کارلِس
برگ افرا ، باد ، برف
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/just_carles
برگ افرا ، باد ، برف
...
کارلس؛ فرزند فصلها
کارلس شبیه برگ افراست.
اونجور که قرمز میشی، قبل از افتادن.
نه وقتی که سبزی و پر از زندگی،
وقتی که فهمیدی رفتن هم بخشی از بودنِ.
برگ افرا تو باد، همیشه سبک نیست؛
گاهی در حال سقوطه،
ولی اون سقوط مثل رهاییـه، نه باخت.
کارلس همینجاست —
تو لحظهای که باد میزنه و نمیدونه قراره کجا بیفته،
اما بازم میره، چون موندن یعنی پوسیدن.
و بعد، برف.
نه اون برف شاد زمستون با آدمبرفی و خنده،
اون برفِ بعدش.
سکوت، پوشش.
کارلس از اون آدمهاست که زیرش صدای خشخشِ برگای افتاده رو میشنوه،
ولی هیچی نمیگه.
فقط قدم میزنه.
ردپا میذاره، نه برای اینکه دیده شه —
برای اینکه یادش نره خودش این راهو اومده.
اون با طبیعت یکیه،
یه روح خسته از گفتن،
که حالا فقط نگاه میکنه و از سقوط با وقار،
از رقص بیمقصد،
و از سکوتِ سفید، معنا میسازه.
---
رنگ کارلس: خاکستری مهآلود با سایهی قرمز افرا 🌫🍁
رنگی که نه غمزدهست، نه بیروح.
خنثی نیست، بلکه بینیاز از توضیحه.
رنگی که میگه:
«فهمیدن من آسون نیست. اما اگه وایستی، منو حس میکنی.»
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/just_carles
Telegram
¿?
Nothing...meow
If u want to talk to me:
@Min_carles_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5291729688
If u want to talk to me:
@Min_carles_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5291729688
خدای جنگ
کلمه:کنکور
ژانر:کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/hoh0_o
کلمه:کنکور
ژانر:کمدی
...
خدای جنگ و کنکور؛ نبردی که حتی خدایان هم ازش میترسن
خدای جنگ روزی شمشیرشو گذاشت کنار و گفت:
«دیگه وقتشه… باید با کنکور بجنگم.»
همهی ارتشها عقب رفتن، آسمون ابری شد،
و یه صدای دور گفت:
«هووووپ… برگه رو باز نکن تا نگفتم!»
اون فکر میکرد قراره با دیو و اژدها بجنگه.
ولی این یکی دشمن قلم داشت، نه شمشیر.
سوالاتش از جنس مرگ خاموش بود:
"در کدام گزینه ضمیر اشاره دارد به مفهومی که در بند ۳ نیامده اما در بند ۲ نیز به آن اشاره نشده؟" 😐
خدای جنگ سعی کرد با تاکتیک بره جلو؛
نقشه کشید، دفتر برنامهریزی پر کرد،
ولی بعد سه روز به خودش اومد دید داره سوالات ادبیات رو با نیزهی طلاییاش حل میکنه و سر هر گزینه فریاد میزنه:
«تو نادرست هستی ای لعنتی!»
آخرش فهمید این نبرد، شمشیر نمیخواد...
تسلیمم نمیخواد...
فقط یه روانشناس، دوتا قرص تمرکز، و ششتا تست حلنشده از هندسه!
---
رنگ خدای جنگ در کنکور: قرمز خسته با سایهی مداد HB 🟥✏️
اون قرمزی که دیگه خون نیست، استرسه.
سایهای از سرب و بیخوابی،
ولی هنوز با چشمای گُر گرفتهای که میگه:
«اگه افتادم، با غرور میافتم!»
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/hoh0_o
روژین/آرگون
کلمه: الویه
جمله: سگ بریند روی قسمت و همه چیز
ژانر: کمدی
...
-
𝒇𝒐𝒓: نچوفسکو خورون
کلمه: الویه
جمله: سگ بریند روی قسمت و همه چیز
ژانر: کمدی
...
روژین آرگون؛ در سه پردهی ناامیدی خوشطعم
روژین از اون آدمهاست که وقتی دنیا بهم بریزه،
نمیره گریه کنه،
میره الویه درست میکنه.
