سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
DO YOUR BEST!
🍓3💋1💘1🦄1
LOOKS LIKE WE'RE A BAD BOY AND A BAD MAN.
🍓3💋1💘1🦄1
The Day I Picked Up Dazai-[Side A]⤸࿔
The Day I Picked Up Dazai-[Side A]࿔
●Completed

●خلاصه : جنازه خونی مرد جوونی روی پله های خونه‌ی اوداساکو بود، با یه نگاه دقیق تر اون نمرده بود. سینه مرد خونی به آرومی بالا و پایین میرفت، حالا اوداساکو با این کسی که خونی و بلند پیچی شده جلوی درش افتاده چیکار کنه...

"تو میخوای بمیری چون یه احمقی"

ترجمه فارسی رو اینجا میتونین پیدا کنین.
#معرفی
🍓21💋1💘1🦄1
⊹ ࣪جنازه ی خونی مرد جوونی توی ایوان خونم دراز کشیده.
به جنازه نگاه میکنم بعد به جلوی خونه. تو هر موقعیتی به چشم ما یه جنازه همیشه به پدیده عجیب اغراق آمیزه ولی این دفعه فرق داره. این جنازه با منظره یکی و تبدیل به یه دید روزمره ای از یک صبح آرامش بخش شده.
سینه ی جنازه کمی بالا و پایین میشه، این به جنازه نیست، زندست.
به مرد جوون نگاه میکنم کاملاً سیاه پوشیده─سوال اینجاست با این باید چیکار کنم؟

݁ ˖๋ ࣭ -"برو بیمارستان و بگو تحت درمان قرارت بدن، جدی جدی داری میمیری."
+"چه بهتر، بذار همینجوری بمیرم."
به پسر جوون نگاه میکنم زل زده به سقف بدون هیچ احساسی بدون هیچ معنی و هدفی به قیافه‌ی بی حالت به خودش گرفته مثل وقتی که سن کسی رو ازش میپرسی. نمیتونم چیزی که با چشم‌هام میبینم رو باور کنم حتی نمیتونم بگم که حس میکنم به انسان اینجاست، اگه بجای صبح، شب بود، احتمالا فکر میکردم اون یه روح یا یه توهمه.
🍓21💋1💘1🦄1
꙳-خیلی خب پس میگم اگه میخوای بمیری خب بمیر زندگی خودته جلوتو نمیگیرم. اما اگه اینجا بمیری برام دردسر میشه هیچکس حاضر نمیشه شهادت بده که من دلیل زخم هات نیستم. ممکنه دستگیرم کنن.
+دستگیر بشی یا بعداً توسط مافیای بندر کشته بشی؛ کدومش بهتره؟
-"سوال سختيه.". ݁
🍓21💋1💘1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿 ݁ ˖๋ ࣭ ⭑-"یکم قهوه میخوری؟"
جوابی نمیده
-"چیشد که دم خونه ی من از حال رفتی؟"
بازم جوابی نداد.
-"اون کاغذای کوفتی تو دستت چین؟"
البته که به این یکی هم جوابی نداد.
݁ ˖๋ ࣭ ⭑حسش مثل این میمونه که انگار دارم با یه پری باد صحبت میکنم به شخصیت خیالی از عکسای به کتاب که یهویی تو یه صبح آروم به خونه م اومده. منتها سرتاپا غرق خونه و میخواد بمیره.
🍀 ݁ ˖๋ ࣭ ⭑اون مرد جوون داره خودش رو جلوی در روی زمین میکشه اگه میتونست پاهاش رو تکون بده اونوقت راه رفتن براش کاری نداشت اما انگار اونقدراهم انرژیش برنگشته پس بخاطر همین دستهاش رو به در آویزون میکنه و به آرومی به جلو میخزه مثل یه زندانی که تو فیلمای جنگی قدیمی میخواد از زندان فرار کنه.
متوجه میشه که من دیدمش و بعد همونجور که تسلیم میشه یه لبخند مسخره رو صورتش نقش میبنده.
+"تو نمیخوای من تو این خونه بمیرم مگه نه؟ پس اگه من برم دیگه چیزی نمیمونه که بخوای یکاریش بکنی نیازی نیست کمکم کنی نمیخواد هم در مورد چیزی فکر کنی. فقط همونجا بمون و تماشا كن "
🍓31💋1🦄1
──ازش میپرسم : "انقدر دلت میخواد بمیری؟"
+"البته که میخوام، من حتی به مافیای بندر ملحق شدم که بمیرم اما بازم هیچی به هیچی. تنها چیزی که الان میخوام مرگه." ࣪
🍓31💋1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⊹ ࣪یه روتختی روش میندازم و دورش میپیچونمش و بلندش میکنم. دو تا سر روتختی رو میپیچم تا بسته شه مثل کادو پیچ کردن به بسته با کاغذ کادو بعدش وارونه بلندش میکنم و برمیگردونمش داخل.
+"درد داره درد داره درد داره زخمام باز شد داری چه غلطی میکنی کله پوک؟! میخوای کشته بشی؟"
+"نمیخوام کشته بشم اما نمیخوام بذارم تو هم بمیری اگه اینجوری بری بیرون بدون شک میمیری وقتی بهتر شدی بدون دخالت دادن من برای خودت یه داستان مرگ دیگه جور کن."꙳⋆˙
🍓31💋1🦄1
. ݁˖ همینجور که بیشتر میخواد غر بزنه پارچه رو تکون میدم دنبال یه راهی‌ام که یجوری باهاش کنار بیام و فکر کنم یکی پیدا کردم، چطوره ببندمش به تخت؟⁕°
🍓31💋1🦄1
. ݁ +"تا وقتی زخمات بهبود پیدا کنه همینجوری نگهت میدارم، چیزی هست که بخوای؟"
+"دماغم میخاره" در حالی که دوتا دستاش که دیگه آزاد نیستن رو تکون میده با عصبانیت نگاهم میکنه
-"آخی" به آشپزخونه برمیگردم تا قهوه م رو بخورم
صدای مرد جوون که پشت سرم بد و بیراه میگه تو خونه می پیچیه اما اینجا محله ی کم جمعیتیه بنابراین جای نگرانی برای ایجاد مزاحمت از طرف همسایه ها نیست. از قهوه ی صبحم لذت می برم.
و بدین ترتیب زندگی مشترک عجیب و کوتاه من و دازای با هم شروع میشه
𓍢 ִ ໋
🍓31💋1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM