تماشا – Telegram
تماشا
347 subscribers
148 photos
83 videos
21 files
36 links
ارتباط با من
@karamdokht1345

کانال شعرهای شعبان کرم دخت
Download Telegram
در این شب گم ، این شب بیدار بعدازتو
هی، می نشینم با در و دیوار بعدازتو

من ماندم و این روزهایی که تو می بینی
من ماندم و این آسمان تار بعدازتو

بر دوش من مانده ست مثل سایه ی اوهام
این زندگی ،این رنج، این تکرار بعدازتو

دیری ست می ترسم ، ببین، دیری ست می ترسم
از بخت خود، این بخت لاکردار بعدازتو

می ریزد از دست و دل من بر زمین سرد
این شعر، این زیبایی بسیار بعدازتو

شعبان کرمدخت
بابلسر



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
گاهی فراز بود و زمانی فرود بود
از روزگار قسمت من این دو بود بود

هرچه ترانه از لب من زرد می چکید
لبخند روزگار کبود کبود بود

آن سو که گفت آتش بسیار روشن است
آتش نبود یکسره آوار دود بود

تنهاترین پرنده صدای مرا شنید
تنهاترین پرنده مگر این حدود بود؟

پیراهنی برای دلم دوخت روزگار
اندوه تار و محنت بسیار پود بود

اصلا نخواست با نفسی شاد بشکفیم
این لحظه‌های خیره سری که حسود بود

غم های من بلندتر از کوه دور دست
چشمان من در آینه معیار رود بود


شعبان کرم دخت
بابلسر
شهریور. ۱۳۹۳
کانال شعر من

@karamdokht
بیت ششم غزل بالا جا افتاد.

اصلا نخواست با نفسی شاد بشکفیم
این لحظه های خیره سری که حسود بود

شعبان کرم دخت
بابلسر
عزیزی در پروفایل خود نوشته است. " دلم واسه اون روزابی که پدر داشتم تنگ شده."
شاید این جمله زبان حال همه ی آنانی باشد که در آستانه ی سال نو با خاطرات پدر زندگی می کنند.

آه، ای پدر ، پدر ، پدر مهربان من
من آن گلم،هنوز تویی "باغبان" من

این روزها چقدر دلم بیقرار توست
این روزها چقدر تویی بر زبان من

چشمان مهربان تو آرام می وزد
ای روشن از نگاه تو جان و جهان من

بعدازتو بی ستاره ترین شب ،شب من است
بعدازتو کور ماند شب آسمان من

آن روزهای خوب خدا یادشان بخیر
آغوش مهربان تو بود آشیان من

بعد ازتو ریخت دست و دل من به خاک سرد
بعدازتو سوخت زمزمه های روان من

آشوب روزگار توان مرا گرفت
بعدازتو رفت یکسره از تن توان من

چون ظهر خسته ام، نفسم رو به راه نیست
تا آفتاب هست ،تویی سایه بان من

پایان گرفت چشم تو؟ باور نمی کنم
لبخند توست در غزل ناگهان من

بعدازتو این " عفیفه " تنها چه می کند؟
آتش گرفت باغ من و بوستان من


شعبان کرم دخت
بابلسر اسفند 94


@karamdokht
وقتی که در آستانه ی سال نو غزل "پدر مهربان من"را که پیش از این آمد سرودم و به آنانی که با خاطرات پدر زندگی می کنند تقدیم کردم ، عزیزی که سایه ی مهربان مادر بر سر ندارد تماس گرفت وگفت : شعری هم برای مادر بگو.
غزل "مادر " را تقدیم به عزیزانی می کنم
که در آستانه ی بهار با یاد مادر چشم و دلی گریان دارند.



من و تنهایی و دلتنگی این روزها مادر
نمی آید چرا از آن لب شیرین صدا مادر

گنار و گوشه ی خانه پر از بوی حضور توست
چه شد آن مهربانی های چندین شما مادر

چرا تاریکی بسیار در آیینه ی من ریخت
چرا چشم تو روشن نیست در صحن وسرا مادر

من و بی دست و پایی های بسیاری که در من هست
چرا حالی نمی پرسی از این بی دست و پا مادر

