و اصلا دلتون نمیخواد به من گوش بدین، برین و منو از این اورثینک خلاص کنین. اینجا آخرین پناه منه و نمیخوام آخرین پناهم پیش کسی باشه که دلش نمیخواد بهم گوش کنه.
👍3
Tavalodam
Shervin
لطفا یه بار برام تولد بگیرین تا من با این آهنگ فاز جوجه خروس بگیرم
خونهی پدربزرگ بزرگ بود، دو تا باغ داشت. حوض نداشت ولی یه نارنج بزرگ وسط حیاط بود. نارنجه پر از برگ و میوه بود، پر از راز و رمز. اینقدر راز و رمز که یه روز مامان بزرگ وقتی محوش بود عقب عقبکی افتاد زمین، راز و رمزش دیگه نذاشت مامان بزرگ بلند شه از زمین. هفتهی بعدش پدربزرگ شاخ و برگ نارنجو با اره برید، بردپشت خونه و سوزوند، آتیشش بزرگ شد، بزرگ شد و همهی دنیا رو گرفت. همه محو شعلهی بزرگ آتیش نارنج شدن. راز و رمز نارنج میسوخت، همینجور راز و رمز خونهی پدربزرگ.
اون لحظهای که وقتی واسه کسی آهنگ میفرستی و خوشش میاد عین اینه که از یه فامیل آدم حسابی عیدی زیاد بگیری