خویش – Telegram
خویش
267 subscribers
600 photos
54 videos
5 files
473 links
در اینجا از مهارت‌های (نرم) زندگی می‌نویسم. آنهایی که جز زندگی معلمی و جز خویش، شاگردی ندارد.

آیدین حبیبی
راهنمای درون‌گردی (Life Coach)، نویسنده و معلم از نو یادگیری

🌐walkineden.com/coaching/
👤@aydinh
Download Telegram
سلام

مدتی بود که دوباره فعالیتم در اینجا کمرنگ شده بود فعالیت روبات‌ها بیشتر از من بود!

اما بدون توضیح اضافه، امروز نوشته‌ای اضافه کرده‌ام که ایده‌اش از تماشای مستند ده‌قسمتی The Last Dance بود. مستندی دربارهٔ زندگی حرفه‌ای Michael Jordan، اسطورهٔ بستکتبال و فرد محبوب من در دوران نوجوانی.

موضوع درمورد «فروتنی» است و اینکه کم‌رنگ شدن این ویژگی در انسان‌ها. به گمان من فروتنی بارزترین و مهم‌ترین ویژگی انسان است. چیزی که متأسفانه حتی در این مورد هم، هوش مصنوعی از ما پیشی می‌گیرد.

آیا واقعاً نیازی به این خصوصیت‌ها نداریم؟

خوشحال می‌شوم که نظر تو را هم بدانم.

مقاله: https://walkineden.com/humble-stars/
👍13
وقتی هیچ‌کدام‌مان شبیه هم نیستیم

این روزها بحث «هم‌وطن بودن» دوباره داغ شده؛ اینکه چه کسی واقعاً شایسته است در دایرهٔ «ما» قرار بگیرد و چه کسی «غریبه» است.

تقسیم‌بندی «خودی» و «ناخودی» در دهه‌های اخیر به یک رویهٔ رایج تبدیل شده. نتیجه‌اش این شده که بسیاری برای رفع نیازهای روزمره‌شان، در گروه‌های مختلف «آشنا» پیدا می‌کنند تا خودی به‌حساب بیایند. در مقابل، کسانی که این مسیر را نمی‌روند، معمولاً با دشواری‌های بیشتری در زندگی روزمره روبه‌رو هستند.

از آن‌سو، شبکه‌های اجتماعی هم نقش مهمی در شکل‌گیری دیدگاه‌های ما دارند. الگوریتم‌هایشان طوری طراحی شده که همان چیزهایی را بیشتر نشانمان می‌دهند که قبلاً دوست داشته‌ایم. پس تصور می‌کنیم آنچه در اینستاگرام یا یوتیوب می‌بینیم، بازتاب نظر کل جامعه است.

و اینجاست که یک خطای شناختی رخ می‌دهد: فکر می‌کنیم ما در موقعیت درستی ایستاده‌ایم، چون آدم‌های زیادی دوروبرمان هستند که مثل ما فکر می‌کنند. همین تأیید جمعی، حس درستیِ تصمیم و برتریِ دیدگاه را القا می‌کند.

اما واقعیت پیچیده‌تر از این‌هاست.

هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند ادعا کند که ۹۰ میلیون نفر دقیقاً یک‌جور فکر می‌کنند. با این حال، بعضی‌ها معتقدند همه باید تصویر یکسانی از آینده داشته باشند. همین نگرش باعث می‌شود گاهی به منتقدان وضعیت موجود بگویند «اگر خوشت نمیاد، برو». و بله، ممکن است فردا با تغییر قدرت، همین منطق علیه گروه دیگری به کار رود.

امروز برنامه‌ای تلویزیونی می‌دیدم که مردم تماس می‌گرفتند و از شرایط زندگی‌شان می‌گفتند. با هرکدام‌شان در بخشی احساس نزدیکی داشتم، اما در بعضی دیدگاه‌ها با آن‌ها اختلاف نظر داشتم. این تجربه به من یادآوری کرد که تکثر نظر در میان ما ایرانی‌ها یک واقعیت است، نه استثناء. اگر در جمعی ده‌نفره دربارهٔ یک موضوع بحث شود، احتمال دارد هر ده نفر تا حدی هم‌نظر باشند، اما در جزئیات تفاوت‌های بزرگی وجود داشته باشد.