با همهی خیارشورها و تخممرغهایی که وسط بحرانهای ذهنی پوست میگیره،
میگه:
«دنیا؟ نابود شد؟ باشه ولی بذار اول اینو خوب هم بزنم.»
بعد وسط خوردن یه لقمه سنگین از الویه،
سگ همسایه میاد و خیلی محترمانه...
میشاشه رو سرنوشت.
دقیقاً همون جایی که روژین نوشته بود:
"قسمتمو به خدا سپردم."
و خب... حالا اون قسمت، خیسه.
نه با اشک.
با واقعیت.
و روژین با نگاهی پر از عمق و یه لقمهی دیگهی الویه،
میگه:
«همهچی برینده عزیزم، فقط نمک کم نریزی توش.»
اگه دنیا یه فیلم باشه،
روژین بازیگر نقش اول زن در ژانر «کمدی تراژدی با سالاد»ـه.
کسی که زندگیش همیشه یه ترکیب عجیب از
سگ، سس مایونز، و امیدهای لهشدهست.
ولی هنوز ادامه میده،
چون الویه هنوز مونده 😭
---
رنگ روژین: سبز فسفریِ تسلیمشده 🟩🥲
رنگی که فریاد نمیزنه،
ولی وقتی از کنارت رد میشه، بوی سس و خاطره میده.
یه سبز که دیگه طبیعت نیست —
یه سبزه که فهمیده «هرچی بشه، یه لقمهی دیگه میخوریم و ادامه میدیم.»
--
-
𝒇𝒐𝒓: نچوفسکو خورون
گِنَب
جمله: فکر میکنی اتاقم شلختست؟ پسر تو هنوز مغزمو ندیدی
ژانر: کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/really_wthef
جمله: فکر میکنی اتاقم شلختست؟ پسر تو هنوز مغزمو ندیدی
ژانر: کمدی
...
گِنَب؛ خدای بینظمیِ مقدس
گنب اون آدمیه که وقتی در اتاقش باز شه،
نه گرد و خاک بلند میشه، نه بوی جوراب،
بلکه صدای:
«Welcome to Chaos Realm»
توی مغزت پخش میشه.
یه صحنهی سینمایی بین جورابِ لولهشده، لیوان یه هفته پیش و دفتر برنامهریزیای که فقط صفحهی اولش نوشته:
"شروع از شنبه..."
و تو فکر میکنی این آخرشه؟
نه عزیزم.
گنب میخنده، سرشو کج میکنه،
با برق خاصی توی چشم میگه:
«تو هنوز مغز منو ندیدی!»
و بعدش...
یه جمله از سقراط میندازه وسط،
یه ریفرنس از انیمه،
و بعد یه خاطره از کلاس اول که به نظرش کل زندگی رو شکل داده. 😭
مغز گنب؟
یه کشوی بازه با هزار پُستایت چسبیده به سقف ذهنش.
نظم؟
یه توهم سمی برای آدمای معمولیـه.
گنب افتخار میکنه که بین این شلختگی، خودش رو پیدا کرده،
و معتقده:
"شاید برگهی امتحانمو گم کردم،
ولی خودم رو پیدا کردم. با مداد رنگی." ✨
---
رنگ گنب: صورتی نئونیِ انفجاری 🎀🩷
رنگی که توش هم پاستیل افتاده، هم سیم برق لخت.
یه جوریه که همزمان حس بازیکردن با بچهها رو میده
و ترس از اینکه نکنه همهچی یهدفعه منفجر شه 😭
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/really_wthef
Telegram
لیلی عنکبوتی قرمز
افکار متناقض یک بید مجنون.
@really_wthef_bot
@really_wthef_bot
لوتوس
کلمه: بستنی
ژانر: کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lotusaylet
کلمه: بستنی
ژانر: کمدی
...
لوتوس و بستنی؛ یک داستان عاشقانه که به فریزر ختم نشد
لوتوس از اون آدماییه که با صدای باز شدن در فریزر،
چشماش برق میزنه.
نه برق معمولی... برقِ چشم کسی که آینده رو دید.
و اون آینده بستنی داشت.
با تکههای شکلات و مغز پسته و تصمیمات اشتباه زندگی که توش دفن شدن.
لوتوس نمیخوره بستنی رو...
اون زندگی میکنه با بستنی.