تو رفتی آسمانم بر سرم آوار شد انگار
تو رفتی ریخت از دست و دلم بوی صفا مادر

چه شد آن لحظه هایی که چراغ یاد روشن بود
چه شد آن روزهای روشن مهر و وفا مادر

تو وقتی نیستی راه تمام زندگی بسته ست
تو وقتی نیستی کو بال پروازی رها مادر

من و تنهایی سنگین و این شب های بی پروین
صدایی خسته ام این روزها بشنو مرا مادر

دلم آواز خوان لحظه های بیقرار توست
چرا دستم نمی گیری در این آشوب ها مادر

بهار از دور می آید ، گل و آیینه در دستش
بهار از دور می آید ، کجایی تو ، کجا مادر؟


شعبان کرم دخت
بابلسر اسفند 94


کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
اگر غزل ، بزرگی چون حافظ دارد، آواز فرزانه ای چون شجریان دارد.
به احترام حنجره ی زلالی که به ما آموخت تا حافظ را خوب بخوانیم.
"تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد."



باز کن لب ، باز آوازی بخوان
همچنان گوشیم ما ،رازی بخوان

آسمان ها مال تو ، برخیز ، باز
چند رکعت شعر پروازی بخوان

ای دلت تبریزی از شعر و شعور
با گلوی رند شیرازی بخوان

"ناله ی مرغ سحر " را همچنان
با صدای عاشق سازی بخوان

عشق ، این زیبایی بسیار را
با زبان شعله پردازی بخوان

مثل جان تو جهانت روشن است
در صدای توست اعجازی ، بخوان

"ربنای " تو هنوز آواز ماست
"ربنایی " مرد! آوازی بخوان

شعبان کرم دخت
بابلسر
کانال شعر شعبان کرم دخت
@karamdokht
مرا آتش ، مرا آتش بزن بانو، خیالی نیست
اگر دستور ، دستور شما باشد ملالی نیست

پرم از راز شورانگیز آواز تو در باران
که می گوید برای از تو گفتن شور و حالی نیست

به رغم این همه در خود شکستن ها که می بینی
هنوز از عشق می گوییم.و در این قیل و قالی نیست

قفس یعنی : نشستن در کنار یادهای دور
برای پر گشودن آسمانم هست و بالی نیست

دلم را ناگهان انداختی ، این کار خوبی بود؟
جز این که ، ها ! چرا این گونه شد دیگر سوالی نیست

غروب از دورهای دور می آید ، دلم تنهاست
بر این گلدسته ی دلتنگ آواز بلالی نیست

تو و با جاده های کور رفتن سمت بی سویی
ببین، در دست های تو به جز سنگ و سفالی نیست

خدا حافظ برو، آیینه را بشکن، رهایم کن
برو هر جا که می خواهی ، برو دیگر خیالی نیست


شعبان کرم دخت
بابلسر فروردین 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
تابستان 1390 با سرودن این غزل ضمن عرض ارادت به ساحت یک هنرمند بزرگوار، شفای او را از درگاه خدای بزرگ خواستم.
سال ها صدای غمگینی داشت، او را که می دیدی ، او نه ، که رنج را می دیدی.
این مرد نازنین چه تقدیر نلخی داشت.
حسین میرآقایی را می گویم ، مردی که سال ها با دردهای سینه سوز زیست و سرانجام با صدایی خسته و دلی شکسته به دیدار معبود شتافت.



آه، ای مهربان ترین ای مرد
مثل گل پاک و نازنین ای مرد

لهجه ات مثل آسمان آبی ست
باتو آغاز شد زمین ای مرد

تو چه دلتنگی از زمانه، مباد
روی پیشانی تو چین ای مرد

عشق انگشتری ست باور کن
و دل عاشقت نگین ای مرد

در دلت این شکوه شیدایی
عشق رازی ست راستین ای مرد

می نشینی کنار یادی گم
عشق یعنی:همین، همین ای مرد

چشم تو مثل مهربانی سبز
خالی از هر چه رنگ کین ای مرد

چشم را باز کن در آیینه
لذت عشق را ببین ای مرد

به گمانم نگاه تو زیباست
مثل زیبایی یقین ای مرد

مهربان کیست؟ اهل معنا کیست؟
که تو هم آنی و هم این ای مرد

به خدایی که عاشق اوییم
می زنی درد را زمین ای مرد

ما شفای تو با دعا خواهیم
باز در بیت واپسین ای مرد



شعبان کرم دخت
بابلسر تیر 90



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht

این غزل چهارشنبه نهم شهریور نود در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شد.
عرض ارادتی دوباره به ساحت بزرگ مرد آواز ایران استاد شجریان عزیز.
" وجود نازکش آزرده ی گزند مباد "