و این تکثر فقط محدود به سیاست یا مسائل اجتماعی نیست. از روایت ما از گذشته، تا تحلیل ما از امروز و تصویر ما از آینده، همه‌چیز متنوع است. و با هر نسل تازه، این تفاوت‌ها بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود.

نبود گفت‌وگوی بین‌نسلی باعث شده شناخت ما از نسل‌های دیگر سطحی باقی بماند. دههٔ شصتی‌ها با هفتادی‌ها فرق دارند؛ هشتادی‌ها برای هفتادی‌ها گاهی عجیب‌اند؛ دههٔ نودی‌ها برای همهٔ نسل‌های پیش از خود پدیده‌ای تازه‌اند و احتمالاً نسل ۱۴۰۰ هم جهان‌بینی متفاوت‌تری خواهد داشت.

اما این شکاف فقط نسلی نیست. حتی میان آدم‌هایی که هم‌سن‌وسال‌اند، اختلاف تحلیل، نگرش و سبک زندگی وجود دارد. یکی با امید به آینده مانده، دیگری با تلخی مهاجرت کرده. یکی با صدای بلند حرف می‌زند، دیگری سکوت را انتخاب می‌کند و گاهی همین تفاوت‌ها به‌جای هم‌فهمی، به حذف و تخریب منجر می‌شود.

شاید وقت آن رسیده که روی چند نکته توافق کنیم:

◦ جامعهٔ ایران از چندین «ما» تشکیل شده که اشتراک‌های کمی دارند.
◦ حتی در یک جمع کوچک، تنوع دیدگاه‌ها بسیار زیاد است. اگر فقط بر تفاوت‌ها تمرکز کنیم، جمع از هم می‌پاشد.
◦ خیلی‌ها می‌دانند چه نمی‌خواهند؛ اما هنوز به روشنی نمی‌دانند چه می‌خواهند. مخالفت داریم، اما راه‌حل نداریم.

و شاید قدم اول این باشد که:

تاب‌آورتر شویم؛ یعنی بتوانیم صدای دیگران را بشنویم، حتی اگر با ما فرق داشته باشند.
جرئت خیال‌پردازی داشته باشیم؛ یعنی آینده‌ای مطلوب را با شجاعت تصور کنیم.
اشتراک‌ها را پررنگ کنیم؛ و به‌جای درگیر شدن در اختلاف، ببینیم هنوز کجاها می‌توان کنار هم ایستاد.

آیدین حبیبی
۲۶ خرداد ۱۴۰۴
9
چقدر ما مسئول شرایط موجود هستیم؟

چقدر در جمعی شنیده‌ایم یا گفته‌ایم که «ما تمدن ۲۵۰۰ ساله‌ایم»؟
اما واقعاً چه شد که به اینجا رسیدیم؟

منظورم این است که چه شد که جامعه‌مان به چنین وضعیتی افتاد؟
◦ اخلاقیات به پایین‌ترین سطح رسید،
◦ بی‌اعتمادی به اوج رسید،
◦ و نفع شخصی اولویت پیدا کرد.

در حالی‌ که روزگاری ما به مهمان‌نوازی، خوش‌قولی و قابل‌اعتماد بودن شهره بودیم،
این روزها به‌سختی می‌توان صفت پسندیده‌ای در روابط‌مان یافت.
از آن بدتر، شاید یکی از معدود جوامعی باشیم که کمترین پایگاه اجتماعی را در میان خودمان داریم.

یعنی آن‌طور که افغان‌ها در ایران، فیلیپینی‌ها در امارات یا ترک‌ها در آلمان به‌راحتی برای کمک به هم‌نوع‌شان قدم برمی‌دارند، ما گاهی حتی از ساده‌ترین شکل یاری‌رسانی به هم‌وطن‌ خود هم دریغ می‌کنیم.
البته این روزها، در میانهٔ بحران‌های تلخ و پی‌درپی ایران، بار دیگر نشانه‌هایی از همان روحیهٔ دیرینه، یعنی همراهی، حمایت و ازخودگذشتگی، در رفتار بسیاری از ما دیده می‌شود. شاید هنوز آن صفات نیک، فقط زیر خاکستر باشند.

خیلی دور نیست آن زمانی که نام و حرف آدم‌ها سند بود.
اما حالا، صدها برگ سند و چک و سفته هم اعتماد نمی‌آورد؛
و در نهایت با نگرانی و دلهره، معامله‌ای میان دو نفر شکل می‌گیرد.