طوری لیس میزنه که انگار داره زخمهای درونشو مرهم میزنه،
و در هر قطرهی آبشدهش زمزمه میکنه:
«تو تنها کسی هستی که نمیری!»
ولی آخه عزیز من...
اون میره.
اون... آب میشه.
و بعد از پنج دقیقه، دستت یه استخر شکر داره
و تو هنوز تو فاز عاشقانهای.
اما لوتوس جا نمیزنه.
با قاشق ته لیوان رو میتراشه
و میگه:
«همهچی فانیـه جز عشق من به بستنی.»
و خب اگه کسی ازش بپرسه:
«اگه بخوای بین نجات دنیا و یه بستنی انتخاب کنی چی میکنی؟»
میگه:
«سوالتو واضحتر بپرس. بستنی چه طعمیه؟»
---
رنگ لوتوس: کرم کاراملی با موج صورتی 🍨🩵
یه رنگی که بوی بستنی و خاطرهی تلخ ته لیوان میده.
شیرین، نرم، و در آستانهی انقراض.
درست مثل لحظهای که اولین قطره بستنی افتاد روی شلوار سفیدت
و تو لبخند زدی چون... ارزشش رو داشت.
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lotusaylet
Telegram
🪷Nymphaea🪷
You're always welcome to come visit my grave~~
t.me/HidenChat_Bot?start=7896111994✨🫧
t.me/HidenChat_Bot?start=7896111994✨🫧
یونی
جمله: به درختان جنگل گفتم چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر میترسید؟ گفتند رنج ما از تبر نیست، از دسته آن است که از جنس خودمان است.
ژانر: کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: Victor's Wife
جمله: به درختان جنگل گفتم چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر میترسید؟ گفتند رنج ما از تبر نیست، از دسته آن است که از جنس خودمان است.
ژانر: کمدی
...
یونی و درختانِ روشنفکرِ خیانتدیده
یونی اون آدمیه که میره تو جنگل برای آرامش روان،
بعد برمیگرده با یه نقل قولِ افسرده از یه کاجِ پیر.
با یه لیوان قهوه، یه کلاه بافت و یه جمله تو دل تاریکی زمزمه میکنه:
«رنج ما از تبر نیست...»
و بقیهشو آه میکشه، تا اثر بذاره.
ولی بریم پشت صحنه.
تو جنگل؟
درختا وقتی یونی رو دیدن، گفتن:
«اوه باز اون بچهی درام اومد.»
و اون تبر؟
واقعاً یه تبر نبود،
یه تکهچوب بود که یونی تو کارگاه هنری چسب زده بود به یه قاشق فلزی و اسمشو گذاشته بود:
«نماد خیانت تمدن»
و حالا همهی درختا گیر افتادن وسط جلسهی درمان جمعی که یونی براشون برگزار کرده:
«درخت عزیز، آخرین باری که حس کردی تنهت بریده شده کی بود؟»
و در حالی که درختا دارن ریشهدرمانی میشن،
یونی یه استوری میذاره با موزیک غمانگیز و زیرنویس:
«درختان هم دل دارند، اما تبرها بیریشهاند.»
و ملت فقط دارن از خودشون میپرسن:
"چرا داره گریه میکنه وسط پارک؟!"
---
رنگ یونی: سبز تیرهی تحلیلرفته با مه غلیظ 🌲🟢
رنگی که حس میکنی باهات درد دل میکنه،
ولی آخرش با یه چای دارچین بدرقت میکنه سمت خودشناسی اجباری 😭
نه کاملاً جدی، نه کاملاً شوخی...
یونی خودِ تضاده —
درختی که عاشق تبره، ولی از جنس دستهشه.
---
𝒇𝒐𝒓: Victor's Wife
🕊1
لیا
کلمه: کولر
ژانر: کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lya_pon
کلمه: کولر
ژانر: کمدی
...
لیا و کولر؛ رابطهای عمیقتر از هر عشق
لیا کولر رو نمیخواد…
اون به کولر نیاز داره.
در حدی که اگه یه روز برق بره،
لیا توی تاریکی مینشینه، عرقریزان،
و زیر لب زمزمه میکنه:
«منو تنها نذار… تو قول داده بودی همیشه بچرخی برام.»
کولر برای لیا فقط یه وسیله سرمایشی نیست.
