End of the First Volume LOTM.
😭5
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
𑊁 Return Of The Mount Hua Sect Novel Spoiler𑁭
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
مرگ داشت به چونگمیونگ نزدیک میشد و شکل واضحتری به خود میگرفت.
با این حال، چونگمیونگ حتی زمانی که این عذاب نزدیک را احساس میکرد، نتوانست مقاومت کند.
هر چقدر هم تلاش کرد، بدنش دیگر از حرکت خودداری کرد.
انگار تکه های آخر روحش خاکستر شده بود.
"من…"
او می خواست زندگی کند.
او می خواست یک بار دیگر وارد کوه هوا شود.
در میان عطر شکوفههای آلو که کوه هوا را پر کرده بود، با رفیق های خود با صدای بلند بخندد و فریاد بزند.
مثل همیشه آرزویش همین بود.
«چونگجین آه…»
فکر می کرد می داند.
وقتی چونگ جین تنها مرد، چه افکاری ممکن است به ذهن او خطور کند.
"حتما تو هم همین احساس را داشتی."
حالا می توانست بفهمد.
چیزی که برای چونگمیونگ باقی ماند، رنجش، پشیمانی یا نگرانی نبود.
او فقط می خواست، فقط یک بار، دوباره آن بچه های احمق را ببیند.
با این حال، چونگمیونگ حتی زمانی که این عذاب نزدیک را احساس میکرد، نتوانست مقاومت کند.
هر چقدر هم تلاش کرد، بدنش دیگر از حرکت خودداری کرد.
انگار تکه های آخر روحش خاکستر شده بود.
"من…"
او می خواست زندگی کند.
او می خواست یک بار دیگر وارد کوه هوا شود.
در میان عطر شکوفههای آلو که کوه هوا را پر کرده بود، با رفیق های خود با صدای بلند بخندد و فریاد بزند.
مثل همیشه آرزویش همین بود.
«چونگجین آه…»
فکر می کرد می داند.
وقتی چونگ جین تنها مرد، چه افکاری ممکن است به ذهن او خطور کند.
"حتما تو هم همین احساس را داشتی."
حالا می توانست بفهمد.
چیزی که برای چونگمیونگ باقی ماند، رنجش، پشیمانی یا نگرانی نبود.
او فقط می خواست، فقط یک بار، دوباره آن بچه های احمق را ببیند.