خویش – Telegram
خویش
267 subscribers
600 photos
54 videos
5 files
473 links
در اینجا از مهارت‌های (نرم) زندگی می‌نویسم. آنهایی که جز زندگی معلمی و جز خویش، شاگردی ندارد.

آیدین حبیبی
راهنمای درون‌گردی (Life Coach)، نویسنده و معلم از نو یادگیری

🌐walkineden.com/coaching/
👤@aydinh
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر چیز ساده‌ای، آسان نیست!
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمرین پذیرش شرایط
👍42
آیا تا به حال برایت پیش آمده که در میان جمعی احساس تنهایی کنی؟ یا برعکس، زمانی که تنها هستی، احساس آرامش و رضایت داشته باشی؟

در دنیای پرهیاهوی امروز، درک تفاوت بین تنهایی و خلوت شخصی می‌تواند کلید رسیدن به آرامش درونی و روابط اجتماعی سالم باشد.

https://youtu.be/eKxfgs8MHPA
آیا تاکنون احساس کرده‌ای که در یک نقطهٔ ثابت گیر کرده‌ای؟ جایی که همه چیز آرام و یکنواخت است اما درونت یک حس ناآرامی و میل به تغییر وجود دارد. این حس آشنا، همان چیزی است که ما آن را «دایرهٔ راحتی» می‌نامیم. منطقه‌ای که به ظاهر امن و آرام است، اما در واقع می‌تواند بزرگترین مانع رشد و پیشرفت باشد.

https://youtu.be/xyG8OQ-Ayv4
سلام

مدتی بود که دوباره فعالیتم در اینجا کمرنگ شده بود فعالیت روبات‌ها بیشتر از من بود!

اما بدون توضیح اضافه، امروز نوشته‌ای اضافه کرده‌ام که ایده‌اش از تماشای مستند ده‌قسمتی The Last Dance بود. مستندی دربارهٔ زندگی حرفه‌ای Michael Jordan، اسطورهٔ بستکتبال و فرد محبوب من در دوران نوجوانی.

موضوع درمورد «فروتنی» است و اینکه کم‌رنگ شدن این ویژگی در انسان‌ها. به گمان من فروتنی بارزترین و مهم‌ترین ویژگی انسان است. چیزی که متأسفانه حتی در این مورد هم، هوش مصنوعی از ما پیشی می‌گیرد.

آیا واقعاً نیازی به این خصوصیت‌ها نداریم؟

خوشحال می‌شوم که نظر تو را هم بدانم.

مقاله: https://walkineden.com/humble-stars/
👍13
وقتی هیچ‌کدام‌مان شبیه هم نیستیم

این روزها بحث «هم‌وطن بودن» دوباره داغ شده؛ اینکه چه کسی واقعاً شایسته است در دایرهٔ «ما» قرار بگیرد و چه کسی «غریبه» است.

تقسیم‌بندی «خودی» و «ناخودی» در دهه‌های اخیر به یک رویهٔ رایج تبدیل شده. نتیجه‌اش این شده که بسیاری برای رفع نیازهای روزمره‌شان، در گروه‌های مختلف «آشنا» پیدا می‌کنند تا خودی به‌حساب بیایند. در مقابل، کسانی که این مسیر را نمی‌روند، معمولاً با دشواری‌های بیشتری در زندگی روزمره روبه‌رو هستند.

از آن‌سو، شبکه‌های اجتماعی هم نقش مهمی در شکل‌گیری دیدگاه‌های ما دارند. الگوریتم‌هایشان طوری طراحی شده که همان چیزهایی را بیشتر نشانمان می‌دهند که قبلاً دوست داشته‌ایم. پس تصور می‌کنیم آنچه در اینستاگرام یا یوتیوب می‌بینیم، بازتاب نظر کل جامعه است.

و اینجاست که یک خطای شناختی رخ می‌دهد: فکر می‌کنیم ما در موقعیت درستی ایستاده‌ایم، چون آدم‌های زیادی دوروبرمان هستند که مثل ما فکر می‌کنند. همین تأیید جمعی، حس درستیِ تصمیم و برتریِ دیدگاه را القا می‌کند.