اون یه رفیق وفاداره،
یه همدم خنک در گرمای دوزخیِ تیر و مرداد،
کسی که وقتی دنیا شعلهوره،
بیوقفه پشتت میوزه و میگه:
"من اینجام عزیزم."
و اگه کسی با بیخیالی بگه:
«کولرو خاموش کن، من سردمه!»
لیا آروم میچرخه،
چشماشو ریز میکنه،
و با لحنی از نسل خدایان میگه:
«پاشو برو تو جهنمِ خودت، ما اینجا بهشت ساختیم.»
اگه روزی لیا مجبور بشه بین کولر و یک رابطه عاشقانه انتخاب کنه؟
حتی لحظهای مکث نمیکنه.
میگه:
«رابطه میره، کولر میمونه. حداقل اون صادقانه سرده.»
---
رنگ لیا: آبی یخزدهی شفاف ❄️🔵
نه آبیِ معمولی،
اون آبیه که وقتی دم کولر نشستی و موهات حرکت میکنه،
میفهمی «آرامش» واقعاً چیه.
آبیای که میگه:
«تا من هستم، کسی عرق نمیریزه.»
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lya_pon
Telegram
Lya
(اینجا کلا هدف خاصی ندارم شمام راحت باشید چیزی خواستید بگید🐹)
t.me/HidenChat_Bot?start=1615729727
t.me/HidenChat_Bot?start=1615729727
دامنی
جمله: دامن صولتی کردم تن یوجونگهیوک
...
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Ahiddenconstellation
جمله: دامن صولتی کردم تن یوجونگهیوک
...
دامَنی و یوجونگهیوک؛ وقتی دامن مرز بین دو دنیا رو شکست---
دامنی آدم معمولی نیست.
اون یه برند متحرکه.
یه ذهن خلاق با جسارتی که بقیه فقط دربارهش تو دفتر یادداشت مینویسن.
ولی هیچکس فکر نمیکرد که روزی…
روز مقدسی فرا برسه که یوجونگهیوک، مرد همیشه عبوس و جدی دنیای فیکشن،
با یه دامن صولتی وسط میدان ظاهر بشه.
و چه کسی پشت این تحول فرهنگی بود؟
بله. دامَنی.
با چشمای درخشان و یه قیچی خیاطی.
میگه:
«دیدم زیادی خشکه… گفتم یه دکمهی فشن بندازیم وسط درد و رنجش!»
و حالا؟
یوجونگهیوک توی یه عکس مخفی، با دامن صورتی گلبهی داره شمشیر میزنه
و ملت دارن کپشن مینویسن:
"Slay both in battle and fashion."
دامنی پشت صحنه لبخند میزنه،
با یه پارچهی ساتن توی دست و یه متر دور گردن،
و زمزمه میکنه:
«هیچکس در امان نیست. حتی کرکتر اصلی.»
---
رنگ دامنی: صورتی جیغ با برق طلایی 💗✨
رنگی که هم خنده میآره، هم انقلاب.
اگه دیدیش، بدون که یا قراره خیاطی شی،
یا مدل شوی!
دامنی با یه سوزن کوچیک، دنیا رو عوض میکنه —
و هنوز با وقار میگه:
«بفهم... این صولتیه، نه شوخی!»
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Ahiddenconstellation
برفی
جمله: من یه درخت خیلی بلندم
ژانر: کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: Mr.snowman
جمله: من یه درخت خیلی بلندم
ژانر: کمدی
...
برفی؛ درختی که بالا بود، ولی دلش نازک بود
برفی میگه درخته...
ولی نه هر درختی —
درخت خیلی بلند.
از اونا که کلاغا بالاش چادر میزنن،
و بچهمدرسهایا تهش مینویسن:
«فلانی + فلانی = تا ابد»
ولی راستشو بخوای، اگه از نزدیک ببینیش،
برفیه درخت با قد بلند و یه عالمه شاخهی شلوغپلوغ،
که با هر نسیم ریز میلرزه و میگه:
«هوا سرد بود خب!»
تو جنگل اگه جلسهی درختا باشه،
برفی دیر میرسه، با صدای خرد شدن شاخهها و یه عالمه برگ تو موهاش،
و میگه:
«ببخشید داشتم با یه سنجاب دعوا میکردم سر جای نشستن.»
