سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
پول پرست۲
😭5
داشتم تو تیک‌تاک میکشتم همه اینجوری بودن که ولوم ۶ لرد 😱
😭5
کی برسم یعنی
🙏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهر دستت رو برکات خداونده
🙏4
خواهر معلومه از ویویی که جلوته لذت میبیری
🙏3
سیمپر ∞ Whore
Photo
مگه تو کشیش نبودی خواهر عضله و مم-بوبز با تو چه کرد
😭4
༺𝐇𝐔𝐀𝐋𝐈𝐀𝐍༻
واای داری اینو میخوونی😍
وسوسه‌های میترا گونه باعث شد
💅2
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
𑊁 Return Of The Mount Hua Sect Novel Spoiler𑁭
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
مرگ داشت به چونگ‌میونگ نزدیک می‌شد و شکل واضح‌تری به خود می‌گرفت.

با این حال، چونگ‌میونگ حتی زمانی که این عذاب نزدیک را احساس می‌کرد، نتوانست مقاومت کند.

هر چقدر هم تلاش کرد، بدنش دیگر از حرکت خودداری کرد.
انگار تکه های آخر روحش خاکستر شده بود.

"من…"

او می خواست زندگی کند.
او می خواست یک بار دیگر وارد کوه هوا شود.

در میان عطر شکوفه‌های آلو که کوه هوا را پر کرده بود، با رفیق های خود با صدای بلند بخندد و فریاد بزند.

مثل همیشه آرزویش همین بود.

«چونگ‌جین آه…»

فکر می کرد می داند.
وقتی چونگ جین تنها مرد، چه افکاری ممکن است به ذهن او خطور کند.

"حتما تو هم همین احساس را داشتی."

حالا می توانست بفهمد.
چیزی که برای چونگ‌میونگ باقی ماند، رنجش، پشیمانی یا نگرانی نبود.
او فقط می خواست، فقط یک بار، دوباره آن بچه های احمق را ببیند.
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
در آن لحظه، چیزی گرم دور شانه های چونگ‌میونگ پیچیده شد.

گرمای ناخوشایند چشمانش را وادار کرد که کاملاً بسته شوند.

در دنیای مه آلود، چیزی شروع به شکل گیری کرد.
سرانجام با چهره ای روبرو شد که بسیار آرزوی دیدنش را داشت.

"سا...هیونگ؟"

چونگ‌مون.
با لبخندی ملایم به چانگ میونگ نگاه کرد.

احساسات غیر قابل درک در او موج می زد.

"ساهیونگ، من…"

شاید چیزهای زیادی بود که او می خواست بگوید.
سعی کرد حرف بزند، اما هیچ کلمه ای برای بیان افکارش وجود نداشت.

چونگ‌مون با لبخندی گرم منتظر چونگ‌میونگ بود.

حسرت و حسرت و حسرت، چیزهایی که با کلمات قابل بیان نیست...

وقتی چونگ‌میونگ سعی کرد چیزی بگوید، چهره چونگ‌مون یک بار دیگر تار شد.

از چهره ای آشنا تا چهره ای غریبه و در عین حال عجیب...و....آشنا.

" ساهیونگ؟…"

ابتدا او را نشناخت.