اما واقعیت پیچیده‌تر از این‌هاست.

هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند ادعا کند که ۹۰ میلیون نفر دقیقاً یک‌جور فکر می‌کنند. با این حال، بعضی‌ها معتقدند همه باید تصویر یکسانی از آینده داشته باشند. همین نگرش باعث می‌شود گاهی به منتقدان وضعیت موجود بگویند «اگر خوشت نمیاد، برو». و بله، ممکن است فردا با تغییر قدرت، همین منطق علیه گروه دیگری به کار رود.

امروز برنامه‌ای تلویزیونی می‌دیدم که مردم تماس می‌گرفتند و از شرایط زندگی‌شان می‌گفتند. با هرکدام‌شان در بخشی احساس نزدیکی داشتم، اما در بعضی دیدگاه‌ها با آن‌ها اختلاف نظر داشتم. این تجربه به من یادآوری کرد که تکثر نظر در میان ما ایرانی‌ها یک واقعیت است، نه استثناء. اگر در جمعی ده‌نفره دربارهٔ یک موضوع بحث شود، احتمال دارد هر ده نفر تا حدی هم‌نظر باشند، اما در جزئیات تفاوت‌های بزرگی وجود داشته باشد.

و این تکثر فقط محدود به سیاست یا مسائل اجتماعی نیست. از روایت ما از گذشته، تا تحلیل ما از امروز و تصویر ما از آینده، همه‌چیز متنوع است. و با هر نسل تازه، این تفاوت‌ها بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود.

نبود گفت‌وگوی بین‌نسلی باعث شده شناخت ما از نسل‌های دیگر سطحی باقی بماند. دههٔ شصتی‌ها با هفتادی‌ها فرق دارند؛ هشتادی‌ها برای هفتادی‌ها گاهی عجیب‌اند؛ دههٔ نودی‌ها برای همهٔ نسل‌های پیش از خود پدیده‌ای تازه‌اند و احتمالاً نسل ۱۴۰۰ هم جهان‌بینی متفاوت‌تری خواهد داشت.

اما این شکاف فقط نسلی نیست. حتی میان آدم‌هایی که هم‌سن‌وسال‌اند، اختلاف تحلیل، نگرش و سبک زندگی وجود دارد. یکی با امید به آینده مانده، دیگری با تلخی مهاجرت کرده. یکی با صدای بلند حرف می‌زند، دیگری سکوت را انتخاب می‌کند و گاهی همین تفاوت‌ها به‌جای هم‌فهمی، به حذف و تخریب منجر می‌شود.

شاید وقت آن رسیده که روی چند نکته توافق کنیم:

◦ جامعهٔ ایران از چندین «ما» تشکیل شده که اشتراک‌های کمی دارند.
◦ حتی در یک جمع کوچک، تنوع دیدگاه‌ها بسیار زیاد است. اگر فقط بر تفاوت‌ها تمرکز کنیم، جمع از هم می‌پاشد.
◦ خیلی‌ها می‌دانند چه نمی‌خواهند؛ اما هنوز به روشنی نمی‌دانند چه می‌خواهند. مخالفت داریم، اما راه‌حل نداریم.

و شاید قدم اول این باشد که:

تاب‌آورتر شویم؛ یعنی بتوانیم صدای دیگران را بشنویم، حتی اگر با ما فرق داشته باشند.
جرئت خیال‌پردازی داشته باشیم؛ یعنی آینده‌ای مطلوب را با شجاعت تصور کنیم.
اشتراک‌ها را پررنگ کنیم؛ و به‌جای درگیر شدن در اختلاف، ببینیم هنوز کجاها می‌توان کنار هم ایستاد.

آیدین حبیبی
۲۶ خرداد ۱۴۰۴
9
چقدر ما مسئول شرایط موجود هستیم؟

چقدر در جمعی شنیده‌ایم یا گفته‌ایم که «ما تمدن ۲۵۰۰ ساله‌ایم»؟
اما واقعاً چه شد که به اینجا رسیدیم؟

منظورم این است که چه شد که جامعه‌مان به چنین وضعیتی افتاد؟
◦ اخلاقیات به پایین‌ترین سطح رسید،
◦ بی‌اعتمادی به اوج رسید،
◦ و نفع شخصی اولویت پیدا کرد.