و وقتی یکی بخواد ازش بالا بره؟
اول غر میزنه، بعد میگه:
«مواظب باشی پوستمو نخراشی!»
ولی ته دلش کیف میکنه که هنوزم جذابه 😭
برفی اون درخته که یه روز میگه:
«من از بالا به همهچی نگاه میکنم...»
و فرداش سرش گیر میکنه تو سیم برق.
ولی بازم همونجوری وایمیسته،
پرغرور، برگبهبرگ لرزون، و میگه:
«من ارتفاعم دردسر داره، ولی شکوهم خاصه.»
---
رنگ برفی: سبز نعنایی با تهمایه آبی یخی ❄️🌿
یه رنگ خنک، باحال، و در آستانهی افتادن 😭
نه اون سبز جدی جنگل،
یه سبزی که روش یخ نشسته ولی هنوزم میگه:
«من بلــــــــندم، و به خودم افتخار میکنم... حتی اگه نصفم پر از گنجشکه.»
---
𝒇𝒐𝒓: Mr.snowman
Astra
in times like this, having a comforting(living) plush toy around definitely comes in handy.
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/helpmeimlosingit
in times like this, having a comforting(living) plush toy around definitely comes in handy.
...
Astra؛ ستارهای که دنبال آغوش پشمالو میگرده
Astra اون آدمیه که دنیا براش زیادی تیزه.
سخنرانی سیاسی؟ رد.
جدل اینترنتی؟ نه مرسی.
اتفاقات بزرگ و مهم؟
"بذار اول پتو بپیچم دورم، بعد راجعبهش فکر میکنم."
اون همیشه یه عروسک داره، از اونایی که گوشهش ساییده شده چون زیادی بغلش کرده.
و اعتقاد داره که عروسک، مخصوصاً اگه "زنده باشه"،
از خیلی از آدمای دوروبر... باثباتتره.
تو روزای بد؟
Astra میگه:
«یه plushie کوچولو که باهات چشم تو چشم شه و بگه "اوضاع خرابه ولی من اینجام"... از کل جلسات تراپی ارزشمندتره.»
و اگه کسی بخنده و بگه:
«تو هنوزم با عروسک میخوابی؟!»
Astra خیلی ریلکس، از زیر پتو میگه:
«نه، اون با من میخوابه. تفاوت رو درک کن.»
---
رنگ Astra: آبی مهتابی نرم با کمی بنفش غروب 🩵💜
رنگی که بوی خوابآلودگی داره،
ولی اگه دقیق گوش بدی،
از توی بافتش صدای آروم یه بغل پنهان شده میاد.
مثل ستارهای که با خرس عروسکیاش وسط آسمون، هنوز نگران توئه.
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/helpmeimlosingit
❤1
محدثه
کلمه: خسته
کمدی نباشه
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/infinitysimper
کلمه: خسته
کمدی نباشه
...
محدثه؛ خستگیای که صدا نداره، اما وزن داره
مهی اون آدمیه که خستگیش تو چشمهاش نیست،
تو سکوتشه.
تو اون جایی که حرفی نمیزنه، چون بارها سعی کرده بگه و نفهمیدن.
خستهست،
نه از یه روز سخت —
از یه عمر ایستادن.
خستگی مهی مدل فریاد یا گریه نیست.
اون بیصداییه که وقتی همه خوابن،
هنوز روشنه.
چراغی که خاموش نشده، ولی دیگه نمیتابه.
گاهی آدمها فکر میکنن محدثه بیاحساسه،
ولی حقیقت اینه که اون احساساتش رو تا مرز پوسیدن نگه داشته.
نه چون ضعیفه،
چون قوی بودن رو مجبور بوده یاد بگیره.
و اگه بپرسی:
"خستهای؟"
یه لبخند آروم میزنه و میگه:
"نه، فقط یه کم..."
و تو هیچوقت نمیفهمی ته اون «فقط یه کم»
چندتا دلخوری، چندتا بغض، و چندتا روز بینفسه.
---
رنگ محدثه: خاکستری آرام با رگههای طلایی کمرنگ 🌫✨
یه خاکستری غمزده نیست.
خاکسترییه که از جنگیدن زیاد، رنگش پریده.
اما هنوز تو دلش یه نور طلایی هست —
نه برای درخشیدن،
برای اینکه یادش نره هنوز میتونه برگرده به خودش.