قدیم‌ترها، در خانه‌ها باز بود.
من هم به یاد دارم در کودکی و نوجوانی، دوست و فامیل هرکدام چند ماه مهمان خانه‌مان بودند.
هم ما خوشحال بودیم، هم آن‌ها احساس راحتی می‌کردند.

اما حالا، نه دست‌مان باز است، نه دلمان.

درسته، شرایط فرق کرده.
زندگی سخت‌تر شده و مشکلات اقتصادی زیاد شده؛
ولی خود ما هم تغییر کرده‌ایم، نه؟

شاید بگویی در این ۴۰ سال، حکومتی داشتیم که خوبی‌هایمان را از ما گرفت و ضد‌ارزش‌ها را جایگزین کرد.
من هم قبول دارم که الگوی مناسبی نداشتیم.

اما هنوز هم می‌شود دید کسانی را که:
◦ با وجود سختی، تلاش می‌کنند سالم زندگی کنند،
◦ شهامت انجام کار درست را دارند،
◦ و اگرچه دست‌شان تنگ است، ولی دل‌شان باز است.

شاید بد نباشد که کمی خودمان هم مسئولیت شرایط موجود را بپذیریم
و باور کنیم که تغییر ممکن است و از خود ما آغاز می‌شود.

من باور دارم که تغییر از دو مسیر ممکن است:
یک: از بالا به پایین (دولت به جامعه)
دو: از پایین به بالا (فرد به دولت)

اولی سریع است، اما ناپایدار.
با تبلیغات و آموزش گسترده انجام می‌شود،
اما با تغییر دولت و سیاست‌ها، ممکن است بی‌اثر شود.

دومی کند است، اما پایدار.
زمانی‌که افراد جامعه مسئول آموزش خود باشند و دیگری را هم آگاه کنند،
جریانی شکل می‌گیرد که هیچ فرد یا نهادی نمی‌تواند متوقفش کند.

شاید در آینده نزدیک، بتوان هر دو مسیر را هم‌زمان پیمود:
هرکدام‌مان مسئول رشد شخصی خود شویم،
و هم‌زمان از دولت بخواهیم که آموزش و فرهنگ‌سازی را مسئولانه دنبال کند.

در این صورت است که می‌توان به آینده‌ای امیدوار بود که نسل بعدی‌مان، نسلی آگاه‌تر، بااخلاق‌تر و انسانی‌تر خواهد بود.

به امید آن روز.

آیدین حبیبی
۲۹ خرداد ۱۴۰۴
👍21
وقت بازنویسی باورهاست
شاید حالا بهترین زمان برای بازنگری در باورهایی باشد که سال‌ها با خود حمل کرده‌ایم. باورهایی که شاید از والدین، رسانه‌ها یا تجربه‌های تلخ گذشته به ما رسیده‌اند و آن‌قدر تکرار شده‌اند که رنگ حقیقت گرفته‌اند.

چقدر شنیده‌ایم:
«ایران هیچ‌وقت بهتر نمی‌شود.»
«تا مردم فلان نکنند، چیزی تغییر نمی‌کند.»
«تلاش بی‌فایده‌ست، چون نتیجه‌ای ندارد.»

اما آیا وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم:
این صداها، واقعاً از ما هستند؟ یا میراثِ ناامیدی‌های پیشین؟

می‌توانیم به‌جای تمرکز بر ناتوانی‌ها، آینده‌ای را مجسم کنیم که با فکر کردن به آن، جرقه‌ای از امید در دلمان روشن می‌شود؛ حتی اگر فعلاً فقط در خیال باشد.

و شاید همین امروز، قدم اول باشد:
یک باور محدودکننده را شناسایی کنیم و برایش جایگزینی بیابیم.

آیدین حبیبی
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
👍1
سمت درست تاریخ و مسئولیت ما
وقتی باید میان راحتی و درستی، یکی را انتخاب کرد
این روزها زیاد می‌شنویم: «در سمت درست تاریخ بایست.»
اما واقعاً این سمت کجاست؟ و چطور می‌شود آن را شناخت؟

چند سال پیش، مقاله‌ای نوشتم با عنوان «انجام کارِ درست در مقابل انجام درستِ کارها».
در آن نوشتم که ما در هر شرایطی، حتی در تنگنای فشار، ترس یا سردرگمی، همیشه انتخاب‌هایی پیش‌ِرو داریم.
و در میان آن‌ها، دست‌کم یک گزینه هست که انسانی‌تر، مسئولانه‌تر و به همین معنا، درست‌تر است.