مرد بزرگ ، مرد فراوان چه می کنی
با درد ، این روایت پنهان چه می کنی

مرد همیشه های غزل، مرد شعر و شور
ای حافظ همیشه ی دوران چه می کنی

در خانه ای به وسعت زیبایی و غزل
با درد کور ، درد ؟ نه ، مهمان چه می کنی

بنویس از بهار ، بهاری که مال توست
در کوچه کوچه های زمستان چه می کنی

مثل همیشه با لب شیرین سخن بگو
مثل همیشه نیستی ای جان، چه می کنی

تاریک مانده ایم ، چه تاریک ماندنی!
ای صبح با چراغ تو میزان ، چه می کنی

با ربنای تو به تماشا رسیده ایم
رازی ست در صدای تو ، با آن چه می کنی

بی تو مباد سفره ی افطار وا شود
ای ربنات برکت رمضان ، چه می کنی

دیری ست کار و بار جهان بیقراری است
با روز و روزگار پریشان چه می کنی


شعبان کرم دخت
بابلسر فروردین 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
کیست این ، همچنان در آیینه
دارد اشکی روان در آیینه

از خودش حرف می زند آرام
با هزاران زبان در آیینه

کیست جز عشق ، این زلال ترین
زنده ی جاودان در آیینه

به تماشای توست می ریزد
چشم های جهان در آیینه

راز زیبایی تو می ریزد
از لب عاشقان در آیینه

باش تا همچنان بیفتد باز
سایه ی آسمان در آیینه

صبح پیشانی تو چیست؟ هنوز
عین رنگین کمان در آیینه

تو نفس می کشی و این یعنی:
از تو دارم نشان در آیینه



شعبان کرم دخت
بابلسر بهمن 94




کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
بشکن آبینه ی مرا بانو
گریه کن، گریه، بی صدا بانو

بادها می برند و می خوانند
راز تنهایی مرا بانو

خسته ام از زمین ، زمان ، گاهی
به تماشای من بیا بانو

با منی که پر از هوای توام
مهربان نیستی چرا بانو

عشق زیبایی فراوان نیست
عشق یعنی : خود بلا بانو

ناگهان ریخت از صحیفه ی دل
عشق این راز آشنا بانو

یاد آن روزهای دور که بود
بر سرم سایه ی هما بانو

حالیا ناامید و سرگردان
می کشانی مرا کجا بانو

باش تا بگذریم در باران
دست در دست یادها بانو

دیگر آیینه ی مرا نشکن
با شمایم ، خود شما بانو



شعبان کرم دخت
بابلسر فروردین 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
حضور هندسی و مستعطیل بعضی ها
رضا زاده عزیز



چه سود می بری از قیل و قال بعضی ها
امید نیست به طرح سوال بعضی ها

چقدر از خودشان گفتن ، این چه اصراری ست!
چهاست در ته فکر و خیال بعضی ها

چه گویم از شب و روز جنوب شان ، وقتی
جهنمی ست خدابا ! شمال بعضی ها

هزار بار بهار آمد و گذشت ، هنوز
نچیده ایم گلی از جمال بعضی ها

نخواستیم ، نه چیزی نخواستیم ، اصلا
جهان و هر چه در آن است مال بعضی ها

به آسمان نرسیده ، ببین ، زمین خوردند
به سینه شان ندرخشد مدال بعضی ها

خدا کند که نیفتیم در سراشیبی
پر است کوچه ، پر از دام چال بعضی ها

درخت سوخت ، تماشایشان به خاک افتاد
نداشت جاذبه ای سیب کال بعضی ها

زمین به سخره گرفت آسمان به بادش داد
نماند لذت مال و منال بعضی ها

چه بویی از شب این جنگل کبود گذشت
چو شیر نعره زن آمد شغال بعضی ها



شعبان کرم دخت
بابلسر اسفند 94



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
همزمان با دومین سال ریاست جمهوری آقای محمود احمدی نژاد
سرودن منظومه ای طنز آمیز از سفر های استانی او را شروع کردم که تا چند سال ادامه داشت.
این منظومه که بر وزن "موش و گربه" عبید سروده شده بیش از چهار صد بیت دارد.
سفر آقای احمدی نژاد به استان مازندران بهانه ای شد تا برای نخستین بار ابیاتی از این اثر منظوم را بعد از ده سال تقدیم شما عزیزان کنم.
اگر چه بعداز این همه سال ، بسیاری از شخصیت های ایرانی و خارجی که نامشان در این اثر آمده است ، اکنون در عرصه ی سیاست حضور ندارند.