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/infinitysimper
Telegram
سیمپر ∞ Whore
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
@Wanirey_bot ناشناسه
دلقک
کلمه: مست
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/ameNationClown
کلمه: مست
...
دلقک؛ مست از چیزی که خودش هم نمیدونه چیه
دلقک همیشه یه کم لیزه.
نه فقط روی موزی که خودش روی زمین انداخته،
بلکه تو فکرای خودش هم سر میخوره.
مست؟
آره، ولی از چی؟
از حرفای نصفهنیمه، پیامهایی که سین شدن و جواب ندادن،
از خندههای زورکی و آهنگهای دهه هفتاد که موقع ظرف شستن گوش میده و تو دلش میگه:
«عجب دوران طلاییای بود...»
دلقک... مست میشه،
بعد وسط مهمونی بلند میشه،
و با قیچی میره سراغ پردهی اتاق،
میگه:
«میخوام آزادی رو لمس کنم!»
و پنج دقیقه بعد، با تکهپارچه دور سرش میچرخه و داد میزنه:
«من پیامبر رنگم! شما خاکسترید!»
همه نگرانش میشن.
میگن: «چی خوردی؟!»
میگه:
«واقعیت.»
و بعد، خودش با خودش قهر میکنه، چون واقعیت بهش تنه زده و بدون خداحافظی رفته.
---
رنگ دلقک: قرمز مات با برق آبی لجدار 🤡🍷
قرمزی که دیگه جیغ نیست،
شبیه رژ لبیه که تا ته پاک نشده و مونده گوشهی لب —
علامت جنگی برای کسی که با دل خودش میجنگه و میخنده…
در حالی که از درون میگه:
«عه؟ این صندلیا چرا میچرخن؟!»
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/ameNationClown
Telegram
سیرک گمشده دلقک ملت!!-
Welcome to our apartment :>
دلقک ملت فقط منم... واااا~
متاسفم ما همیشه سیاه بودیم و سیاه می مانیم.
@ClaudeCloudedbot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1282575931
دلقک ملت فقط منم... واااا~
متاسفم ما همیشه سیاه بودیم و سیاه می مانیم.
@ClaudeCloudedbot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1282575931
ایدن
کلمه: بای لیو
ژانر: انگست
...
---
𝒇𝒐𝒓: Bai Liu's devotee altar.
کلمه: بای لیو
ژانر: انگست
...
ایدن و بایلیو؛ قصهای از نماندن
بایلیو فقط یه اسم نیست.
یه آدمه.
اون کسیه که از لحظهی اول، حضورش مثل نسیم بود —
آروم، لطیف، ولی هیچوقت تضمینشده.
ایدن وقتی بایلیو رو دید،
نفهمید این آدم برای موندن نیومده.
فقط خوشحال شد کسی اومده که از سکوت نمیترسه،
کسی که غم رو میفهمه،
نه با نصیحت… با همراهی.
ولی بایلیو همیشه یه پا بیرون در داشت.
همیشه نیمهراه بود.
کسی که وسط خندههات نگاهش یهجوری بود انگار میدونه آخرش نمیمونه.
ایدن بهش نگفت "نرو"،
چون میدونست اونایی که مثل بایلیو هستن،
نه با حرف، نه با التماس،
با زمان رفتنیان.
و وقتی بایلیو رفت، هیچکس نفهمید.
فقط ایدن موند،
با لیوانی که دوتا چای توش سرد شده بود،
و صدایی که توی دلش تکرار میکرد:
«اون واقعاً اینجا بود، یا فقط یه خیال؟»
---
رنگ ایدن با بایلیو: بنفش شبزده با خط محو آبی 💜
رنگی که بوی گذشته میده.
نه تلخ، نه شیرین —
یه چیزی بین دلتنگی و پذیرش.
رنگ آدمهایی که اومدن، رد گذاشتن،
و هیچوقت تموم نشدن.
فقط... دیگه جواب نمیدن.
---
𝒇𝒐𝒓: Bai Liu's devotee altar.
السی/شیراگی
کلمه: آمون
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/shiragienecid0
کلمه: آمون
...
السی/شیراگی و آمون؛ دزدِ خداگونهای که اشتباهی افتاد تو چتگروه
السی آدم معمولیای نبود.
