ورلن سعی کرد بایستد، اما بازوهایش قدرت نگه داشتنش را نداشتند و در میان آوار زانو زد.
داشت ضعیف میشد شاید تکینگی ای که رمبو ایجاد کرده بود، برخلاف انرژی بی حد و حصر تکینگی خود متناقض گذشته ،ورلن نمیتوانست برای همیشه انرژی تولید کند. ورلن دیگر نمیتوانست جاذبه را بدون خستگی دستکاری کند و با این حال واقعاً اهمیتی هم نمیداد.... چون چیزی با ارزش تر از آن را از ──دست داده بود.
"چرا، رمبو؟" به آسمان خیره شد. "چرا تو لحظه آخر لبخند زدی؟ من بهت خیانت کردم و در نتیجهش تو مردی."
ورلن جواب را میدانست فقط نمیخواست قبولش کند.
"رمبو، مردی که منو از زیر دست پن نجات داد و بهم آزادی زندگی کردن داد."
"رمبو، مردی که بهم آموزش داد منو رشد داد تا خطرناک زیادی اومد. یه جاسوس بشم و کنارم به ماموریتای خطرناک زیادی اومد."
"رمبو، مردی که اون کلاهو با کمرویی تو روز تولدم بهم داد."
ورلن با صدایی لرزان پرسید : "چرا لبخند زدی؟ استفاده از موهبتت روی خودت دیگه تو رو انسان نمیکرد تو چیزی بیشتر از اطلاعات سطحی با خاطرات و شخصیت نمیشدی و اینو میدونستی پس چرا منتظرم موندی؟ چرا همه اون کارا رو برای کسی کردی که حتی نمیدونستی میاد یا نه...؟"
🍓2❤1❤🔥1💋1💘1
بالاخره در آن لحظه بود که فهمید فهمید چرا به چویا گفته بود چگونه گیور را شکست دهد.
ورلن از انسانها متنفر بود برایش مهم نبود اگر تک تکشان می مردند. با این حال به چویا سرنخی برای شکست گیور داد چون فکر نمیکرد همه به یک اندازه سزاوار مرگ باشند.
یک استثنا وجود داشت.
یک نفر بود که نظرش را عوض کرده بود.
حینی که فکش را منقبض میکرد تقریباً با نجوا :گفت: "متاسفم متاسفم متاسفم متاسفم متاسفم. متاسفم که نتونستم مثل دوستی که باهام بودی باهات رفتار کنم متاسفم که نتونستم ازت بابت هدیه ای که روز تولدم بهم دادی تشکر کنم و الان دیگه اینجا نیستی... حالا من خیلی غمگینم."
صدای ورلن وقتی سرش را به سمت آسمان بلند کرد و چشمانش را بست لرزید بی حرکت ماند. برای مدتی طولانی همانجا رو به آسمان شب ماند.𓍯𓂃
🍓2❤1❤🔥1💋1💘1
دیشب گفتم مردم چون همهجا تعطیله مثل مغول حمله میکنن بعد گفتم شاید زشت باشه پاکش کردم ولی مردم واقعا مثل مغول حمله کردن همشونم عجله دارن دارن عصبیم میکنن دلم میخواد کیبوردمو بزنم تو صورتشون
😭11
سیمپر ∞ Whore
Video
خودت دافی بابات دافه دوستت دافه بابای دوستت دافه کسی که عاشقشی دافه رئیست دافه
●Tashiro Kun Kimi Tte Yatsu Wa/Tashirokun Kimitteyatsuha
●Ongoing 21.5Ch
●خلاصه : سال پایینی دانشگاه ابیهارا یعنی تاشیرو چهره ترسناکی داره. ایبهارا و تاشیرو بعد یه جریانی باهم کم کم دوست میشن، ابیهارا متوجه میشه تاشیرو اونقدر که فکرشو میکرد ترسناک نیست و شاید حتی جذاب و دوستداشتنی هم باشه.
ترجمه فارسی و اینجا و انگلیسی رو اینجا میتونین پیدا کنین.
#معرفی
پ.ن: پسر خوشگله دلمو بردی
●Ongoing 21.5Ch
●خلاصه : سال پایینی دانشگاه ابیهارا یعنی تاشیرو چهره ترسناکی داره. ایبهارا و تاشیرو بعد یه جریانی باهم کم کم دوست میشن، ابیهارا متوجه میشه تاشیرو اونقدر که فکرشو میکرد ترسناک نیست و شاید حتی جذاب و دوستداشتنی هم باشه.
ترجمه فارسی و اینجا و انگلیسی رو اینجا میتونین پیدا کنین.
#معرفی
پ.ن: پسر خوشگله دلمو بردی
🤝10
───BUT WE HAD ALWAYS WORKED SIDE-BY-SIDE.
I'D ALWAYS BEEN RIGHT THERE, SEEING YOU CLOSER THAN ANYONE ELSE.
SO IF YOU WERE TO EVER QUIT.....
I WANTED TO BE RIGHT THERE BY YOUR SIDE, SEEING YOU TROUGH TO THE END.
THAT'S HOW....
...I'VE FELT ALL THIS TIME.
I GOAT MY WISH TODAY.
I'D ALWAYS BEEN RIGHT THERE, SEEING YOU CLOSER THAN ANYONE ELSE.
SO IF YOU WERE TO EVER QUIT.....
I WANTED TO BE RIGHT THERE BY YOUR SIDE, SEEING YOU TROUGH TO THE END.
THAT'S HOW....
...I'VE FELT ALL THIS TIME.
I GOAT MY WISH TODAY.
💘6🍓1💋1