می کنم من سفر فراوانا
می زنم دور ، دور ایرانا

سر زنم مردمان گنبد را
بعداز آن می روم به گرگانا

ناگهان می روم به خوی و مرند
بی صدا می روم مریوانا

یک سفر صبح بوده ام در رشت
رفته بودم غروب زنجانا
نیمه شب در معیت وزرا
دست دادم تکان به سمنانا

یک زمان هم.به رغم خستگی ام
سفری داشتم به آرانا

یک سفر رفته ام به خوزستان
گرچه بوده ست جاده لغزانا

مثل مارکوپولو سفر کردم
کوچه در کوچه ی صفاهانا

چون که کم بود شهر در کشور
با دلی عاشق و غزل خوانا

رفتم از تاشکند تا تفلیس
رفتم از بلخ تا بدخشانا

ناگهان گفت :" حامد کرزای"
به چه کار آمدی به افغانا؟

گفتمش : این به من ببخشایید
فکر کردم که هست ایرانا

بعد هم با هزار بشکه ی نفت
عذرها خواستم از ایشانا

راه کج کرده ، زود برگشتم
بی صدا جانب خراسانا

بعداز آن با " قطآر بی ترمز"
سر شب آمدم شمیرانا

بعد خوابیدم و سحرگاهان
رفتم از خانه سمت ماهانا

بعد با عزم رتق وفتق امور
ناگهان رفته ام لرستانا

خرم آباد شهر خوبی بود
زندگی بود جاری آنجا نا

بعد گفتم به همرهان برویم
یک ، دو ساعت به شهر مهرانا

تا ببینیم حال چون باشد
بعد جنگ آن دیار شیرانا

بود ویرانه ها همه تعمیر
باز دیدم.به شهر دکانا

دست مهری کشیده ام آرام
بر سر و روی مرزدارانا

چه جگر خواره بود این صدام!
ریخت خون چقدر انسانا

آن همه شوکتش کجا رفته؟
یافت در زیر خاک اسکانا

مطمئنم که هر که بد بکند
عمر او بد رسد به پایانا

#####


توی تاریخ هم سفر کردم
رفته ام.سمت شهر جرجانا

یاد ایران دور افتادم
رفتم.آرام تا سمنگانا

بعد کردم سه ، چار روز اطراق
در حوالی مرز تورانا

یاد ایران دور افتادم
شدم از درد اشک ریزانا

بعد رفتم سراغ کیکاووس
بوسه ها دادمش زنخدانا

شکل تختش چقدر رویایی!
دور تختش هزار سروانا

توی اصطبل پادشاهی داشت
دو هزار و دویست اسبانا

گفتمش : نوشداروی سهراب
بفرست از ره سراوانا

نفرستی جوانه می میره
دل رستم میشه پریشانا

نوشدارو ، اگر نداری تو
هست در جیب من فراوانا

می فرستم به جای تو دارو
سمت سهراب با دلیجانا

در عوض تو به سازمان ملل
رای خود را به من بده ، جانا

بود رستم در آن مکان حاضر
چون مرا دید کرد عصیانا

که چرا آمدی توی تاریخ
نیست تاریخ جای خوبانا

گفتمش: یک ، دو روز می مانم
بعد هم می روم شتابانا

حال افراسیاب پرسیدم
حال گودرز و گیو و گورانا

همه از من گرفته درس "مهر".
همه از من گرفته امضانا

بعد هم خواستم من از رستم
بشکند دنده ی انیرانا

آن چنان که شکسته ام بسیار
دنده ی دشمنان به مشتانا

بعد گفتم سلام من برسان
به دلیران زابلستانا

کاش فردوسی از سر تکریم
بسراید مرا چو دستانا

یاد ایران دور افتادم
یاد ایران با فر و شانا

تکه پاره شده ست کشور ما
دوره ی آن مشنگ ، خاقانا

پادشاهان چقدر بد کردند
نادر و ناصر و رضاخانا


ادامه دارد



شعبان کرم دخت
بابلسر



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
ادامه منظومه ی طنز آمیز سفرهای استانی آقای محمود احمدی نژاد که بیش از ده سال از سرودن آن می گذرد.