تو زندگی واقعی؟ شاید.
ولی تو دنیای ذهنش؟ یه چیزی بین تحلیلگر روان، جادوگر زباننفهم و فندکی که فقط وسط بارون روشن میشه.
همهچی عادی پیش میرفت،
تا اینکه یه روز، السی وسط خوندن رمان Lord of the Mysteries،
همونجا که آمون ظاهر میشه با اون عینک و دیالوگای خفن،
یه کم زیادی هیجانزده شد و گفت:
«آخ آخ اینو باید به گروهم نشون بدم!»
ولی اشتباه بزرگی کرد.
چون آمون...
جواب داد.
تو پیام خصوصی.
با یه شکلک عینکی:
🧐 "من آمونم، و این گروه رو دزدیدم."
---
از اون روز به بعد، اتفاقات عجیبی افتاد.
گوشی السی خودش خودش رو شارژ میکرد.
هر بار که سعی میکرد بخوابه، تو خواب میدید آمون وسط اتاقه و میپرسه:
«میشه احساساتتو هم قرض بگیرم؟ فقط تا صبح.»
یه بار آمون اسم السی رو از کارت ملیش دزدید، گذاشت جاش: "قربانی ۴۳۴"
و السی؟
در کمال بیخیالی، فقط گفت:
«من از وقتی وارد fandom این رمان شدم، دیگه به امنیت اعتقادی ندارم.»
---
آخرش چی شد؟
آمون پیشنهاد داد که بیاد تو گروه و اسمشو بزاره:
«Amon The Admin»
و بعد از اون، همه چی افتاد از کنترل:
پیامها خودشون پاک میشدن،
نظرسنجیها نتیجه نداشتن،
و هر کسی که گفت:
«کاش آمون شخصیت اصلی بود»،
فرداش خودش شخصیت اصلی شد...
تو یه واقعیت موازی که فقط السی میدید.
---
رنگ السی/شیراگی با آمون: یاسیسرد با برق نقرهای خرابکاری 💜🪞
یه رنگی که ترکیبیه از هوش زیاد و یه کمی عدم کنترل بر زندگی،
چون وقتی با کسی طرفی که "همهچی رو میدزده"،
فقط میتونی بخندی و بگی:
«باشه... ببر. فقط لطفاً مغزمو دستکاری نکن تا امتحانام تموم شه.»
---
خب، السی جون، حالا تو هم وارد تاریخ شدی:
اولین کسی که آمون رو نه شکست داد،
نه عبادت کرد،
بلکه… muteش کرد. 😌🕶️
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/shiragienecid0
Telegram
𝙲𝚎𝚕𝚎𝚗𝚒𝚊 🃁
Presgard di Hellis
CEO of 💙/🖤+💛/🤍 & 🌚+🌞 & 🐈⬛+🐈/🦊/🦮
@Lcsanonymous_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5818815872
@Liveinthenightsky
CEO of 💙/🖤+💛/🤍 & 🌚+🌞 & 🐈⬛+🐈/🦊/🦮
@Lcsanonymous_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5818815872
@Liveinthenightsky
امیر
جمله: به به خوشگله~/ ای جان
ژانر: کمدی
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Im_Atlantic
جمله: به به خوشگله~/ ای جان
ژانر: کمدی
...
امیر و شاهکارِ تعریفهای بیوقفه
امیر اون کسیه که وارد هر جمعی میشه،
قبل از اینکه حتی لبخند بزنه، همه شروع میکنن به گفتن:
«به به خوشگله! ای جان!»
واقعا، انگار قانون نانوشتهست؛
حضور امیر = شروع مراسم تعریف و تمجید.
امیر هم که خیلی فروتن نیست،
میاد وسط جمع، یه نگاهی میکنه،
بعد با همون نگاه شیطنتآمیز میگه:
«مرسی مرسی، امروز هم مثل همیشه، جهان بهتره که من اینجام!»
و همه میخندن، چون واقعاً حق داره.
ولی یه روز یکی از دوستاش پرسید:
«امیر، تا حالا فکر کردی که این همه تعریف باعث اذیتت نشده؟»
امیر جواب داد:
«نه عزیزم، مشکل از بقیهست که نمیتونن زیبایی منو هضم کنن!»