در حالی‌ که روزگاری ما به مهمان‌نوازی، خوش‌قولی و قابل‌اعتماد بودن شهره بودیم،
این روزها به‌سختی می‌توان صفت پسندیده‌ای در روابط‌مان یافت.
از آن بدتر، شاید یکی از معدود جوامعی باشیم که کمترین پایگاه اجتماعی را در میان خودمان داریم.

یعنی آن‌طور که افغان‌ها در ایران، فیلیپینی‌ها در امارات یا ترک‌ها در آلمان به‌راحتی برای کمک به هم‌نوع‌شان قدم برمی‌دارند، ما گاهی حتی از ساده‌ترین شکل یاری‌رسانی به هم‌وطن‌ خود هم دریغ می‌کنیم.
البته این روزها، در میانهٔ بحران‌های تلخ و پی‌درپی ایران، بار دیگر نشانه‌هایی از همان روحیهٔ دیرینه، یعنی همراهی، حمایت و ازخودگذشتگی، در رفتار بسیاری از ما دیده می‌شود. شاید هنوز آن صفات نیک، فقط زیر خاکستر باشند.

خیلی دور نیست آن زمانی که نام و حرف آدم‌ها سند بود.
اما حالا، صدها برگ سند و چک و سفته هم اعتماد نمی‌آورد؛
و در نهایت با نگرانی و دلهره، معامله‌ای میان دو نفر شکل می‌گیرد.

قدیم‌ترها، در خانه‌ها باز بود.
من هم به یاد دارم در کودکی و نوجوانی، دوست و فامیل هرکدام چند ماه مهمان خانه‌مان بودند.
هم ما خوشحال بودیم، هم آن‌ها احساس راحتی می‌کردند.

اما حالا، نه دست‌مان باز است، نه دلمان.

درسته، شرایط فرق کرده.
زندگی سخت‌تر شده و مشکلات اقتصادی زیاد شده؛
ولی خود ما هم تغییر کرده‌ایم، نه؟

شاید بگویی در این ۴۰ سال، حکومتی داشتیم که خوبی‌هایمان را از ما گرفت و ضد‌ارزش‌ها را جایگزین کرد.
من هم قبول دارم که الگوی مناسبی نداشتیم.

اما هنوز هم می‌شود دید کسانی را که:
◦ با وجود سختی، تلاش می‌کنند سالم زندگی کنند،
◦ شهامت انجام کار درست را دارند،
◦ و اگرچه دست‌شان تنگ است، ولی دل‌شان باز است.

شاید بد نباشد که کمی خودمان هم مسئولیت شرایط موجود را بپذیریم
و باور کنیم که تغییر ممکن است و از خود ما آغاز می‌شود.

من باور دارم که تغییر از دو مسیر ممکن است:
یک: از بالا به پایین (دولت به جامعه)
دو: از پایین به بالا (فرد به دولت)

اولی سریع است، اما ناپایدار.
با تبلیغات و آموزش گسترده انجام می‌شود،
اما با تغییر دولت و سیاست‌ها، ممکن است بی‌اثر شود.

دومی کند است، اما پایدار.
زمانی‌که افراد جامعه مسئول آموزش خود باشند و دیگری را هم آگاه کنند،
جریانی شکل می‌گیرد که هیچ فرد یا نهادی نمی‌تواند متوقفش کند.

شاید در آینده نزدیک، بتوان هر دو مسیر را هم‌زمان پیمود:
هرکدام‌مان مسئول رشد شخصی خود شویم،
و هم‌زمان از دولت بخواهیم که آموزش و فرهنگ‌سازی را مسئولانه دنبال کند.

در این صورت است که می‌توان به آینده‌ای امیدوار بود که نسل بعدی‌مان، نسلی آگاه‌تر، بااخلاق‌تر و انسانی‌تر خواهد بود.

به امید آن روز.

آیدین حبیبی
۲۹ خرداد ۱۴۰۴
👍21