از نشابور رفته ام به سرخس
هم از آن جا به سمت لنجانا

هم به مازندران سری زده ام
رفتم از نور تا چمستانا

از چمستان پیاده با وزرا
رفته ام سمت شهر رویانا

همه جای وطن سرای من است
از سنندج الی چنارانا

##########

دست خالی نمی روم به سفر
می برم هدیه های الوانا

توی یک دست من پیاز و عدس
آن دگر دست، سیب لبنانا

یک طرف توی دست من قاشق
آن طرف دیس مرغ بریانا

توی یک دست من گز شیرین
آن دگر دست کشک و سوهانا

بین ما باشد آن چه می گویم
دیگران نشنوند اصلانا

در سفرهای خویش می سایم
کشک های تمام ایرانا

توی این دست من کدو و لبو
آن دگر آلوی برغانا

به هر آن کس نیازمند بود
می دهم استکان و لیوانا

قند و چایی برم بلوچستان
زیره را می برم به کرمانا

سمت ساوه چو می روم ، دارم
چند کیلو انار خندانا

می روم با برنج در گیلان
می روم باگلاب کاشانا

نفت را می برم به آبادان
قند را می برم فریمانا

می برم چند کارتن دارو
می کنم درد خلق درمانا

آید از هر طرف به دنبالم
شیر و خامه ، هزار نیسانا

کارها کرده ام به سیر و سفر
شرح آن خوب خوب نتوانا

در سفرهای خویش فهمیدم
در دلی نیست رنج و حرمانا

هر که را بینم از وضییع و شریف
پر ز آذوقه هست انبانا

نیست عریان کسی ، همه دارند
کت و کفش و کلاه و تنبانا

زندگی خوب و شاد می گذرد
به همه مردها و نسوانا

همه دارند خانه و پوشاک
کس نباشد فقیر و عریانا

کرده از من چقدر استقبال
مردمان شریف ماکانا

بهر من دست ها تکان دادند
مردمان کرون و تیرانا

سر دهم من به هر کجا بروم
نغمه ها چون هزار دستانا

ادامه دارد


شعبان کرم دخت
بابلسر



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
هرگز تصور نمی کردم روزی فرا برسد که در باره ی ورزشکاری شعری بگویم ، اما درگذشت غم انگیز مهرداد اولادی که چند ماه پس از خاموشی هادی نوروزی اتفاق افتاد سبب شد تا بر خلاف تصور خویش این غزل را تقدیم این دو افتخار فوتبال کشور و استانم کنم. روحشان شاد



بعد نوروزی ، اولادی رفت
ماه بود از شب آبادی رفت

در قفس ماندن ، سخت است انگار
بی صدا از پی آزادی رفت

دیگر آیینه ی ما روشن نیست
ناگهان از دل ما شادی رفت

"چمن سبز " چه دارد دیگر
داشت آن که رخ شمشادی رفت

به تماشای جهانی دیگر
مهرداد آمد و با هادی رفت

زندگی یعنی : این رفتن ها
زندگی یعنی : اولادی رفت



شعبان کرم دخت
بابلسر اردیبهشت 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
ساقی، امشب مهربانی های چندین تو کو
چون همیشه سفره ی سنگین و رنگین تو کو

هر کجای خانه نقل و شکر و بادام بود
در کنار و گوشه ها ، آن تو کو ، این تو کو

پیک های خالی این سو و آن سو را ببین
ساقی خوش دست من، کو رطل سنگین تو کو

آی ساقی ، ساقی ، امشب خانه ات آباد نیست
آی ساقی، ساقی ، امشب شور شیرین تو کو

آه از آن شیدایی تو که به خاک سرد ریخت
آسمان در آسمان لبخند پروین تو کو

این چه خاموشی ست ، بر جان و جهانت ریخته
آن صدا ، آن لهجه ، آن آواز دیرین تو کو

آه از آن میخانه که بالا و پایینی نداشت
آن همه زیبایی بالا و پایین تو کو

شب فراوان است ، تاریکی چراغم.را گرفت
هی دعا پشت دعا گفتیم، آمین تو کو



شعبان کرم دخت
بابلسر فروردین 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
ببین در آینه ی ناگهان من بانو
چقدر شعر شدی بر زبان من بانو