به‌طور خلاصه می‌توان گفت که مفاهیمی چون خوب و بد، مثبت و منفی، درست و غلط، تاریکی و روشنایی، در مقایسه و در بستر شرایط معنا پیدا می‌کنند.
مثلاً ناراحت‌کردن دیگران، در حالت عادی عملی ناپسند است.
اما اگر در یک رابطهٔ ناسالم باشی و بخواهی با شجاعت به آن پایان بدهی، همین کار ممکن است نه‌تنها نادرست نباشد، بلکه یک تصمیم درست و اخلاقی تلقی شود.

در آن مقاله توضیح داده بودم که «کار درست» وابسته به شرایط است؛ اما نه به معنای نسبی‌گرایی مطلق، بلکه به این معنا که در هر شرایط، باید درک عمیقی از موقعیت، مسئولیت انسانی، و آینده‌نگری داشت.
در مقابل، «انجام درستِ کارها» ممکن است بر پایهٔ اهدافی غلط یا بی‌تفاوتی نسبت به پیامدهای آن شکل
گرفته باشد ولی غیرمسئولانه اجرا شود. مثل اجرای بی‌چون‌وچرای یک فرمان ناعادلانه.

اکنون می‌خواهم از همان زاویه به مفهوم «سمت درست تاریخ» نگاه کنم.

سمت درست تاریخ را نه گروهی خاص تعیین می‌کند، نه صدای بلندتر.
بلکه در دل تصمیم‌های ماست:

◦ در لحظه‌ای که میان نفع شخصی و وجدان انسانی یکی را انتخاب می‌کنیم؛
◦ در لحظه‌ای که از بازتولید نفرت خودداری می‌کنیم، حتی اگر درد داریم؛
◦ در لحظه‌ای که با شجاعت، نه فقط برای خود، که برای دیگران هم حق زندگی قائل می‌شویم.

حالا از خودت بپرس:
آیا فکر می‌کنی که دنیا نسبت به چند سال گذشته جای بهتری شده یا بدتری؟

اگر گمان می‌کنی که دنیا جای بهتری شده، پس همان کاری را که تا الان انجام داده‌ای، ادامه بده. حتماً در مسیر درستی هستی. اما اگر فکر می‌کنی که شرایط زندگی برای خودت، اطرافیانت، دوست و فامیل، همشهری و هم‌وطن، انسان‌ها و دیگر موجودات زمین، سخت و طاقت‌فرسا شده، پس لازم است برای آن کاری انجام دهی.

انجام کارِِ درست، ساده است اما این بدان معنی نیست که راحت باشد.

کار درست، همیشه راحت‌ترین انتخاب نیست.
گاهی تنهایی دارد، بی‌پاداش و یا حتی پرهزینه است.
اما نشانه‌اش ساده است: اگر به رنجی پایان دهد، اگر نفرت را بازتولید نکند، درست است.

مهم است بدانیم همیشه کار درستی در انتخاب‌هایمان وجود دارد و شاید در لحظهٔ اول در دسترس نباشد و انتخاب واضحی به نظر نیاید، اما جایی در نزدیکی‌ات وجود دارد.

چند اصل ساده برای شناختِ راه درست:
۱. دنبال حقیقت بگرد نه صرفاً تأیید جمعی
۲. با انسان شروع کن نه با ایدئولوژی
۳. شجاعت را انتخاب کن حتی اگر تنها بمانی

یادت باشد: هزینهٔ کارِ درست، هرگز بیشتر از تکرارِ کارِ غلط نیست

و در پایان…
انتخاب درستی که امروز می‌کنی، شاید در کتاب تاریخ نیاید.
شاید کسی برایش دست نزند.
اما اگر به رنجی پایان داد، اگر از تکرار دردی جلوگیری کرد، اگر نوری هرچند کوچک روشن کرد،
تو در سمت درست تاریخ بوده‌ای.

نه چون برنده شدی، بلکه چون انسان ماندی.

و اگر اهل این سرزمینِ زخمی هستی،
اگر قلبت هنوز با نام «ایران» می‌تپد،
بگذار تصمیم‌هایت، روایتی تازه برای آیندهٔ این خاک باشد و نه تکرار آن‌چه آزموده‌ایم و شکست خورده.

این چراغ را روشن نگه‌دار.
همین حالا.
از همین‌جا.

آیدین حبیبی
۳۱ خرداد ۱۴۰۴
2👍1