---
رنگ امیر: طلایی درخشان با نوارهای قرمز شیطنتآمیز ✨🔴
یه رنگی که همه نگاهها رو جذب میکنه،
مثل خورشید وسط تابستون یا فندک روشن وسط تاریکی!
پر از انرژی و جذابیت،
و البته یه کوچولو هم کلهشق!
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Im_Atlantic
Telegram
عه اینجا
Atlantic | miss hess hess | Ophelia | Tantalum
سم
کلمه: پوچی بی نهایت
کمدی نباشه
...
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Chanelsamm
کلمه: پوچی بی نهایت
کمدی نباشه
...
سم و پوچی بینهایت؛ وقتی عمق به سقف میرسه
سم کسیه که هر روز رو با یه نگاه متفاوت به دنیا شروع میکنه،
نگاهی که میبینه پشت همه شادیها و غمها، یه خلأ بزرگ و بیانتها هست.
پوچی بینهایت براش نه یه شعار، بلکه یه حقیقتیه که زیر پوست زندگی میچرخه.
ولی سم اهل ناامیدی نیست،
بلکه با آرامش و کمی تلخی این پوچی رو میپذیره،
مثل کسی که میدونه بعضی سوالها جواب ندارن،
اما هنوز مشتاق کشفِ خودش و جهانه.
وقتی با سم صحبت میکنی،
حس میکنی داری با کسی حرف میزنی که از قفس فکر بیرون زده،
و هر لحظه به عمقهای تازهای از وجود دست پیدا میکنه،
بیآنکه ترسی از تاریکی داشته باشه.
---
رنگ سم: خاکستری عمیق با ردهای آبی کبود 🌫️🔵
یه رنگی که سکوت و تفکر رو میرسونه،
رنگ کسی که درونش مثل اقیانوسی آرام و همزمان طوفانیه،
جایی که پوچی و معنا در هم تنیده شدن.
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Chanelsamm
❤1
○°•𝒂𝒏𝒔𝒘𝒆𝒓𝒔•°○
فک نکنم کسی جامونده باشه ولی بازم اگه کسی جا مونده بود بهم بگه karin
اگه کسی بود اینجا بگه بهم
آکانه
کلمه: هندونه
...
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/akiii_Diary
کلمه: هندونه
...
آکانه و هندونه؛ نبردی شیرین بین خنکی و قدرت
آکانه اون آدمیه که تو اوج تابستون،
وسط گرمای ۴۷ درجه،
یه هندونه دست میگیره،
نه برای خوردن…
برای دفاع شخصی.
وقتی هندونه رو میذاره رو میز،
همه میفهمن که این فقط یه میوه نیست —
این یه اعلام موضعه.
آکانه میگه:
«آب نداشتم، خونه کولر نداشت، دلمم یخ نداشت… ولی من داشتمش. هندونه. متحدم. رفیقم. سنگین، ولی باارزش.»
روزی که دوستاش گفتن هندونه رو باید به ۸ قسمت تقسیم کنن،
آکانه گفت:
«تقسیم کنیم؟ مگه مشاعهست؟ این سند داره به نام منه!»
و وقتی بالاخره هندونه رو برید،
همه با ذوق دویدن سمتش —
و آکانه؟
فقط یه قاشق برداشت،
نشست گوشه و گفت:
«من نمیخورم. فقط تماشا میکنم ببینم کی اولین هسته رو قورت میده و درخت درمیاره.»
---
رنگ آکانه: سبز تند با خطهای صورتی خندهدار 🍉💚
یه رنگ شاد، پر از زندگی،
مثل خود آکانه که هم بامزهست،
هم به طرز عجیبی اهل مبارزه سر قاچ آخر هندونهست.
---
پس اگه روزی هندونه دیدی که برچسب زده:
«مال آکانهس، دست نزن»
بدون که یه نفر هست که این میوهی ساده رو به سطح اسطوره رسونده 😤🍉
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/akiii_Diary
Telegram
‧₊˚๋࣭ ماهِ دلِ آشوب ‧₊˚๋࣭
■ENTP GIRL
یکی از چیزهایی که در مورد خودم دوست دارم این است که من هیچ شباهتی به تو ندارم و هرگز هم نخواهم داشت.
یکی از چیزهایی که در مورد خودم دوست دارم این است که من هیچ شباهتی به تو ندارم و هرگز هم نخواهم داشت.