به شکل تازه ای این روزهای بی برکت
صدات می وزد از آسمان من بانو

بیا به حرمت آن روزهای شور انگیز
بریز عطر تنت را به جان من بانو

کنار سفره ی دلتنگی ام شبی بنشین
که اشک شد همه ی آب و نان من بانو

چقدر سوخت دل من ، چقدر سوخت دلم!
بیا ، ببین ، به تنم کو توان من بانو

به یاد دار که سیلاب می شود روزی
به پای عشق تو اشک روان من بانو

تو در نگاه من آن اتفاق شیرینی
نشست زخم تو بر استخوان من بانو

کجاست لذت شیدایی گذشته ، کجاست؟
پر است از نفس تو دهان من بانو

ببین که بی نفس تو بهار تعطیل است
بهار کو؟ بنشین با خزان من بانو

هزار بار اگر بشکنی صدای مرا
هزار بار تویی بر زبان من بانو



شعبان کرم دخت
بابلسر اردیبهشت 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
...
در این شبانه ی جام و شراب شور انگیز
کجاست چشم تو این روشنایی لبریز

کجاست چشم تو ، آیینه را فراوان کن
مباد این که کنی از شب و غزل پرهیز

در این شب ، این شب لبخندهای بی برکت
دل شکسته ی من ماند و لعنت پاییز

به جام خالی من در شبی چنین روشن
هزار مرتبه ساقی ، شراب ناب بریز

بریز جام پیاپی ، بریز خوش باشیم
به یاد خنده ی شیرویه ، ضجه ی پرویز

تو آب دیده ای آیا چقدر نا آرام؟
تو آب خورده ای آیا به شکل آتش تیز؟

صدای سوخته ای ماند از من بی تو
کجام می برد این روزها خیال عزیز

نشسته باز در آیینه ای خراب شده
چه می کند دل من ، این مترسک جالیز



شعبان کرم دخت
بابلسر اردیبهشت 95




کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
چنان در خویش فرسودم ، چنان در خویش بعد از تو
چراغم سوخت در تنهابی و تشویش بعداز تو

من و تکرار ، هی تکرار ، هی تکرار جان آزار
چه دور افتاده ام از آرزوی خویش بعد از تو

غریب دامن صحرای سرگردانی خویشم
ندارم از پریشانبم پایی پیش بعدازتو

ببین، در گرگ و میش کوچه های بی سرانجامی
نمی دانم صدای گرگ را از میش بعدازتو

چه شد آن شور شیرینی که در متن صدایم بود
ببین ، انگار دارد نوش طعم نیش بعدازتو

من و این فصل ها ، این فصل های بی در و پیکر
من و این جان خسته ، جان ریشاریش بعدازتو



شعبان کرم دخت
بابلسر اردیبهشت 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
به رنگ ساده ی ماه خودم در آیینه
غریب مثل نگاه خودم در آیینه

پس از تو شعر من از شور زندگی خالی ست
ببین ، که معنی آه خودم در آیینه

نخواستم که تو پشت و پناه من باشی
همیشه پشت و پناه خودم در آیینه

نشسته ام به امیدی که زود برگردی
چو اشک بر سر راه خودم در آیینه

من آن شکسته ترینم که ماندم و ماندم
کنار بخت سیاه خودم در آیینه

میان این همه تاریکی ملال انگیز
چراغ گاه به گاه خودم در آیینه



شعبان کرم دخت
بابلسر اردیبهشت 95



کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht
باز عطر امید می آید
عطر زیبایی و فراوانی
جبرییل آمد و بشارت داد
شب چو آیینه شد چراغانی

گل برافشان ، چراغ روشن کن
کوچه در کوچه عشق جاری شد
ماه از دور می زند لبخند
نفس عاشقان بهاری شد

از شب روشن حرا می گفت
لهجه اش پاک و آسمانی بود
شور آیات عشق در جانش
دلش آغاز مهربانی بود

با چراغی پیمبر اعظم
سمت تاریکی جهان آمد
او که آمد به جان مشتاقان
شور آرامشی روان آمد

بت فراوان و بت پرست افزون
در ره عشق جان فشانی کرد
با صدایی به رنگ دانایی
روح توحید را جهانی کرد

آن امین همیشه ی تاریخ
با خطی از امان فراز آمد
او که آمد جهان در آیینه
به تماشای خویش باز آمد

مثل خورشید می وزد آرام
نام نورانی رسول الله
دامن خاک را چراغان کرد
نور پیشانی رسول الله



شعبان کرم دخت
بابلسر اردیبهشت 95




کانال شعر شعبان کرم دخت

@karamdokht