𝙎𝙤𝙢𝙚𝙩𝙝𝙞𝙣𝙜 𝙄𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙒𝙖𝙮 ✧ˎˊ˗ – Telegram
𝙎𝙤𝙢𝙚𝙩𝙝𝙞𝙣𝙜 𝙄𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙒𝙖𝙮 ✧ˎˊ˗
23 subscribers
48 photos
10 videos
3 files
5 links
𝑆𝑡𝑟𝑢𝑔𝑔𝑙𝑖𝑛𝑔 𝑤𝑖𝑡ℎ 𝑑𝑒𝑐𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 𝑡ℎ𝑒 𝑏𝑙𝑢𝑟𝑟𝑒𝑑 𝑓𝑢𝑡𝑢𝑟𝑒.

https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-7a54012648
Download Telegram
when summer finally dresses like fall 🍂🍁 (best decision ever)
1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
The Man Who Sold the World— this song has always felt like walking on a thin line between life and death… it just hits different.
🔥2
خود، در انتظار خویشتن است؛ خویشتنی که خروشیده از خلوت خویش، به خوی او بازگردد. خرامان و خمیده، در خلأیی خفقان‌آلود، خود را در خویش فرو می‌برد. خستگی و خفگی، همچون خنجری ناف‌گون، بر گلویش حلقه بسته‌اند. خلأیی خیره‌کننده، خروش هر صدا را خاموش کرده، تا گوش‌ها در خموشی محض، خاکستر شوند. خمود تاریک رخ او، خبر از خوابی بی‌خبر می‌دهد؛ خوابی که خویشتن را در خود می‌بلعد. خطیرترین خزان، در خونابه‌ی خاطره‌ها می‌خزد و خنجر خویش را در قلب خاموشی فرو می‌برد. خود، خسته اما خروشنده، در خویش می‌جوشد تا شاید در خلعتی نو، از خاکستر خویش برخیزد.

- مهر
3
Forwarded from Cobain's Cult
September 27, 1991 - Nirvana live in Tower Records, New York.
1
Forwarded from Empty Shadows (0xERFAN)
This simulation illustrates the Central Limit Theorem. On the left is the population distribution (a skewed Gamma), and on the right is the distribution of the sample mean for n=30. Even though the population is skewed, the sample mean distribution looks approximately normal, showing that as sample size increases, the mean approaches a Gaussian distribution.

The simulation helps students, educators, and statisticians visualize how sample size affects convergence to normality. In the future, it will be available on GitHub as an interactive Tauri + React app, letting users explore different distributions, experiment with sample sizes, and see the CLT in action.
نفرت، در دو چشم سیاهم می‌خزد.
گمان می‌کنم چیزی را دیده باشد؛ چیزی فراتر از پلیدی‌، چیزی که ذاتش بوی تعفن هستی را می‌دهد.
چه می‌تواند باشد؟
موجودی که در زیباترین صورت‌ها، عمیق‌ترین فساد را پنهان می‌کند؛ نقابی بر چهره، باطنی مملو از تاریکی بی‌انتها.
در اقیانوس تنفر غوطه می‌خورم و سکوتش مرا می‌بلعد؛ در این سکوت، صدایی آشنا می‌پیچد. گمان می‌کنم این صدا از اعماق درونم برمی‌خیزد.
حتماً همان بغض‌هایی هستند که تک‌تک آنها را بدون لحظه‌ای درنگ بلعیده‌ام؛ اکنون چون انگلی در رگ‌های من تکثیر شده‌اند.
این‌ها همان بودند که مرا به تاریکی راندند؛ روحم مرتبا از جسمم می‌گریخت، بی‌آنکه افسارش در دست من باشد.
در جستجوی گریزگاهی بودم برای رهایی از انسان‌های پوشالیِ زندگی؛ انسان‌هایی نمادین، انسان‌هایی پرطمع.
همگی با ذات نجس‌شان به روحم چنگ می‌زدند، تا آخرین تکه‌های مرا بدرند.
به آینه خیره شدم.
نگاهی در مقابلم ایستاده بود؛ نه من، بلکه بازتابی از حضوری متلاشی، آویخته در بُعدی بی‌زمان.
میان ما شکافی دهان گشوده بود؛ گویی جوهر معنا از وجود تبخیر شده باشد و روح، در تبعید از خویشتن، در تمنای گریز از قفس جسم بلرزد.
می‌خواست بگریزد…
به جایی عاری از «انسان».

- مهر
💔2
Well this night was sth special...definitely a vibe I won't forget :>
4