سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
───"رمبو با ضعف به ورلن اطمینان داد نیاز نیست احساس گناه کنی. من همين الانشم مرده‌ام.
چیزی که اینجا میبینی صرفاً داده است ولی بازم هنوزم حس خیلی خوشایندیه چون تونستم اینو برات بذارم."
نور قرمزی از بدن رمبو شروع به درخشیدن کرد چیزی بود که ورلن قبلاً دیده بود: انتقال به سرخ
"صبر کن." ورلن که متوجه اتفاقی که در حال وقوع بود شد، دستش را به سمت رمبو دراز کرد. "رمبو صبر کن نرو"
"از هدیه تولدی که بهت دادم خوشت نیومد." رمبو لبخند متاسفی زد. "برای همین بجاش اینو بهت میدم تولدت مبارک پاول خوشحالم که به دنیا اومدی و خیلی خوشحالم که فرصت آشنایی باهات پیدا کردم."
مکعب فضای فرعی به سرعت متراکم شد تا اینکه درون قلب ورلن مکیده و ناپدید شد.
تنها چیزی که باقی ماند ،آوار ورلن و نسیم خنک شبانه بود.
ورلن با گیجی چند قدم برداشت اطراف را نگاه کرد و بعد روی آوار نشست.
"هاها... هاهاها....."
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
ورلن سعی کرد بایستد، اما بازوهایش قدرت نگه داشتنش را نداشتند و در میان آوار زانو زد.
داشت ضعیف میشد شاید تکینگی ای که رمبو ایجاد کرده بود، برخلاف انرژی بی حد و حصر تکینگی خود متناقض گذشته ،ورلن نمیتوانست برای همیشه انرژی تولید کند. ورلن دیگر نمیتوانست جاذبه را بدون خستگی دستکاری کند و با این حال واقعاً اهمیتی هم نمیداد.... چون چیزی با ارزش تر از آن را از ──دست داده بود.
"چرا، رمبو؟" به آسمان خیره شد. "چرا تو لحظه آخر لبخند زدی؟ من بهت خیانت کردم و در نتیجه‌ش تو مردی."
ورلن جواب را میدانست فقط نمیخواست قبولش کند.
"رمبو، مردی که منو از زیر دست پن نجات داد و بهم آزادی زندگی کردن داد."
"رمبو، مردی که بهم آموزش داد منو رشد داد تا خطرناک زیادی اومد. یه جاسوس بشم و کنارم به ماموریتای خطرناک زیادی اومد."
"رمبو، مردی که اون کلاهو با کمرویی تو روز تولدم بهم داد."
ورلن با صدایی لرزان پرسید : "چرا لبخند زدی؟ استفاده از موهبتت روی خودت دیگه تو رو انسان نمیکرد تو چیزی بیشتر از اطلاعات سطحی با خاطرات و شخصیت نمیشدی و اینو میدونستی پس چرا منتظرم موندی؟ چرا همه اون کارا رو برای کسی کردی که حتی نمیدونستی میاد یا نه...؟"
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
بالاخره در آن لحظه بود که فهمید فهمید چرا به چویا گفته بود چگونه گیور را شکست دهد.
ورلن از انسانها متنفر بود برایش مهم نبود اگر تک تکشان می مردند. با این حال به چویا سرنخی برای شکست گیور داد چون فکر نمیکرد همه به یک اندازه سزاوار مرگ باشند.
یک استثنا وجود داشت.
یک نفر بود که نظرش را عوض کرده بود.
حینی که فکش را منقبض میکرد تقریباً با نجوا :گفت: "متاسفم متاسفم متاسفم متاسفم متاسفم. متاسفم که نتونستم مثل دوستی که باهام بودی باهات رفتار کنم متاسفم که نتونستم ازت بابت هدیه ای که روز تولدم بهم دادی تشکر کنم و الان دیگه اینجا نیستی... حالا من خیلی غمگینم."
صدای ورلن وقتی سرش را به سمت آسمان بلند کرد و چشمانش را بست لرزید بی حرکت ماند. برای مدتی طولانی همانجا رو به آسمان شب ماند.𓍯𓂃
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردا ام هر جایی فکر کنین تعطیله به جز من
خدایا این چه زندگیه
دیشب گفتم مردم چون همه‌جا تعطیله مثل مغول حمله میکنن بعد گفتم شاید زشت باشه پاکش کردم ولی مردم واقعا مثل مغول حمله کردن همشونم عجله دارن دارن عصبیم میکنن دلم میخواد کیبوردمو بزنم تو صورتشون
😭11
دلم پتومو میخواد
😭12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیمپر ∞ Whore
Video
خودت دافی بابات دافه دوستت دافه بابای دوستت دافه کسی که عاشقشی دافه رئیست دافه
دافا دافا رو جذب میکنن منم گارو
😭8
Forwarded from 𝐶𝑢𝑝 𝑜𝑓 𝑃𝑢𝑚𝑝𝑘𝑖𝑛 𝑆𝑝𝑖𝑐𝑒🎃 ࣪.⋆ (کیم فروپاشی روانی • ^ •)
🪽این پیام رو فوروارد کنید تا؛

٭کارکتری که وایبتونه بهتون بدم🦢
٭یه متن آهنگ بهتون بدم🐚
٭سه‌/پنج‌تا کلمه بگید و یه متن واستون بنویسم☁️

فقط دوستام—🍚🕊
●Tashiro Kun Kimi Tte Yatsu Wa/‏Tashirokun Kimitteyatsuha‏
●Ongoing 21.5Ch


●خلاصه : سال پایینی دانشگاه ابیهارا یعنی تاشیرو چهره ترسناکی داره. ایبهارا و تاشیرو بعد یه جریانی باهم کم کم دوست میشن، ابیهارا متوجه میشه تاشیرو اونقدر که فکرشو میکرد ترسناک نیست و شاید حتی جذاب و دوست‌داشتنی هم باشه.

ترجمه فارسی و اینجا و انگلیسی رو اینجا میتونین پیدا کنین.
#معرفی
پ.ن: پسر خوشگله دلمو بردی
🤝10
آقا خوشگله شماام دلمو بردی😫
🤝9